زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد بسیج مدرسه عشق است

اختصاصی از زد فایل تحقیق در مورد بسیج مدرسه عشق است دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد بسیج مدرسه عشق است


تحقیق در مورد بسیج مدرسه عشق است

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:7

فهرست:

 

بسیج مدرسه عشق است

یکی از برکات انقلاب ما ضمن اسلامی بودن آن که شاخصه اصلی آن بوده و هست ظهور و پدیدار شدن نیروئی به نام بسیج بود که در میان انقلاب های موجود در جهان یک عنصر متمایز محسوب میشود .

تمامی انقلابها و نظام هائی که برای حفظ و ادامه حیات خود تلاش میکنند در درون خود نیروهائی را دارند که به ان آرمان و اعتقاد پایبند بوده و در این راه حاضر به جانفشانی میباشند و  غالبا این نیروها در ارتش و یا نیروهای شبه نظامی ان مشغول خدمت میشوند و دائره حضور انان فقط یک حرکت نظامی صرف بوده و هست اما نیروی بسیج که به برکت انقلاب شکل گرفت در واقع یک اعتقاد و تفکر دینی را بدنبال خود داشته و هر حرکت وعمل خود را متصل به دین دانسته و آن را نوعی عبادت میداند و گستره حضورش را فقط یک نظامی گری  صرف ندانسته کما اینکه حرکت نظامی خود را هم طبق قالب های تکراری و کلاسیک دنیا دنبال نکرده و نخواهد نمود در نبرد نظامی عبادت را فراموش نکرده و هر تیر خود را هم که به سمت دشمن پرتاب مینمود ادای گوشه ای از اعمال شرعی خود محسوب میکند و در این راه شهادت را نه یک آرمان بلکه راهی برای رسیدن به لقای الهی دانسته و رضای خدا را برای خود اصل قرار داده است و در هر کار خود و در شغل هنر و تمامی زوایای زندگی خود این تفکر را بصورت عملی اجرا میکند .

بسیج مدرسه عشق است . بسیج لشکر مخلص خداست . این دو جمله زیبا جزئی از عبارات بلند و پر محتوا و جذابیست که امام راحل (ره) در پاسخ به اخلاص ، جانفشانی ، ایثار ، مردانگی و جوانمردی کسانی بیان داشته اند که برای دفاع از اسلام و ایران در دوران سخت دفاع مقدس قیام کردند.
بسیج در بدو تشکیل ونیز در دوران  شکوفائی خود ، پیش و بیش از آنکه یک ازسازمان رسمی باشد ، یک فرهنگ و تفکر بود . فرهنک و تفکری بلند از ایثار و فداکاری و گذشت و اخلاص و... فدا کردن خود و همه دارائی و وجود خود، بدون هیچ چشمداشتی، آنروزها بسجی نه تنها توقع تشکر هم نداشت بلکه اگر از او تشکر هم می شد خود را مغبون می دید ، آنان حتی از خداوند هم انتظار تشکر نداشتند . آنان منت خدا را می کشیدند که عمل شان را قبول فرماید و...
من هیچگاه توفیق بسیجی بودن را نداشته ام اما همواره در مقابل آنهمه بزرگی و عظمت روح بسیجیان خاضع بوده ام و معتقدم امروز برای جامعه و کشور ما حفظ فرهنگ و تفکر بسیجی ، یک ضرورت است و لذا چند نکته را به مناسبت هفته بسیج  و در جهت حفظ این فرهنگ یادآوری می کنم.
۱-در بسیج نباید کیفیت فدای کمیت شود ، آنچه که بسیج را مهم می کرد عده زیاد بسیجیان نبود بلکه کیفیت فوق العاده و کارائی آنان بود . امروز تکیه سازمان بسیج به افزایش کمی ، امری است که می تواند بسیج را از محتوای خود خالی کند .
 
۲- اوّلین شرط ورود به بسیج باید همانند گذشته، فداکاری و گذشت  باشد . ایجاد انگیزه های مادی و بعضا" غیر موجه برای جذب جوانان و بویژه دانش آموزان به بسیج ، باعث گسترش سازمان بسیج خواهد شد اما مشخص نیست با فرهنگ بسیجی چه خواهد کرد.
 
۳- استفاده از بسیج به عنوان یک حزب ، خیانتی بزرگ به بسیج و فرهنگ بسیجی خواهد بود . بسیجی نباید و نمی تواند موضع سیاسی نداشته باشد لیکن نباید سازمان بسیج به یک حزب سیاسی  تبدیل شود . آزادی رای و عقیده سیاسی باید بر بسیجیان حاکم باشد ، همانطور که در زمان دفاع مقدس چنین بود .
 
۴-  امر بسیج فراتر از امور نظامی است و اگر ضرورت های دوران دفاع ، وابستگی این نهاد به سپاه را توجیه می کرد ، امروز لازمه فرگیر شدن بسیج ، ایجاد طرحی نو در سازمان بسیج است  و اولین ضرورت آن استقلال بسیج از نیروهای مسلح است .
به امید روزی که فرهنگ گذشت و فداکاری بر ارکان جامعه ما حاکم شود انشاالله .

سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند. جوانانی که از لذات و هوسهای جوانی برای خدا گذشتند و پیرانی که محنت میدان جنگ را بر راحت پیرانه سر ترجیح دادند و مردانی که محبت زن و فرزند و یار و دیار را در قربانگاه عشق الهی فدا کردند؛ خاطره انسانهای بزرگ و کم ادعایی که کمر به دفاع از ارزشهای الهی بستند و از هیبت دروغین قدرتهایی که برای حفظ فرهنگ و ارزشهای جاهلی غرب به مصاف ارزشهای الهی آمده بودند، نهراسیدند.
- هر کس که در دل برای سرنوشت خود، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی ارزش قائل است آن کسی که برای استقلال و هویت ملت خود ارزشی قائل است، آن کسی که از تسلط قدرتهای بیگانه بیزار است، آن کسی که برایش آینده این کشور و این ملت و آینده دنیای اسلام یک هدف بزرگ محسوب می شود، آن کسی که از رنج های ملت فلسطین دلش خون است ... آن کسی که مایل است بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا قدرت عجیبی را تشکیل بدهند که بشریت را به سمت کمال هدایت کنند و خودشان در قله کمال قرار بگیرند، آن کسی که این احساسات و این درکها را دارد و حاضر است در این راه قدمی بردارد او بسیجی است.
- بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند.
- انکار بسیج و بی احترامی به آن، یا نابخردانه است، یا خائنانه است. تا وقتی برای این کشور امنیت لازم است تا وقتی که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد. یعنی همیشه، چون همیشه احتیاج به امنیت هست، به نیروی بسیج به انگیزه بسیجی، به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.
جملات زیبای فوق الذکر گزیده ای از سخنان گوهر بار مقام عظمای ولایت ورهبری عظیم الشأن در باب بسیج بود ولی افسوس که شعارهایی زیباست و در مقام عمل چیزی جز تزویر و ریا در لباس بسیج یافت نمی شود و در همین لباس وسلاح مقدس ، ملت شریف ایران در انتخابات اخیر ریاست جمهوری با انتخاب فردی عوام فریب و ریا کار ، تیر خلاصی را به خود و مملکت خود زدند و خدا رحم کند که آخر و عاقبت این عبارت مقدس " یعنی بسیج " چه خواهد شد .

زندگی اجتماعی ایران پر از تشابهات باورنکردنی . تضادها و تناقضهاست . همانطور که گفتید . بسیج نام زیبا و مقدسی است و باید بیش از کمیت به کیفیت بیندیشد . همانطور که عنوان سازندگی مبارک و مقدس است و لازم بود بیش از آنکه به کمیت و دروغ و فریب آلوده شود . به کیفیت و مقدسی این نام مبارک پرداخته میشد . خیلی جالبه متضاد دیدگاهتون در باب بسیج مدرسه عشق است مطلب نوشتید . شاید خواستید ........
خودمانیم . توی همهمه سیاست بازی آقایون . عنوان محافظه کاری بیش از همه شایسته تفکرات شما و دوستانتان است .
چرا نظرات خوانندگان وبلاگتان را درج نمیکنید . درست نیست در فضای خودمونی قهوه خانه حرفها و نظرات را سانسور کنید . مشدی ( بگذارید افتخار آزادی بیان در وبلاگتون حاکم باشه )
نکنه اینجا قهوه خونه نوع اربابی ( کارگزارانی )است . و هر نکته ایی که مرشد رو خوش نیاید . درج نمیشود . واژه بسیج به معنای اجتماع افرادی با هدف تقویت مسئله خاصی در زمینه امور اجتماعی، اقتصادی و رفاهی است. حال اینکه امروزه همانند دیگر تعصبات نا آگاهانه واژه ای مقدس و واژه ای ...گردیده، گویی روحی در درون الفاظ وجود دارد.
سالها مردم ایران خود را در تسخیر ذهنیت های نا صحیح آورده اند. امروزه بسیجی که در ایران مصرح است منحصرا رنگ و بوی سیاسی داشته و باعث عدم نظام مندی و پایداری انقلاب گردیده است، طوریکه که انقلابیون و فداکاران اصلی این مرز و بوم فراموش شده اند و صرفا افراد غیر متعهدی که به هیچ عنوان در عرصه انقلاب تلاش نموده اند با ورود به بسیج، کشور را به باد مسخره گرفته اند که بزرگترین آنها احمدی نژاد رییس جمهور ... ایران است.
باید توجه داشت که 90 درصد از جمعیت کشور از حضور این سبک بسیج مخالف و با اقدامات بی تدبیر آنها مخاف اند به طوریکه علنا این مورد مشهود است.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد بسیج مدرسه عشق است

تحقیق آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب

اختصاصی از زد فایل تحقیق آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب


تحقیق آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:3

فهرست:ندارد

 

آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار.... "

حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود (2) سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام "محمد خاتم پیامبران" منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: "برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم..."(3) دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند." مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد"(4)

با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. "چرا جلوی اسم محمد "حضرت" و "ص" نگذاشته ؟(5) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:" چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد."(6)

شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی "مخروط جامعه شناسی" همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(7)

رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:" ایشان (مطهری) زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.

با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.

پرویز خرسند می گوید: "روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای ... را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای ... به مرحوم مطهری می گفتند: "بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای ... پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد". من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:"این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است"(8)

با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.(9) در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: "پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! (اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است) اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: "حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟"(10)

با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.

و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب"بار دیگر شریعتی" می نویسد:" یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.

پرویز خرسند می گوید: "نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید(11)

جعفری می گوید:"خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.(12)

جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید!(13)

 

پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی

"صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است".(استاد شهید به روایت اسناد - ص ۲۱۷)

"اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است (اشاره به فرقه سازی بابیه). در نوشته های مرحوم (شریعتی) بذر این انشعاب شوم وجود دارد"( سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷)

"این جزوه (اشاره به اسلام شناسی ارشاد) مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!"(استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴)

"به نظر من این جزوه (اسلام شناسی ارشاد) چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد".(مطهری و روشنفکران ص ۴۲)

"این جزوه (حسین وارث آدم) نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد."(یادداشت های مطهری ص ۲۱۸)

"من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد"(اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده) (طرحی از یک زندگی ج ۲ نقل از علی ابادی. یکی از ۳ نفر اعضای موسسین ارشاد)

اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظرهایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نویسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید: "پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد"(14)

شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.

 

پس از شهادت

باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم. دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:

" نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم.."(15)

. مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:

" اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او (شریعتی) بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص(شریعتی) اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم..."(16)

در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی از توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:" و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می آورد"(17)

شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:


کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود

دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود

 

پ.ن :

1- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمی شود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه, متعهد, مسئول و انسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند, روشنفکر پیشکش!

2- خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد 6/2/1378 ص5

3- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص 280 بخوانید.

4- "مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما 331

5- شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای گذاشت.

6- خاطرات من از شهید مطهری,علی دوانی ص 48

7- مجموعه آثار 1. ص143

8- شریعتی در آیینه ی خاطرات. ش لامعی ص 46

9- پوران شریعت رضوی طرحی از یک زندگی ج 2ص 229

10- نشریه ارشاد شماره 15 ص 107

11- یاس نو. 2 تیر 1382

12- شریعتی آنگونه که من شناختم ص72

13- همان

14- انقلاب اسلامی در ایران ص 115و116

15- طرحی از یک زندگی ص 301

16- سیری در زندگانی استاد مطهری ص 82

17- طرحی از یک زندگی ج2 ص313

 

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب

تحقیق در مورد فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی

اختصاصی از زد فایل تحقیق در مورد فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی


تحقیق در مورد فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:32

فهرست:

دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس..

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی

تحقیق آفرینش انسان1

اختصاصی از زد فایل تحقیق آفرینش انسان1 دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق آفرینش انسان1


تحقیق آفرینش انسان1

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:20

فهرست:ندارد

 

آفرینش انسان

 

هدف از آفرینش انسان چیست؟

در پاسخ به این سؤال باید در اصل مسأله خلقت انسان و وجود تکالیفی که برگردن انسان نهاده شده بحث شود تا مسأله جاودانگی انسان و تسویه اعمال تبیین گردد.

از دیدگاه قرآن عالم هستی دارای هدف و غایت میباشد. جهان آفرینش بیهوده خلق نشده و به سوی مقصد و مقصودی در حرکت و تکاپو میباشد پروردگارا جهان آفرینش را بیهوده نیافریدی(1) یا گمان کردهای که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما بسوی ما بازگشت نمیکنید(2).
فرق اساسی که انسان با سایر مخلوقات الهی دارد. رسیدن او به کمالات انسانی و زندگی جاودانگی از مقام خلیفة الهی میباشد. و آن میسّر نمیشود مگر با اعمال و رفتار نیک و فائق آمدن از آزمایشهای الهی و در نهایت در محکمة عدل الهی با دادن حساب. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ میفرماید: ای بندگان خدا پیش از آنکه رفتار و کردار شما مورد ارزیابی قرار گیرد خود را بسنجید و قبل از آنکه به حساب شما برسند خودتان به حساب خود برسید(3) انسان منحصر در زندگی دنیوی نیست، بلکه موجودی جاودانه است که با تلاش اختیاری خود سعادت یا شقاوت جاودانه خویش را رقم میزند. سعادت و شقاوتی که این جهان محدود ظرفیت تحقق آنرا ندارد. خداوند میفرماید: بلکه شما زندگی دنیا (و نعمات مادی آن) را بر میگزینید در حالی که (نعمتها و مواهب) آخرت بهتر و پایدارتر است.(4)

پس با توجه به رابطة تکوینی دنیا و آخرت، به ناچار باید پیوند دین و دنیا را پذیرفت؛ زیرا هر عمل دنیوی در ثواب و عقاب اخروی مؤثر است و با توجه به این که دین، تضمین کنندة سعادت اخروی انسانها است و حتی به اعتقاد سکولارهای ملایم، در آبادانی دنیا مؤثر است، باید در بُعد فردی و اجتماعی دنیا، اظهار نظر کند و انسان را در عالم دنیا به حال خود وا نگذارد؛ در نتیجه، پیوند عمیقی بین دین و دنیا برقرار است، حتی ارتباط قرار دادی دنیا و آخرت در به حاشیه راندن سکولاریسم اثر دارد؛ زیرا اعتقاد به خدا و حیات اخروی، در تصمیمگیریها و عملکردهای دنیوی تأثیر میگذارد.(5)
مکتبهای مادی که منکر امور معنوی و ماورایی هستند در همة مسایل دین موضعی دنیاگرایانه دارند و مفهوم و معنای کمال و سعادت، مصداق واقعی آن دو، و راه دستیابی به آن را در امور مادی خلاصه میکنند. امّا مکتبهای غیرمادی و به ویژه مکتبهای الهی دیدگاهی بس فراتر و گستردهتر و والاتر از مظاهری مادی و دنیوی را ارایه میکنند.

که قرآن کریم آنرا با واژگان فوز (کامیابی) فلاح (رستگاری) و سعادت (خوشبختی) یاد کرده است. استاد مطهری میفرمایند: حکمای الهی میگویند واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است. لهذا واجب الفیاضیه است. از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد میکند، چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و برخلاف ارشاد و هدایت ما عمل کردهای پس ما تو را تأیید نمیکنیم، نه چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبی خویش در حدودی که این سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امکان میدهد مورد تأیید و حمایت الهی است و از بذل و بخشش بیدریغ او بهرهمند میگردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبی است برای کاشتن و روئیدن و رشد کردن و درو کردن، بستگی دارد به این که انسان چه بذری برای رشد و پرورش انتخاب کنند و چه محصول بخواهد بدست آورد، هر بذری انتخاب کند همان بذر عیناً در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده میشود. بلی یک حمایت مخصوص از برای اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه نامیده میشود دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولی رحمت رحمانیة خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها علی السویه جریان دارد.(6)

از طرفی انسان در وجودش غریزة آزادی طلبی است و نمیخواهد هیچ قید و بندی داشته باشد و این آزادی به گونهای که در آن تعرض به مال و جان انسانها و رواج بیبند و باری در جامعه و عدم حاکمیت قانون در نظاممندی جوامع بشری موجبات اختلال نظم و آسایش را به دنبال خواهد داشت، چگونه است که بعضی از جوامع بشری حتی اعتقاد به مبدأ و معاد هم ندارند و با توسل به تجارت خود و دیگران و بهرهجویی از عقل، ‌قانونی را وضع کرده و آنرا به مرحلة اجرا میگذارند و با توسل به آن اشخاص را مجازات ویا تشویق میکنند و جامعه را به حال خود وانمیگذارند ـ با اینکه انسان صلاحیت کافی برای قانون گذاری ندارد چرا که وضع و یا کشف چنین قانونی بر یک انسان شناسی کامل و شناخت جایگاه انسان در جهان هستی است و پر واضح است که انسان هنوز بزرگترین مسأله و مجهول بشریت است بشری که به موجود ناشناخته لقب گرفته است. انسانی که آفت غفلت، خطا و نسیان در وجودش نهفته است(7) پس چگونه خداوند متعال که خالق همة هستی میباشد قانون و برنامهای نداشته باشد. بنابراین وقتی که قادر متعال میفرماید به حساب همة بندگانش رسیدگی خواهد کرد همه از روی مصلحت و دوست داشتن میباشد و ما نباید نسبت به حساب دهی بیتوجه بوده و از آن اعلام نارضایتی نماییم. چون خداوند میفرماید: آنچه را که انجام دادهاند حاضر مییابند و پروردگار تو، به احدی ستم نمیکند(8)

منابع:

  1. آل عمران، آیه 191.
  2. مؤمنون، 115.
  3. عنصر الاسلام، نهج البلاغه ـ خطبه 90.
  4. سوره اعلی، آیههای 16 ـ 17.
  5. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، انتشارات: مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه، چاپ اول، صفحة 227. استاد مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ دهم.
  6. فلسفة حقوق، تهیه و تدوین (مؤسسة امام خمینی (ره))، چاپ چهارم، صفحه 66.
  7. سورة کهف، آیه 49.


 

راز آفرینش انسان از دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی چیست؟

مقدمه:

یکی از مباحث مهمی که در فلسفه مطرح می‏گردد، مبحث علّت و معلول است که در این بحث تقسیمات مختلفی را برای علّت ذکر می‏کنند؛ از جمله این که علّت یا داخلی است و یا خارجی و منظور از علّت داخلی، علّتی است که با معلول متّحد می‏گردد و در ضمن وجود آن باقی می‏ماند و خود بر دو قسم است:

الف، ماده: نسبت به نوعی که مرکب از ماده و صورت است؛ ب، صورت: نسبت به نوعی که مرکب از ماده و صورت می‏باشد. مادّه حیثیت بالقوه‏ی شی‏ء است و صورت، حیثیت بالفعل آن و منظور از علّت خارجی، علّتی است که وجود آن بیرون از وجود معلول است که خود بر دو قسم است:

  1. فاعل: که عبارت است از پدیدآورنده‏ی معلول؛ 2- غایت: چیزی است که معلول به خاطر آن پدید می‏آید(1). اکنون بحث ما در علّت غائی است. علّت غائی برای هر کار اختیاری ضرورت دارد و حقیقت آن محبت و شوقی است که نسبت به حصول نتیجه‏ی کار در درون فاعل مختار وجود دارد و علّت غائی نامیدن نتیجه‏ی کار به این خاطر است که محبت و شوق فاعل به حصول آن، موجب به وجود آمدن آن می‏گردد. افعال الهی نیز که از فاعل مختار سر می‏زند، علّت غائی دارند. و از این قاعده مستثنا نیستند اکنون بحـث در این است که آن غایت و هدف، در آفــرینش انسان چه می‌باشد(2).
    در مورد هدف خداوند از آفرینش انسان، اقوال مختلفی وجود دارد: بعضی از صاحب‏نظران هدف و علّت غائی در افعال الهی را انکار کرده‏اند (نظریه‏ی اشراق(3) - نظریه‏ی اشاعره(4)) گروهی دیگر هدف الهی را سود رساندن به مخلوقات شمرده‏اند (معتزله) (5) و گروه سومی قائل به وحدت علّت فاعلی و علّت غائی در مجردات تامه شده‏اند.(6)

قول اوّل

این سؤال که هدف خدا از آفرینش چیست، صحیح نیست، چون خدا خود هدف است نه این که هدف داشته باشد. هر کس که کاری انجام می‏دهد برای آن است که نقص خود را با آن کار بر طرف کند. احتیاجی دارد و می‏خواهد آن احتیاج را برطرف کند تا به کمال برسد. اگر خودِ کمال مطلق - یعنی خدا - خواست کار انجام بدهد، دیگر این سؤال صحیح نیست که کمال مطلق برای چه این کار را انجام می‏دهد. هر فاعلی کاری را انجام می‏دهد که به کمال برسد. این سؤال که خود کمال مطلق به چه منظور کاری را انجام می‏دهد؟ سؤال درستی نیست. بلکه درباره‏ی کمال مطلق این گفته می‏شود که او چون کمال مطلق و خیر محض است و یکی از شعب کمال، جود و سخا است، از چنین ذاتی خیر و احسان وجود صادر می‏شود و آن افاضه‏ی هستی است. افاضه هستی بهترین جود است(7)، پس خدا منزّه از آن است که هدف داشته باشد؛ چون کمال محض و غنی محض است؛ بلکه خود او هدف است امّا از آن‏جا که حکیم کار بیهوده نمی‏کند، عالَم که فعل اوست هدف دارد.(8)

قول دوّم

گــروهــی از متکلمان (= معتزله) بر آن‏اند که خداوند در افعالش غایات و اغراضی دارد؛ امّا این غایات و اغراض - اموری نیست که به سود خداوند باشد و خیر و نفعی را به او واصل گرداند، بلکه - مصالحی است که به خلایق مربوط می‏شود و بهره‏اش به ایشان می‏رسد.(9)

من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

اگر غایتی که خداوند را به سوی فعل سوق داده و فعل خداوند بلکه فاعلیت او بر آن متوقف می‏باشد همان خیر و مصلحتی باشد که بر فعل مترتب می‏گردد، در این صورت غیر خدا - که همان مصلحت مترتب بر فعل است - در خداوند تأثیر کرده است، با آن که خداوند فاعل نخستین بوده و علیتش تام می‏باشد و متوقف بر هیچ چیز نیست.(10)

قول سوم

این که گفته می‏شود فعل الهی معلل به اغراض نمی‏شود، بنا بر این محال است برای خدا هدفی وجود داشته باشد، آن چنان که برای افعال انسانی وجود دارد؛ یعنی او در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با کار، واجد شود. امّا این بدان معنا نیست که فعل خداوند عبث است و هیچ غرضی ندارد و جمع معلل نبودن به اغراض و عبث نبودن فعل الهی به این است که بگوییم: هدف خداوند خارج از ذاتش نیست. پس هدف نهایی بر می‏گردد به آن‏چه که لازمه‏ی ذات الهی است و مقتضای اسمای حسنای الهی و صفات علیای اوست. به زبان فلسفی چنین می‏شود که هدف خود ذات است.زبان عرفانی این که خدا دوست داردکه صفات او تجلّی کند و بالاخره کاری که انجام می‏دهد برای خود اوست، چون خودش را دوست دارد و البته نه این که نفعی عایدش می‏شود بلکه چون خودش را دوست دارد، آثار خود را هم دوست دارد و ایجاد می‏کند. پس هدف از فعل زاییده نمی‌شود بلکه مقدم بر فعل است. این حاصلِ همان مطلبی است که گفتیم در فعل الهی علّت غایی و فاعلی یکی است".(11) "آن چه که در هر کار اختیاری ضرورت دارد، مطلق علم و حُبّ است. خواه علم حضوری باشد یا حصولی و خواه شوق زاید بر ذات باشد یا حُبّی که عینِ ذات است"(12) و "همان گونه که علم الهی بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به مخلوقاتش که جلوه‏هایی از وجود او هستند با اختلاف مراتب و درجاتشان تعلق می‏گیرد، حب الهی هم بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به خیر و کمال مخلوقاتش تعلق می‏گیرد و در میان مخلوقات هم اصالت و تبعیت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت وجود دارد، یعنی حب الهی به مخلوقات در درجه‏ی اول به کامل‏ترین آن‏ها که نخستین مخلوق است تعلق می‏گیرد و سپس به سایر مخلوقات، الاکمل فالاکمل؛ و حتّی در میان مادیات و جسمانیات که تشکیک خاصّی ندارند می‏توان وجود کامل‏تر را هدف آفرینش ناقص‏تر شمرد و جمادات را مقدمه‏ای برای پیدایش انسان به حساب آورد (خلق لکم ما فی الارض جمیعاً) و سر انجام حب به انسان کامل(13) را علّت غایی برای آفرینش جهان مادّی‏دانست و به این معنا می‏توان گفت که خدای متعال جهان مادّی را برای تکامل موجودات جسمانی و رسیدن آن‏ها به خیر و کمال واقعی خودشان آفریده است؛ زیرا هر موجودی که دارای مراحل مختلفی از کمال و نقض است کامل‏ترین مرحله‏ی آن اصالت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت خواهد داشت؛ ولی لازمه‏ی آن این نیست که موجودات ناقص‏تر یا مراحل ناقص‏تر از وجود یک موجود، هیچ مرتبه‌‏ای از مطلوبیت را نداشته باشند. به همین منوال می‏توان اهدافی طولی برای آفرینش نوع انسان در نظر گرفت؛ یعنی هدف نهایی رسیدن به آخرین مراتب کمال و قرب الهی و بهره مندی از عالی‏ترین و پایدارترین فیض و رحمت و رضوان ابدی است و هدف متوسط تحقق عبادت و اطاعت از خداتعال است که وسیله‏ای برای رسیدن به آن مقام عالی و هدف نهایی محسوب می‏شود و هدف قریب فراهم شدن زمینه‏های مادّی و اجتماعی و تحقق شناخت‏های لازم برای انتخاب آزادانه‏ی راه راست زندگی و گسترش خداپرستی در جامعه است. از این رو در قرآن کریم بعد از تأکید بر اینکه آفرینش جهان و انسان باطل و بیهوده نیست و دارای هدف حکیمانه می‏باشد،(14) از یک سوی هدف از آفرینش جهان را فراهم شدن زمینه‏ی آزمایش و انتخاب آزاد برای انسان معرفی کرده است.(15) و از سوی دیگر هدف از آفرینش انسان را پرستش خدای متعال قلمداد نموده(16) و سر انجام هدف نهایی را جوار رحمت الهی و بهره‏مندی از فوز و فلاح و سعادت ابدی دانسته است.(17) با توجه به آن‏چه گفته شد، می‏توان راه جمعی بین اقوال سه گانه یاد شده در نظر گرفت؛ یعنی منظور کسانی که علّت غایی را فقط ذات مقدس الهی دانسته‏اند این است که مطلوب ذاتی و بالاصاله برای خدای متعال چیزی جز ذات مقدسش که خیر مطلق و دارای کمالات بی‏نهایت است نمی‌باشد و منظور کسانی که علّت غایی را از افعال الهی نفی کرده‏اند، این است که داعی زائد بر ذات ندارد و فاعلیت وی از قبیل فاعلیت بالقصد نیست و منظور کسانی که علّت غایی و هدف از آفرینش را سود رساندن به مخلوقات یا به کمال رسیدن آن‏ها قلمداد کرده‏اند این است که خواسته‏اند هدف فرعی و تبعی را بیان کنند و حاصل آن که برای هر یک از دو قول دیگر می‏توان تأویل صحیحی در نظر گرفت که منافاتی با قول مورد قبول (قول 3) نداشته باشد".

منابع:

  1. دستگاه آفرینش، مقاله‏ی اول از علامه‏ی طباطبایی غرض از آفرینش
  2. معارف قرآن، محمدتقی مصباح، ص 154 تا ص 179
  3. تفسیر تسنیم، آیة اللَّه جوادی آملی
  4. آموزش عقاید، استاد محمدتقی مصباح یزدی، درس 44، جلد 3.
  5. مجله‏ی پیک همایش، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‏ها 6 - آموزش فلسفه، استاد محمد تقی مصباح یزدی، درس 39 و 68.
  6. شیروانی، ترجمه و شرح نهایة الحکمه، جلد 2، صص 31 و 32.
  7. آموزش فلسفه، ج 2، صص 404 و 405.
  8. آموزش فلسفه، جلد 2، ص 405.
  9. شیروانی، ترجمه و شرح نهایه، جلد 2، ص 147 و ص 148.
  10. شیروانی، ترجمه و شرح نهایه، جلد 2، ص 147 و ص 148.
  11. آموزش فلسفه، جلد 2، ص 405.
  12. آیة اللَّه جوادی آملی، پیک همایش، تابستان 79، ص 60.
  13. آیة اللَّه جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 2، ص 368.
  14. ترجمه و شرح نهایة الحکمه، ج 2، ص 149.
  15. همان، ص 150.
  16. معارف قرآن، ص 151 158.
  17. آموزش فلسفه، جلد 2، ص 107.


 

مراحل پیدایش انسان در قرآن چگونه بیان شده است؟

قرآن کریم در آغاز سورة حج برای آگاهی دادن به معاد و دلیل آوردن بر اثبات آن، همچنین در ابتدای سورة مؤمنون برای بیان مبدأ و ابتدای خلقت انسان، با بیانی شیوا و دقیق به سیر تکاملی انسان پرداخته و مراحل مختلف آن را بیان داشته است، و ما نیز در اینجا با استفاده از کلام الهی، مسأله پیدایش انسان و سیر تکاملی خلقت او را به ترتیب و در طی مراحل مختلف، متذکر می‌شویم. اما قبل از ورود به بحث، ذکر این نکته لازم است که به علت اختصار، آیات شریفه ذکر نمی‌شود، لذا شما می‌توانید به سورة حج آیة 5 و سورة مؤمنون آیات 12 الی 16 مراجعه نمایید.

ـ مرحلة اول: تراب (خاک)، فانا خلقناکم من تراب به درستی که ما شما را از خاک آفریدیم.(1)
این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگی‌ها، این افضل مخلوقات و برترین موجودات جهان، از خاکی که در کم ارزش بودن ضرب المثل است، این نهایت قدرت نمایی خداست که از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

در اینجا منظور از خاک ممکن است خاکی باشد که حضرت آدم (ع) از آن آفریده شده است، و همچنین امکان دارد اشاره به این باشد که همة انسانها قطع نظر از این نیز از خاک هستند، چرا که تمام مواد غذایی که نطفه را تشکیل می‌دهد. و سپس مواد تغذیه کننده آن، همه از خاک گرفته می‌شوند. البته بدون شک قسمت قابل توجهی از بدن انسان را آب و قسمتی را اکسیژن و کربن تشکیل می‌دهد که از خاک گرفته نشده، ولی از آنجا که ستون اصلی اعضای بدن را موادی که از خاک گرفته شده تشکیل می‌دهند، این تعبیر کاملا صحیح می‌باشد که انسان از خاک است.(2)

ـ مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشکیل شده است:

  1. نطفه: ثم جعلنا نطفة فی قرار مکین(3) سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن (= رحم) قرار دادیم. خاک این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حرکت و حیات، تبدیل به نطفه می‌شود، نطفه‌ای که از موجودات زنده ذرّه‌بینی اسرار آمیزی تشکیل یافته که در مرد اسپرم و در زن اوول نامیده می‌شود البته باید متذکر شد که در آیه شریفه، از سورة مؤمنون، (و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین، و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم)(4) مراد از انسان، نوع بشر است که در نتیجه شامل آدم (ع) و همة ذرّیه و نسل او می‌شود، لکن یک فرقی می‌توان بین خلقت آدم (ع) و بقیة انسانها قائل شد و آن اینکه حضرت آدم (ع) از گل آفریده شده، ولی از آن به بعد نسل او از نطفه خلق شده‌اند، به قرینه این که خداوند متعال در جای دیگری از قرآن می‌فرماید: و بدأ خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین(5) یعنی خداوند متعال آفرینش انسان را از گل آغاز کرد سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی‌قدر آفریده.
  2. عَلَقه؛ ثم خلقنا النطفة علقة(6) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.
    مرحلة پس از نطفه، مرحلة عقله است که در این مرحله، سلول‌های نطفه هم چون یک دانه توت بدون شکل در کنار هم قرار می‌گیرند که به صورت یک قطعه خون بسته می‌باشد و آن را در زبان علمی مورولا می‌نامند.(7)
  3. مُضغه؛ فخلقنا العلقة مضغة(8) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوریم.

در این مرحله کم کم جنین شکل یک قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی‌آنکه اعضای بدن در آن مشخص باشد، اما از این مرحله به بعد، بعضی از جنین‌ها، خلقت و شکل آنها کامل می‌شود. یعنی تام الخلقه می‌شوند و مراحل رشد را ادامه می‌دهند ولی بعضی دیگر خلقت آنها ناقص مانده و از ادامه مراحل محروم می‌شوند و سقط می‌گردند.

در رابطه با این مراحل سه گانه روایتی از امام رضا (ع) وارد شده است که حضرت فرمودند: نطفه چهل روز در رحم به صورت نطفه است، بعد از چهل روز، چهل روز دیگر به صورت علقه است و چون این چهل روز نیز تمام شد، چهل روز دیگر به صورت مضغه است که مجموعاً چهار ماه می‌شود، بعد از تمام شدن چهار ماه، خداوند دو ملک می‌فرستد که کار آنان خلق کردن است و آنها به دستور و اذن الهی مأمور می‌شوند تا کودک را با ویژگی‌ها و خصوصیاتی که خداوند دستور داده، از قبیل: دختر یا پسر بودن، اجل و مدت عمر، رزق، عمل و سعادت و شقاوت، صورت‌گری کنند و سپس به امر الهی در او نفخ روح نمایند،(9) لذا از این مرحله به بعد یعنی از چهار ماهگی جچنین زنده می‌شود. اما جنین در رحم مادر، دو مرحله دیگر را باید طی کند تا اجازه خروج به او داده شود:

  1. عظام؛ فخلقنا المضغة عظاما(10) و مضغه را به صورت استخوان‌هایی درآوردیم.
    در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می‌گردد و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد تغییر می‌یابد و اعضای بدن آن کم کم ظاهر می‌شود. از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت که این مرحله با مرحلة قبل تفاوت اساسی و کلی دارد چرا که آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور کامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می‌گردد و این یکی از شگفتی‌های خلقت انسان است.
  2. لحم؛ فکسونا العظام لحما(11) و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم. در این مرحله لباسی برای آن استخوان‌ها در نظر گرفته می‌شود تا او را از آسیب‌ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا کند، چرا که اگر این لباس بر استخوان‌های بدن انسان پوشانده نمی‌شد، شکل ظاهری انسان به صورت اسکلت استخوانی می‌بود بدون اینکه دارای زیبایی باشد لذا خداوند آن استخوان‌ها را با لباسی از گوشت پوشاند.

مرحلة سوم؛ از این مرحله به بعد جنین از رحم خارج شده و سر تکاملی و رشد خود را در عالم خارج از رحم ادامه می‌دهد، که این مرحله از سه قسمت تشکیل شده است: 1ـ دوران طفولیت؛ ثم نخرجکم طفلا(12) بعد شما را به صورت طفل بیرون می‌آوریم.

این مرحله با مراحل قبلی که جنین در شکم مادر بود تفاوت اساسی دار، چرا که خداوند متعال در سورة مؤمنون می‌فرماید: ثم أنشاناه خلقا آخر یعنی از این مرحله به بعد ما موجود دیگری را ایجاد و تربیت کردیم، و نفرمود ثم خلقناه...، برای این که دلالت کند بر این که آنچه به وجود آوردیم حقیقت و چیز دیگری است غیر از آنچه در مراحلی قبلی بود. مثلاً در این مرحله که انسان شده. او را صاحب حیات و قدرت و علم کرده که این اوصاف در مراحل قبلی نبوده یعنی در مراحل قبلی نبود یعنی در مراحل قبل، صرف ماده‌ای مرده و جاهل و عاجز بود سپس تبدیل، به موجودی زنده و عالم و قادر گردید،(13) لذا خداوند تعبیر می‌آورد به ثم انشأناه خلقا آخر.

  1. دوران رشد و بلوغ؛ ثم لتبلغوا أشدّکم(14) سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسد.

در این مرحله اشاره دارد به این که پس از گذراندن دوران طفولیت، به مرحلة رشد و بلوغ می‌رسد یعنی در این مرحله اعضاء و قوای بدنی نیرومند شده و عقل و جسم به کمال می‌رسند. البته بعضی این دوران از زندگی را از جوانی تا حدود 40 سالگی می‌دانند(15) که دوران کمال عقل و فکر و جسم انسان است.

  1. وران پیری و کهنسالی؛ و منکم یرد الی أرذل العمر(16) و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحلة زندگی (و پیری) می‌رسند، طبق ما قبل این آیة شریفه، عده‌ای از انسانها پس از مرحله رشد و بلوغ و قل از این که به این مرحله برسند عمر آنها پایان یافته و روح از بدن آنها گرفته می‌شود، ولی عده‌ای می‌مانند و به این مرحله می‌رسند، البته دیگر پیر و کهنسال شده و همة سرمایه‌های حیاتی خود را از دست داده‌اند و دیگر منتظر سلامتی و نشاط جوانی نیستند بلکه منتظر رسیدن مرگ هستند لذا پست‌ترین مراحل عمر به شمار می‌اورد که بعضی آن را از سن 60 سالگی و بالاتر دانسته‌اند(17)

ـ مرحلة چهارم؛ فرا رسیدن مرگ: ثم انکم بعد ذلک لمیتون(18) سپس شما بعد از آن می‌میرید.
خداوند تذکر می‌دهد که این انسان با همة شگفتی‌هایش تا ابد در دنیا زنده نمی‌ماند، بلکه زمانی می‌رسد که این ساختنان عجیب فرو می‌ریزد، لذا این قسمت از آیه بیان آخرین مراحل تدبیر الهی در دنیا است و می‌رساند که مرگ از مراحلی است که در مسیر تقدیم به طور حتم باید باشد و همه باید آن را طی کنند.

ـ مرحلة پنجم؛ زنده شدن دوباره: ثم انکم یوم القیامه تبعثون(16) سپس در روز قیامت برانگیخته می‌شوید.

و برای این که این تصور پیش نیاید که با مردن انسان همه چیز پایان می‌گیرد، پس این آفرینش با این همه شکوه و عظمت، برای این چند روز زندگی، امری بیهوده است، بلافاصله می‌فرماید و شما روز قیامت بار دیگر به زندگی باز می‌گردید و برانگیخته می‌شوید، البته در سطحی عالی‌تر و در جهانی وسیع‌تر و گسترده‌تر. و این همان تمامیت تدبیر و آخرین نقطه در مسیر آدمی است چرا که هر کس به آنجا قدم گذارد دیگر بیرون شدنی

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق آفرینش انسان1

تحقیق در مورد علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی

اختصاصی از زد فایل تحقیق در مورد علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی


تحقیق در مورد علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:13

فهرست:

علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی

 متولد 1313 ه.ش. محل تولد :  روستای نوق، رفسنجان

فرزندان:

محسن/مدیرعامل مترو، مهدی/ مدیرعامل شرکت بهینه سازی مصرف سوخت،

 یاسر/ مشاور وزیر نفت،

 فاطمه/ رئیس بنیاد بیماری های خاص،

فائزه /  مؤسس اولین روزنامه زنان (که درسال 1378 توقیف شد) ،رئیس فدراسیون ورزش های بانوان ، شورای ورزش زنان

تحصیلات: تحصیلات حوزوی- اجتهاد

علی اکبردومین فرزند از 9 فرزند میرزا علی هاشمی بود: یک روحانی کشاورز  که مالک بزرگترین مزارع پسته کشور بود. او که در یک مزرعه پسته بزرگ شد دو چیز را از پدر به ارث برد:مذهب وتجارت ؛ و درهر دو توانست آینده روشنی را برای خود رقم بزند.

 

 وی در پنج سالگی به مکتب خانه رفت و درس رسمی مدرسه را به همراه گلستان و قرآن یاد گرفت. او در سال 1327 برای تحصیل علوم دینی به قم آمد و پس از مدتی توانست از آیت الله بروجردی شهریه طلبگی بگیرد. آمدن هاشمی به قم با نهضت ملی شدن صنعت نفت هم زمان شد و او را که به مسایل سیاسی علاقه فراوان داشت به دنیای مبارزه کشاند. در همین دوران، او به امام خمینی علاقه فراوانی پیدا کرد و از شاگردان ایشان شد.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی