زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی

اختصاصی از زد فایل دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 درد ناشی از آسیبهای نخاعی (SCI) یکی از مشکلاتی است که هیچ درمان مشخصی و واحدی در طولانی مدت روی آن کارساز نمی باشد. این درد بطور گسترده ای به انواع دردهای حسی (عضلانی اسکلتی و احشایی) و لرزوپاتیک (بالای سطح، هم سطح و زیرسطح) تقسیم یم شود. مکانیزم های مختلفی برای هر یک از این انواع مطرح می باشد. احتمال اینکه بتوان با بررسی های موشکافانه این مکانیزم ها به راه حل های درمانی بهتری دست یافت وجود دارد. درمان های متعدد دارویی و غیردارویی در این رابطه اعمال شده اند لیکن فقط تعداد اندکی از آنها در بررسی های کنترلة اتفاقی قرار داشته اند. در این مقاله به بررسی درمان درد ناشی از اکلپ های نخاع می پردازیم.
درمان های دارویی
مطالعات کنترلة تلفاتی (RCT) امروزه به عنوان استاندارد طلایی مطالعات بالینی و روش های کنترل درد شناخته می شوند. از 8 مطالعة کنترله اتفاقی لوسوکور در رابطه با درمان درد پس از آسیب های نخاعی، چهار مورد منفی بوده اند. تعداد کم نمونه های هر مطالعه (7 تا 21) احتمال بروز اشتباه نوع II (آزمایش به اندازه ای نیست که یک تاثیر مثبت واقعی را کشف کند) در آنها را قوت می بخشد. بهمین دلیل در حال حاضر بهترین منابع موجود گزارشهای مروری و مطالعات غیرکنترله می باشند.
ضدافسردگی ها
مطالعات بیشماری تاثیر مثبت داروهای ضدافسردگی را در شرایط درد مزمن لوزوپاتیک محیطی نشان داده اند. در تنها مطالعة کنترله اثر دارویی ضدافسردگی بر درد ناشی از آسیب های نخاعی Daridoff و همکارانش کشف کردند ترازودون، یک مهارکنندة برداشت دوبارة ئروتونین در غشاء پیش سیناپسی، هیچ ترجیحی بر دارونما در درمان لرزش قشر و احساس سوزن سوزن شدن نداشته است. عوارض ترازومون عبارت بوده اند از گیجی، دهان خشک، سرگیجه، افزایش اسپاتیسیتی، و احتباس ادرار. Heilporn در مطالعه ای غیر کنترله به این یاخته دست پیدا کرد که 8 نفر از 11 نفر مبتلا به درد ناشی از آسیب های نخاعی که دردهای بیشتر داشتند به خوبی به درمان روزانة ملیتراسن (150 میلی گرم خوراکی) و فلوپنتیکسول (3 میلی گرم خوراکی) پاسخ دادند. و همکارانش نیز نشان دادند که 25 نفر از 33 نفر بیمار مبتلا به درد آسیب های نخاعی که انواع مختلفی از درد را تجربه می کرده اند به تسکین رضایت دهنده ای با رژیم دارویی آمی تریپتلین و کلونازپام بهمراه یکی از روش های استفاده از داروهای ضد التهابی غیر استروئیدی هیدروکسی تریپتوفان بهمراه TENS و یا تحریک نخاع دست یافته اند. دو گزارش موردی نیر تاثیر مخلوط داروهای ضدافسردگی و ضد تشنج را روی دردهای نوروپاتیک ناشی از آسیب های نخاعی نشان داده اند.
ضدتشنج ها
داروهای ضد تشنج از سال 1960 در درمان درد استافده شده و در مواردی مثل نوراثری تری ژمینال، نوروپاتی دیابتی، و پروفیلاکسی میگرن کاربرد دارند. در تنها مطالعة کنترله ای که روی موضوع درد ناشی از صدمات نخاعی انجام گرفته است، Drewes و همکارانش به تاثیر مثبت غیر ارزش مندی در رابطه با کنترل درد و امرویت دست پیدا کرده اند. این تاثیر باعث ارتقاء امتیازبندی بیمار در پرسش نامة درد مک گیل شده است. GibsonWhite نیز کاهش درد توسط کاربامازین را در دو بیمار با پاراپلژی کامل در اثر تروما گزارش کرده اند.
Zachariah و همکارانش نیز آثار بهبود دهندة والروات در دو بیمار از سه بیمار خود را در رابطه با اسپاسم عضلانی و درد گزارش کرده اند. در یک مورد درد ناشی از صدمات نخاعی آثار مفید گابانپتین روی درد یکطرفة اپیزوریک نشان داده شده است.
مسدود کننده های کانال های سدیم
به نظر می رسد داروهای بی حس کنندة موضعی و داروهای ضد تشنج با بلوک کردن کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ، تخلیه های نابجای فیبرهای آوران محیطی آسیب دیده را کاهش می دهند. با این حال مکانیزم دقیق که لیدوکائین توسط آن درد مرکزی را کاهش می دهد شناخته شده است. لیدوکائین از راه خوراکی تاثیری نداشته و آنالوگ خوراکی آن یعنی مگزیلتین معمولاً به خوبی تحمل نمی شود چون آثار غیرانتخابی آن در بلوک کانال سدیم باعث بروز عوارضی مانند اسهال خواهد شد. برای این منظور مسدود کننده های اختصاصی تر کانال سدیم در حال ساخت هستند.
سه مطالعة کنترله اتفاقی در رابطه با لیدوکائین و یا مگزیلیتین منتشر شده اند. در یک مطالعة ضربدری دوسویه کور Attal و همکارانش روی تاثیر لیدوکائین داخل وریدی بر اجزاء مختلف درد لوزوپاتیک در 16 بیمار مبتلا به درد مزمن پس از سکته (6=n) یا درد ناشی از صدمات نخاعی (10=n) مطالعه کرده اند. لیدوکائین باعث کاهش درد خودبخودی در جریان، آلودینی در اثر لمس برسی، و پردردی مکانیکال شده است اما این تاثیر در مقایسه با دارونما در رابطه با لاودینی حرارتی و پردردی ترجیخ و برتری نداشته است. 6 بیمار از 10 بیمار مبتلا به درد صدمات نخاعی که لیدوکائین دریافت کردند کاهش قابل توجهی (50 درصد یا بیشتر) در درد خودبخودی داشتند درحالی که این رقم در افرادی که دارونما فقط در یک بیمار کاهش دچار شده بود. Laubser و Donovan تزریق ساب آراکئوئیدی لیدوکائین (از راه بی حسی اسپانیال) و یا دارونما به 21 بیمار مبتلا به درد ثابت (اکثراً با ماهیت لرزنده) و یا دردهای خنجر حمله ای در سطح و یا زیرسطح آسیب نخاعی تروماتیک را بررسی کردند. در مقایسه با دارونما بی حسی نخاعی باعث کاهش واضح درد شده است (P<0.01). با این حال پاسخ های فردی به اثر تشخیصی بی حسی نخاعی بسیار متفاوت بوده است.
Chion-Tax و همکارانش نشان دادند که گزیلیتین هیچ اثر مهم و بارزی روی درد آسیب های نخاعی که با روش مقیاس آنالوگ بینایی و یا پرسش ناحیة درد مک گیل اندازه گیری شده بود نداشته است. Pollock نیز آثار مفید هیدروکلریدترااکائین انترکال را که در بالیا محل آسیب در چهار بیمار تزریق شده بود که دچار انسداد جریان مایع نخاعی و دردهای دسیتال مزمن بوده اند نشان داده اند. در این مطالعه درد دسیتال بیمار از بین رفته ولی پس از زمانی دوباره عود می نمود که این مسئله به طول مدت زمان اثر داروی بی حسی تناسب داشته است. هنگامی که تتراکائین انتراتکال در زیر سطح ضایعه و انسداد جریان مایع نخاعی تزریق شد حس درد سوزشی تغییر نیافته و همچنان ادامه داشته است. BeckenjaGombar نیز بهبود و تسکین نسبی درد پس از تجویز وریدی را در دو بیمار مبتلا به ضایعات نخاعی مطالعه و بررسی کرده اند.
مخدرها
بطور کلی عقیده بر این است که مخدرها روی درد مرکزی بی تاثیرند اما مطالعاتی وجود دارند که چنین عقیده ای را به چالش می طلبند. دو مطالعة کنترله با دارونما و آثار مخدرها روی درد ناشی از صدمات نخاعی را بررسی کرده اند. Eide و همکارانش آثار انفوزیون وریدی انفتانیل، کتامین، و یا دارونما را روی دردهای تحریک شده، مداوم و یا متناوب در 9 بیمار مبتلا به صدمات نخاعی مورد مطالعه قرار دادند. آلفنتانیل که یک اگونیست گیرنده mu مخدرهاست و کتامین که آنتاگونیست گیرنده NMDA است هرکدام آثار ضد درد قابل توجهی روی هر دو نوع درد مداوم و درد تحریک شده داشتند. Siddall و همکارانش نیز به این یافته رسیدند که مخلوط مورفین و کلونیدین انتراتکال بسیار بهتر از دارونمای سالین در کنترل درد نوروپاتیک صدمات نخاعی عمل می نماید. مورفین و یا کلونیدین هرچ کدام به تنهایی تسکین درد قابل توجهی ایجاد نمی کنند. غلظت مورفین در CSF ناحیة گردنی با میزان تسکین درد متناسب داشته است. در یکسری مطالعات یک سویه کور مروری که توسط Glynn انجام شده است، مورفین انترکال در 5 بیمار از 14 بیمار مبتلا به درد نورومالتیک بدنبال صدمات نخاعی SCI داریا آثار ضد درد بوده است. در یک گزارش موردی 5 میلی گرم THC و 50 میلی گرم کرئین دارای آثار ضد درد بیشتری روی اس استنزی دردناک در مقایسه با دارونما بوده اند. در یک مطالعة دیگر، درد و اسپاسم عضلانی در 8 بیمار از 12 بیمار مبتلا به صدمات نخاعی که انفوزین مورفین انترکال دریافت کردند بهبود یافته است. 6 بیمار از 8 بیمار پس از 3 سال همچنان و با حداقل تولورانس به مورفین مداوم از راه اتراگال، زنده مانده بودند.
کلونیدین
اطلاعات بسیار کمی در مورد تایر کلونیدین که یک اگونیست آلفا دو آدرنژریک است، برروی درد ناشی از صدمات نخاعی وجود دارد. در مطالعه ای کنترله که توسط Siddall انجام شده است و در بالا توضیح داده شد، کلونیدین انترکال بهمراه مورفین انترکال آثار ضد درد داشته اند. Glynn و همکارانش گزارش دادند که 10 بیمار از 15 بیمار که برای درد لوزوپاتیک ناشی از صدمات نخاعی 150 میکروگرم کلونیدین اپیدورال دریافت کرده بودند کاهش شدت درد داشته اند. Petros و Wright بیمار مبتلا به پاراپلژی ای در اثر ضایعه نخاعی را توصیف کرده اند که با کلونیدین اپیدورال تسکین قابل توجه و با کلونیدین خوراکی تسکین نسبی در درد خود داشته است. استفاده از انفوزیسون انترکال مورفین بهمراه کلونیدین آثار قابل توجهی روی درد مرکزی مداوم و تیرکشنده در یک بیمار پس از ضایعه نخاعی تروماتیک داشته استو مخلوط با کلوفن انترکال (اگونیستGABAB) و کلونیدین باعث بهبود اسپاسم های مقعدی دردناک در یک بیمار مبتلا به سندروم شریان نخاعی قدامی شده است.
مسدود کننده های کانال پتاسیم
مطالعات متعددی آثار مثبت 4- آمینوپریدین که یک مسدود کنندة کانال پتاسیم است را در وضعیت نورولوژیک بیماران صدمات نخاعی نشان داده اند. بعضی از این مطالعات درد را به عنوان یافته ثانویه درظنر گرفته اند. در یک مطالعه اتفاقی، دوسویه کور، ضربدری تیتراسیون دٌز 4- آمینوپریدین در روی 25 بیمار مبتلا به ضایعات نخاعی با ضایعات غیرکامل، داروی فوق هیچ اثر مثبت ارزشمند آماری ای روی درد موجود نداشته است. مطالعة دوسویه کور اتفاقی دیگری آثار 4- آمینوپریدین وریدی را روی وضعیت لرزولوژیک در 8 بیمار دچار ضایعات نخاعی بررسی کرده است. نویسندگان بهبود وضعیت لزرولوژیک در بیمار را مشاهده کرده و چنین نتیجه گرفته اند که درد مزمن و اسپاستیسیتی کاهش یافته است ولی این موضوع بطور کمیتی بررسی نشده است. در مطالعة دیگری روی 6 بیمار با ضایعات نخاعی 4- آمینوپریدین باعث کاهش اسپاستیسیتی در 2 بیمار و کاهش درد در یکی شده است.
آنتاگونیستهای گیرنده NMDA
گیرنده های مرکزی NMDA که توسط اسید آمینة تحریکی گلوتامات فعال می شوند در پروسه حساس شدن مرکزی که در درد لرزوپالتیک دیده می شود دخیلند. در یک مطالعه کنترله Eide و همکاران، کتامین درد مداوم و نیز درد برانگیخته شده را در بیماران ضایعات نخاعی کاهش داده است.
اگونیستهای گیرندة گابا
مطالعات حیوانی نشان می دهند که کاهش تاثیر مهاری انتقال عصبی وابسته به گابا در درد نوروپاتیک دیده می شود. ماکلوفن که یک اگونیست گیرنده GABAB ایت در یک مطالعه کنترله و چندین مطالعة غیرکنترله در رابطه با درد ضایعات نخاعی بررسی شده است. Herman اثر 50 میکروگرم باکلوفن انترکال را در 7 بیمار دچار درد و اسپاتیستی در اثر مولتیپل اسکلروز، آبسه اپی دورال اسپانیال و میلیت ترانورس در یک مطالعه اتفاق دوسویه کور بررسی کرده است. باکلوفن بطور قابل توجهی درد نوروپاتیک مرکزی و درد ناشی از اسپاسم (با تفکیک زمانی) کاهش داده است. تفکیک زمانی بدین معنا که اثر روی درد لوزوپاتیک قبل از سرکوب درد ناشی از اسپاسم بروز کرده است. اما باکلوفن روی درد عضلانی اسکلتی و درد ناشی از تحریک تاثیری نداشته است. Laubser و Akman به نتیج متضادی در یک مطالعة غیرکنترله دست پیدا کردند. 12 بیمار مبتلا به اسپاستیسیتی و درد (6 نفر با درد نوروپاتیک) سه نفر با درد عضلانی اسکلتی و سه نفر با اجزاء هر دو درد) قبل از کاشت پمپ باکلوفن انترکال و سپس 6 و 12 ماه بعد بررسی می شدند. در هر دو رودة 6 و 12 ماهه 2 نفر از 9 بیماری که درد نوروپاتیک داشتند و 5 نفر از 6 بیماری که درد عضلانی اسکلتی داشتند کاهش قابل توجهی در شدت درد خود گزارش کردند. در یک مطالعة مقدماتی توسط Taira و همکارانش یک تزریق واحد انترکال باکلوفن درد نوروپاتیک را در 3 بیمار از 6 بیمار مبتلا به درد ناشی از ضایعات نخاعی کاهش داده است. این کاهش 1 تا 2 ساعت بعد از تزریق ظاهر و برای 10 تا 24 ساعت باقیمانده است. پروپوفول که یک اگونیست گیرندة GABAA است در یک مطالعة کنترله داروها، ضربدری دوسویه کور در 32 بیمار با درد و غیر بدخیم که 8 نفرشان درد ضایعات نخاعی داشتند بررسی شده است. از این 8 بیمار ، همگی با پرونونول تسکین درد بهتری با داروها داشته اند. البته مقادیر P گزارش نشده است. آلویدینی که در 5 بیمار از 8 بیمار فوق وجود داشته نیز از بین رفته بود در حالی که دارونما در این رابطه تاثیری نداشته است. در 7 بیمار که توسط اسکن های SPECT بررسی شدند میوپرفیئورن فرونتال،‌فونتوپارتیال، تالامیک و آرتیکال نیز از بین رفته و یا بطئور قابل توجهی در طی انفوزیون پروپونول کاهش پیدا نموده بودند.
در حالتهای غیر دارویی
تحریک الکتریکی عصب از راه پوست (TENS)
گزارشات در مورد استفاده از TENS در بیماران مبتلا به ضایعات نخاعی بسیار محدود هستند. (جدول 2) و مطالعات کنتله در این زمینه وجود ندارند. TENS به نظر در بعضی بیماران با رد عضلانی و یا درد نوروپاتیک هم سطح مؤثر است ولی تاثیری رو درد زیر سطح ندارند. Leyson و همکارانش متوجه شدند که استفاده از TENS در کوادری پلژیکهای حاد (کمتر از 2 سال از ضایعه) باعث دیس نیرژی وضعیتی اسفنکتر دترلور می شود و بهمین دلیل توصیه به عدم استفاده از TENS در این افراد کرده اند. در حال حاضر دلیلی برای تاثیر استفاده از TENS برای درمان درد نوروپاتیک مرکزی وجود ندارد.
تحریک نخاعی (SCS)
فرضیة کنترل وازه ای پیشنها می کند که تحریک الکتریکی ستون های پشت نخاعی ممکن است درد ناشی از از ضایعات نخاعی را کاهش دهد. بررسی های کور شده در این رابطه بسار مشکل می باشند چون احتیاج به برانگیختن و ایجاد پارتنری دارند. مطالعات موردی منتشر شده در جدول 2 ذکر دشه اند. باوجودی که این گزارشات بطور مادری درد را ذکر کرده اند. تحریکات نخاعی بنظر در بعضی بیماران با ضایعات غیرکامل، اسپاسم های درناک، درد هم سطح، و یا درد پس از کوردوتومی مؤثر است. نتایج ضعیفی در بیماران با ضایعات کامل و در افرادی با دردهای لرزشی و متناوب گزارش شده است. اکثر مطالعات کاهش بازدهای تحریک نخاعی در طی زمان را نشان داده اند.
تحریک عمقی منفذ (DBS)
تعداد مطالعات در رابطع با تاثیر DBS در درمان درد مزمن در طی دهه اخیر کاهش یافته است. در نطالعاتی که در جدول 2 ذکر شده اند، DBS در بیمارانی استفاده شده است که به روش های درمانی متداول پاسخی نداده بودند. مناطقی که در DBS مورد تحریک قرار گرفتند عبارتاند از ماده خاکستری دور کانال مرکزی (PAG) و ماده خاکستری دور بطنها (PVG) و هسته های تالامیک (VPM,VPL) و تیروکسول داخلی. تحریک PVG/PAG معمولاً برای نوع niciceptive درد بکار رفته و تحریک تالاموس برای درمان درد آوران زدایی . با این نوجود این الگو بطور اختصاصی دنبال نمی شود و بطوری که اکثر مطالعات روی بیماران با درد نوروپاتیک درمان DBS را به هسته های تالاموس محدود نکرده اند.
خیلی از گزارشات اولیه نروی تحریک عمقی مغز نتایج خود را با توجه به نوع و یا اتیولوژی درد ارایه نکرده اند. مطالعات جدیدتر بیماران را دسته بندی کرده اند تا مشخص شود که کدام گروه جواب بهتری به DBS می دهند. همچنین طول مدت پی گیری نیز افزایش یافته است. در سال 1985، YEY و همکارانش گزارش منتشر کردند که در آن 4 نفر از 6 بیمار مورد بررسی حداقل 50 درصد کاهش دئرد با استفاده از DBS در یک دورة پاگیری 2 تا 60 ماهه داشته اند. در 1987، Siegfried مطالعه ای انجام داد که روی 4 بیمار مبتلا به درد پاراپلژیکی بود که تحت DBS هسته های تالاموس خصوصاً VPL قرار گرفته بودند. دو بمیار نتایج عالی و دو بیمار نیز بهبود در درد خود داشته اند. این مطالعات اولیه نشان دهندة آرمان گرایی برای نقش DBS برای دردهای مقاوم و ماندگار مزمن ناشی از صدمات نخاعی دارند درحالی که هیچکدام از آنها دوره پیگیری کافی نداشته اند. در سال 1987، Levy گزارشی در رابطه با استفاده از DBS برای دردهای غیرقابل کنترل مزمن منتشر کرد که روی 11 بیمار انجام شده بود. متوسط دورة پی گیری در این مطالعه قابل توجه و با میانگین 80 ماهه و دامنة 24 تا 168 ماه بوده است.
برای بیماران الکترودهای مربوط به PAG/PVG و تالاموس استفاده شده و سه بیمار تحت تحریک هم تالاموس و هم PAG/PVG قرار گرفته اند. با وجودی که 4 بیمار از 11 بیمار در ابتدا (6 هفته اول) به DBS پاسخ دادند، هیچ‌کدام پاسخ طولانی نداشته اند. دو مطالعة دیگر توسط Kumat و همکارانش در دهه 1990 منترش ده است. در مطالعة اول دو بیمار با تروما به نخاع و اعصاب محیطی تسکینی طولانی مدت در طی دورة پی‌گیری 6 تا 10 ساله داشته اند. اما در مطالعه دوم هیچ کدام از سه بیمار دچار آسیب تروماتیک نخاعی تسکینی طولانی مدت درد نداشته اند (دورة پی گیری 6 ماهه تا 15 ساله).
در کل 141 نفر از 26 بیمار (54%) در 5 مطالعة موردی پاسخ اولیه ای به DBS داشته اند اما فقط 2 نفر از 16 نفر بطور طولانی مدت بهبود و تسکین یافته اند. اگر مطالعة اولیه Knmar را به خاطر فقدان اطلاعات در رابطه با نوع درد و یا طول مدت دوره پی گیری کنار بگذاریم

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  19  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی

دانلودمقاله رابطه اخلاق و تربیت

اختصاصی از زد فایل دانلودمقاله رابطه اخلاق و تربیت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 
رابطه اخلاق و تربیت چگونه است؟
پیش از ورود به بحث، لازم است مفهوم «اخلاق‏» و «تربیت‏» و نیز موضوع، روش و هدف «علوم تربیتى‏» و «علم اخلاق‏» را بررسى کنیم. از آنجا که این مفاهیم بر حسب بینشهاى مختلفى تعریف شده است و عدم تفکیک حدود و ثغور آنها، سؤالها و مشکلات متعددى را در فضاى علمى تعلیم و تربیت و اخلاق ایجاد کرده است، از سوى دیگر، برخى از مؤلفان در مقام تبیین رابطه اخلاق و تربیت، در پى خلط مفاهیم، به استنتاجهاى نادرستى رسیده‏اند، پس ایضاح و تبیین مفاهیم مى‏تواند برخى از این استنتاجهاى نادرست را نشان دهد و راه را بر خطاهاى احتمالى آتى ببندد. غالبا در این مقوله‏ها دو خطا رخ مى‏دهد; یکى از ناحیه عدم تفکیک و توضیح کامل واژه و مفاهیم، و دیگرى در تعیین جایگاه شایسته‏اى که از آن انتظار پاسخ داریم. در این مختصر مى‏کوشیم در هر دو قسمت توضیحاتى دهیم:
مفهوم تربیت
تربیت از ریشه ربو گرفته شده است، و از باب تفعیل است. در این ریشه، معناى زیادت و فزونى لحاظ شده است; بنابراین، واژه تربیت‏با توجه به ریشه آن، به معناى فراهم کردن زمینه فزونى پرورش است. معادل آن (Education) داراى دو ریشه است‏به این شرح: [Educare] که به معناى «تغذیه‏» یا خوراک دادن است و [Educere] که به معناى «بیرون کشیدن‏»، «رهنمون به‏» و «پروراندن‏» است. بدین ترتیب، ریشه دو واژه [Education] و «تربیت‏» معنایى کمابیش یکسان دارند.
از تاریخچه معانى این دو واژه و تطور مفهومى آنها که بگذریم، اکنون Education داراى چهار معناى عمده است. برخى از این معانى، در زبان فارسى کاربرد نداشته است، اما به تبع ترجمه کتابها، در زبان فارسى کاربردى پیدا کرده است و بار معناى تازه‏اى بر آن افزوده شده است.
این چهار معناى عمده عبارتند از:
1 - تربیت‏به معنى مؤسسه و نهاد آموزشى;
2 - تربیت‏به معناى محتوا و برنامه آموزشى;
3 - تربیت‏به معناى عمل و جریانى که در حیات انسانى به چشم مى‏خورد;
4- تربیت‏به معناى محصول و نتیجه تربیت.
تربیت‏به معناى سوم، فرایندى پیچیده دارد و داراى جنبه‏هاى گوناگونى است. در واقع، معانى دیگر به یکى از این جنبه‏هاى گوناگونى است. در واقع، معانى دیگر به یکى از این جنبه اشاره دارد. بدین سبب، این معناى تربیت‏بیشتر محل نقد و نظر بوده است. فلاسفه و متفکران زیادى در تاریخ اندیشه در این باره به طور صریح یا ضمنى اظهار نظر کرده‏اند; بویژه با ورود علوم تربیتى به دانشگاهها، اظهار نظرها درباره مفهوم تربیت رو به فزونى گذاشت. کتابهاى زیادى براى تدریس در دانشگاهها تدوین و تالیف گردید که عمدتا با بحث درباره «مفهوم تربیت‏» آغاز مى‏شود. شیوه معمول مؤلفان چنین است که تعریف صاحبنظران را درباره تربیت‏بیان کنند. آنگاه با نقد و بررسى آن، تعریفى که با بینشهاى از پیش ساخته و پرداخته مؤلف، هماهنگى دارد، مطرح و ابرام مى‏گردد. شیوه دیگرى که مؤلفان و عالمان، براى تفسیر تربیت در پیش گرفته‏اند این است که تربیت را مجموعه اعمالى در نظر مى‏گیرند این است که تربیت را مجموعه اعمالى در نظر مى‏گیرند و با نظر به عناصر موجود در آنها و انواع مناسبات و تعاملهاى بین عناصر، تلاش مى‏کنند آنها را تبیین کنند.
این رویکرد تا کنون موفق شده است که بعضى از مناسبات و روابط بین عناصر را - که گریزى از پذیرش آنها نیست - نشان دهد، و مهمترین مشخصه آن این است که محتواى هیچ مکتب خاصى را همراه ندارد.
بنابراین، مى‏توان تفاسیر مختلف درباره تربیت‏به دو دسته کلى تقسیم کنیم: دسته اول رویکردى است که جهان هستى را در قالب نظم مشخص ریخته و تربیت را هماهنگ با این نظام و قالب تفسیر مى‏کند. این رویکرد خود نیز به دو دیدگاه فرعى تقسیم مى‏شود: رویکردى که تربیت را با اسلوب فلسفى مطالعه مى‏کند و به طور طبیعى جنبه‏هاى خاصى از تربیت را (مانند هدف غایى) توضیح مى‏دهد. دوم رویکردى که تربیت را به روش تجربى مطالعه مى‏کند. این رویکرد، رشد ذهنى، جسمى، عاطفى و اجتماعى دانش‏آموز و نیز نهاد مدرسه، رابطه جامعه و مدرسه و مسائل از این دست را به گونه‏اى عینى‏تر و ملموستر وجهه همت‏خود قرار مى‏دهد و با توجه به آنها، تربیت را توصیف و تبیین مى‏کند.
دسته دوم، رویکردى است که سعى مى‏کند تربیت صرف را مطالعه مى‏کند. یعنى مطالعه واقعیتهاى متناظر با این مفهوم آنچنانکه هست، نه آنچنانکه داوریهاى ما ایجاب مى‏کند شاید بهترین تعریف از این نوع را «گاستون میالاره‏» به دست داده باشد. وى با تجزیه و تحلیل سه عنصر مربى، متربى و محیط تربیتى، و نیز مناسبات و تعاملهاى این سه عنصر با هم، تربیت را چنین تعریف مى‏کند: «امر تربیتى عملى است که روى یک فرد یا گروهى از افراد اعمال مى‏شود، یا عملى است که گروهى از افراد، آن را مى‏پذیرند...» او پس از این توصیف ساده، خصایص یک تربیت‏خوب را چنین بیان مى‏کند:
«1 - مجموعه منسجمى فرایندهایى از سوى معلم که از یک سو با اهداف تعیین شده و از سوى دیگر با قوانین زیست‏شناختى و روان شناختى روان - جامعه شناختى که بر عمل شاگر حکمفرماست‏برابرى کند و هماهنگ باشد;
3 - منظومه‏اى از «برگردان عمل‏» یا «عمل مؤثر در گذشته‏» (یعنى ارزیابى به وسیعترین معنا) که به وسیله آن بتوان مسیرها را پیوسته اصلاح کرد و معلم و شاگرد و فرایندهاى تربیتى را به نحوى بیش از پیش صریح، با یکدیگر منطبق ساخت و اهداف انتخاب شده و مجموع منظومه را مورد سؤال قرار داد.
پداگوژى (علم تعلیم و تربیت; (Pedagogy در قرن نوزدهم، با پیشرفت علوم انسانى در زمینه‏هاى روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، بعضى از عالمان تعلیم و تربیت درصدد برآمدند تا واقعیتها و موقعیتهاى تربیتى را به شیوه علمى مطالعه کنند و براى بررسى مسائل تربیتى، طرحى نو ارائه کنند. از این رو، بین «تربیت‏» که به عمل اطلاق مى‏شود و «دانش تربیت‏» که به مطالعه آن مى‏پردازد فوق گذاشتند و سعى کردند شرایطى را که دانش تربیت را از عمل تربیت متمایز مى‏سازد، برشمارند و واقعیتها و موقعیتهاى تربیتى را به شیوه تجربى مطالعه کنند. تاریخچه این کاوشها و کوششها خود بحث مفصلى مى‏طلبد. آنچه در اینجا مى‏توان گفت این است که دانش تربیتى تجربى، به عنوان رشته علمى منفردى با معضلات متعددى ثبوتا و اثباتا مواجه است. فعلا مراد ما از علوم تربیتى، علمى تجربى همسنگ و همطراز با دیگر رشته‏هاى علمى مانند روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، نیست; بلکه غرض ما از علوم تربیتى، مجموعه بحثهاى رایجى است که متشکل از مباحث روان‏شناسى تربیتى، جامعه‏شناسى آموزش و پرورش، و حتى تاریخ آموزش و پرورش، تاریخ آراى تربیتى، فلسفه آموزش و پرورش و تفکر درباره آینده آموزش و پرورش است. به این معنا، علوم تربیتى از جنبه‏هاى مختلف قابل تقسیم است:
1 - علومى که رو به گذشته دارند. این علوم، روشهاى تربیتى، آراى تربیتى و نهاد تعلیم و تربیت را در آینه گذشته تحقیق و بررسى مى‏کند (علوم تاریخى).
2 - علومى که به بررسى پدیدهاى تربیتى «آنچنان که هست‏» مى‏پردازد. (علوم توصیفى)
3 - علومى که روشها و تکنیکهاى براى انتقال معلومات و تغییر نگرشها نشان مى‏دهد. (علوم تجویزى)
4 - علومى که به تفکر درباره آینده تربیت مى‏پردازد. در این دسته، مسائلى از این دست مورد بررسى قرار مى‏گیرند: تعیین غایات تربیتى داراى انسجام درونى و بیرونى، تجزیه و تحلیل مفاهیم، تعیین پیشفرضهاى عمل مربى، تحقیق درباره امکان تربیت، بیان اصول و مبانى تربیت، پیش‏بینى شرایط آینده با توجه به معارف کنونى و با توجه به تغییرات.
با توجه به آنچه بیان شد، موضوع علوم تربیتى، واقعیتها و موقعیتهاى تربیتى یعنى معلم، شاگرد، محیط و تعاملهاى بین آنهاست و روش تحقیق در علوم تربیتى نیز، چند نوع پژوهش با شیوه‏هاى خاص هر یک مى‏باشد.
صاحبنظران و عالمان تربیت عموما اهداف زیر را براى علوم تربیتى بسر مى‏شمارند:
1 - تجزیه و تحلیل دقیق عامل «مربى‏»، «متربى‏»، «محیط‏» و کشف مناسبات و تعاملهاى آنها یا یکدیگر.
2 - کشف اصول و تعیین پیشفرضها و مبانى تعلیم و تربیت و نیز تعیین غایات تربیتى.
3 - ارائه الگوها و روشها براى هدایت و راهنمایى عمل به جریان امر تربیت.
حال با دقت در این اهداف مى‏توان گفت که، بالا بردن کیفى و کمى عمل مجریان و دست اندر کاران امر تربیت، هدف غایى علوم تربیتى است.
در باب اخلاق نیز ارائه تعاریف مشخصى از آنچه امروزه به نام اخلاق مطرح است ما را از دام بسیارى مغالطه‏ها مى‏رهاند.
اخلاق
«اخلاق‏» جمع «خلق‏» و «خلق‏» است و در لغت‏به معناى سجیه، سرشت و صفات باطنى آمده است. علماى اخلاق نیز تعریفى قریب به همین معناى لغوى از اخلاق کرده‏اند. در نظر آنان، «خلق‏» سجیه و سرشتى است که در نفس ملکه شده است و افعال بدون نیاز به فکر و تامل از او صادر مى‏شود.
امروزه راى غالب در تشخیص گزاره‏هاى اخلاقى، چنین بیان شده است: گزاره اخلاقى، گزاره‏اى است که مسندالیه آن، فعل ارادى اختیارى انسان، و مسند آن یکى از هفت مفهوم «خوب، بد، باید، نباید، ثواب، خطا و وظیفه‏» باشد. دانشهایى که گزاره‏هاى اخلاقى را مطالعه مى‏کنند. چهار دسته‏اند، که به سه دسته اول، علم اخلاق اطلاق مى‏شود:
1 - علم اخلاق توصیفى ;(Descripitive movality) علمى که گزاره‏هاى اخلاقى را درباره یک قوم و ملت، درباره یک مکتب اخلاقى و نظام خاص، درباره یک گروه و صنف و یا درباره یک فرد خاص توصیف مى‏کند و روشى آن تجربى - نقلى است. که بر اساس سنخ مدعاى تجربى بودن یا نقلى بودن، فرق دارد; مثلا بیان مى‏کند که ربا در اسلام حرام است، یا خودسوزى زن براى شوهر در نزد برخى از اقوام هند ممدوح است.
2 - علم اخلاق هنجارى ;(Normative morality) علیم که گزاره‏هاى اخلاقى را بدون انتساب به قومى یا فردى و یا مکتبى بیان مى‏کند; مثل «دروغ بد است‏» یا «احسان به زیر دست‏خوب است‏».
3- علم پداگوژى (Pedayog) یا علم تعلیم و تربیت; این دانش به ارائه روشها مى‏پردازد. فرض کنیم که در اخلاق هنجارى گفتیم که «دروغ بد است‏»; در این دانش بحث مى‏کنیم که چگونه فرد مبتلا به دروغگویى را معالجه کنیم (کاربرد واژه پداگوژى که به معناى علم تربیت اخلاقى و به معناى اعم از تربیت اخلاقى - که حتى تربیت‏بدنى را هم شامل مى‏شود - مربوط است‏به تاریخچه این واژه که در گذشته به معناى اول به کار رفته، ولى امروزه کاربرد اعم آن رایج و شایع است).
4 - فلسفه اخلاق ;(Analytic morality) این دانش پیشفرضها و مبادى تصورى و تصدیقى اخلاق هنجارى را مورد نقادى و بررسى قرار مى‏دهد و در واقع، پشتوانه‏اى نظرى براى گزاره‏هاى اخلاقى فراهم مى‏کند; براى مثال، بحث از ماهیت «خوب و بد»، «باید و نباید»، و مفاهیم دیگر که در علم اخلاق واضح و روشن تلقى مى‏شوند، بر عهده این رشته از اخلاق پرسشهاى عمده‏اى در علم اخلاق مطرح است و هدف علم اخلاق، پاسخ به چنین پرسشهایى است; مثلا آیا زیستن اخلاقى ممکن است؟ غایت زندگى اخلاقى چیست؟ کدام فعل، خوب و کدامیک بد است؟ آیا تغییرات اجتماعى،حکم اخلاقى را تغییر مى‏دهد؟ اگر برنامه‏اى براى سیر و سلوک لازم است، این برنامه کدام است؟
این گونه طرح بحث، بیشتر از سوى دانشمندان غربى صورت گرفته است و تفاوتهایى با مباحث اخلاقى عالمان مسلمان دارد. یکى از تفاوتهاى بارز، در ناحیه موضوع علم اخلاق است. موضوع اخلاق به نظر برخى از عالمان مسلمان، صفات نفسانى و به نظر برخى، صفات و افعال نفسانى است و نظرى مبنى بر اینکه افعال به تنهایى موضوع علم اخلاق است، نداریم. اما نظر رایج در فرهنگ غرب این است که موضوع علم اخلاق، افعال است نه صفات.
تفاوت دیگر، در نحوه تنظیم مباحث است، عالمان مسلمان عموما با اجمال گویى برخى مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق را در آغاز کتابها، و بحث و روشها را در ضمن بیان مسائل مطرح کرده‏اند، و مسائل بسیارى را نیز با اعتقاد به بداهت آنها یا به سبب عدم مطرح بودن در آن زمان، در کتابها نیاورده‏اند.
نتیجه
1 - بین تریبت در مقام عمل، و دانش تربیت، فرق است. تربیت در مقام عمل امرى است که روى فرد یا گروهى از افراد اعمال مى‏شود یا فرد یا گروهى از افراد، آن را مى‏پذیرند; اما دانش تعلیم و تربیت‏یک رشته علمى است که واقعیتها و موقعیتهاى تربیتى را تحقیق و بررسى مى‏کند و امروزه مشروعیت‏خود را در عرصه علوم به اثبات رسانده است.
وجود علایق خاص، ترتیب سؤالها و نحوه پاسخ دهى به پرسشها، چارچوب مفهومى خاصى را فراهم مى‏کند که آن را از دیگر علوم متمایز مى‏سازد.
تمایز بین تربیت در مقام عمل و دانش تربیت، ما را در تعیین جایگاه شایسته‏اى که از انتظار پاسخ داریم، کمک مى‏رساند. مثلا این پرسش که «تعلیم و تربیت هنر است‏یا فن و مهارت؟» مربوط به قلمرو تربیت در مقام عمل است نه دانش تربیت; یا این پرسش که «موضوع تربیت چیست؟» مربوط به هر دو قلمرو است و با مراجعه به هر قلمرو، پاسخى متفاوت دریافت مى‏کنیم. دانش تعلیم و تربیت داراى موضوع - به همان معناى مصطلح - است ولى موضوع تربیت در مقام عمل، به معناى امرى است که تربیت‏بر آن واقع مى‏شود.
2 - دانشهایى که گزاره‏هاى اخلاقى را تحقیق و بررسى مى‏کنند با دانش تربیت از ناحیه موضوع مسائل، اهداف و روشها تفاوت آشکار دارند. اما على رغم تمایز آشکار بین مباحث اخلاق و مباحث تعلیم و تربیت، کتابهایى با عنوان تعلیم و تربیت اسلامى براى تدریس در دانشگاهها تالیف مى‏شود که اکثر مباحث، صورت اخلاقى دارد. اگر این کتابها براى عموم مردم نوشته مى‏شد شاید چندان مشکلى ایجاد نمى‏کرد. اما تدوین و تالیف این کتابها براى مجامع علمى این سؤال را در ذهن خوانندگانى که قدرى با تعلیم و تربیت آشنایى دارند، ایجاد مى‏کند که آیا تعلیم و تربیت اسلامى همان اخلاق اسلامى است؟ آیا اسلام پاسخهایى براى پرسشهایى که در قلمرو تعلیم و تربیت مطرح است، در اختیار ما نمى‏نهد؟ بخصوص برخى از این پرسشها به قلمرو دین مربوط است. البته ما معترفیم که پژوهش در زمینه تعلیم و تربیت اسلامى چندان زیاد نیست ولى این کاستیها، مجوزى را براى طرح مباحث اخلاقى به جاى مباحث تعلیم و تربیت صادر نمى‏کند.
اینک برخى تفاوتها و داد و ستدهاى این دو رشته علمى مى‏پردازیم:
1 - رابطه اخلاق و تربیت; تربیت‏به معناى عمل و فرایندى که در زندگى انسانها جریان دارد، مفهومى است که بر همه اجزاى این فرایند (هدف، روش، موضوع، محتوا و محیط تربیتى) اطلاق مى‏شود. به علاوه، نسبت‏به همه ساحتهاى انسان (عاطفى، اجتماعى، ذهنى، بدنى و معنوى) شمول دارد. برخلاف اخلاق که مفهومى بسیط دارد و بر یک صفت نفسانى انسان دلالت دارد. با توجه به این تصویر وسیع گسترده از تربیت، مى‏توانیم به بعضى اظهارنظرهاى متفاوت در بیان رابطه اخلاق و تربیت مثل «اخلاق نتیجه تربیت است‏» و یا «اخلاق مترادف تربیت است‏» پاسخ دهیم. اگر اخلاق، با تربیت - به معناى عمل و فرایندى که در زندگى انسانها جریان دارد - مقایسه شود، اخلاق، نتیجه تربیت است، در صورتى که عمل تربیت متوجه جنبه اخلاقى انسان باشد; اما اگر اخلاق، با تربیت - مقایسه شود، تربیت و اخلاق مترادفند، در صورتى که نتیجه تربیت ناظر به یک صفت اخلاقى باشد، مثلا وقتى مى‏گوییم «فلان شخص، تربیت نشده است‏»، یعنى متصف به صفات اخلاقى نشده است. این معناى تربیت‏براى بعضى این توهم را ایجاد کرده است که «اخلاق‏» همان «تربیت‏» است.
2 - رابطه علم اخلاق و تربیت; علم اخلاق در قالب هنجارى آن، هدف غایى زندگى خوب را ترسیم مى‏کند; آنچه شایسته گفتار و کردار است‏به ما نشان مى‏دهد; تغییراتى را که در حکم اخلاقى در نتیجه تحولات اجتماعى پیدا مى‏شود بررسى مى‏کند. مجموعه این مسائل، مبنایى براى عمل درست فراهم مى‏کند. این مبنا بخشى از محتوا و برنامه‏اى است که مربى در عمل تربیت‏به آن نیاز دارد.
3 - در زمینه روشها، علم اخلاق چگونگى اتصاف به صفات خوب و زدودن صفات بد را به ما نشان مى‏دهد. اما علوم تربیتى شیوه‏هایى براى رشد و اصلاح همه ساحتهاى انسان از جمله ساحت معنوى ارائه مى‏کند. البته در برخى موارد که عالم تربیتى (مشاور و راهنما کار خویش را پایان یافته تلقى نمى‏کند; مثلا از منظر عالم تربیتى اگر فردى به اندازه‏اى که افراد معمولا دروغ مى‏گویند دروغ بگوید، از سلامتى روانى برخوردار است ولى از منظر عالم اخلاق، حتى یک دروغ هم نشانه مرض است و او در صدد معالجه بیمار خواهد بود. این مطلب ناشى از تلقى متفاوت آنها از رفتار بهنجار است. رفتار بهنجار از منظر عالم تربیتى مطابقت آن با هنجارهاى پذیرفته شده اجتماعى است ولى عالم اخلاق رفتار را در رابطه هدف نهایى ارزیابى مى‏کند (البته این مطلب با توجه به مکاتب اخلاقى به طرق مختلف تبیین مى‏شود).
4 - رابطه فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت; فلسفه اخلاق به پرسشهایى مانند «ارزشهایى ذهنى یا عینى، ثابتند یا متغیر; سلسله مراتب دارند یا نه؟» پاسخ مى‏گوید. این پاسخها در شیوه ارتباط معلم و شاگرد تعیین ارزشهایى مقبول و تصمیم گیریهاى تربیتى، نقش اساسى را ایفا مى‏کند; مثلا اگر مربى منکر سلسله مراتب ارزشها شد و بر این باور بود که هرگاه فعالیتى موجب برآورده شدن نیاز فورى شود، داراى ارزش است، او قطعا عمل تربیتى خود را بر این مبنا تنظیم مى‏کند.
پس، رابطه تعلیم و تربیت، علوم تربیتى و دانشهاى اخلاقى را مى‏توان به طور مختصر، اینگونه ترسیم کرد: اگر مربى و متربى را محور و موضوع بحث این دو رشته فرض کنیم، علوم تربیتى الگوها و روشهایى براى هدایت عمل مجریان امر تربیت ارائه مى‏کند و دانشهاى اخلاقى بخشى از برنامه و محتوایى را که مجریان به آن نیازمندند نشان مى‏دهد، در بیان رابطه علوم تربیتى و دانشهاى اخلاقى مى‏توان گفت که دانشهاى اخلاقى بویژه فلسفه اخلاق، به عنوان مبنا، براى انتخاب الگوها روشها نقش ایفا مى‏کند.
در پایان، یادآورى این نکته لازم است که، آنچه در بیان داد و ستدهاى اخلاق و تعلیم و تربیت آمده، در حد پاسخ به سؤال است و آنچه مى‏توان گفت، بسیار وسیعتر و عمیقتر است.
دین و تربیت
رابطه دین و حوزه‏هاى مختلف معرفت‏بشرى نظیراقتصاد، حقوق، روانشناسى، جامعه‏شناسى، اخلاق وبویژه سیاست از مباحث مهم و مطرح در مجامع علمى ومطبوعات کشور در دو دهه اخیر بوده است و براى‏خوانندگان تا حدودى شناخته شده است اگر چه به حدلازم نرسیده است.
آنچه تاکنون بطور جدى مورد توجه پژوهشگران‏واقع شده است رابطه دین و تربیت است. در مورد علت‏این امر به نکات زیر مى‏توان اشاره کرد:
نکته اول به چگونگى بیان قرآن و روایات در موردتربیت مربوط مى‏شود. قرآن با صراحت تمام رسالت‏خود را ارائه برنامه براى هدایت انسانها و رسالت‏پیامبر(ص) را تلاوت قرآن و تعلیم کتاب و تزکیه انسانهااعلام مى‏کند و لذا در نگاه اول جایى براى طرح این‏پرسش که آیا دین براى تربیت انسانها برنامه ارائه کرده‏است و این برنامه‏ها چه نیازهایى را در قلمرو تربیت‏برآورده مى‏سازد؟ باقى نمى‏گذارد.
نکته دوم. عدم انگیزه براى بحث از رابطه دین وتربیت در مقایسه با مباحثى از قبیل دین و سیاست و دین‏و اقتصاد است. مباحث‏سیاسى و اقتصادى بخاطر ویژگى‏خاص آنها و نیز ویژگى خاص جامعه کنونى ما مخاطبان‏زیادى را بخود جذب مى‏کند، و بنابراین طبیعى است‏صاحبان اندیشه که خود نیز حساسیتهایى در باب حاکمیت‏دارند بیشتر به این دست مسائل بپردازند.
نکته سوم به ماهیت دانش تربیت‏برمى‏گردد.پژوهشگران عمدة تجربى بودن دانشهایى مثل‏روانشناسى، اقتصاد و جامعه‏شناسى را مسلم مى‏انگارند وآنگاه رابطه دین با آنها را بررسى مى‏کنند، در حالى که‏چنین فرض مسلمى در مورد تجربى بودن دانش تربیت‏وجود ندارد و هنوز در مورد تجربى بودن تردید جدى‏وجود دارد.
به هرحال براى دست‏اندرکاران امر تربیت در کشوردر مقام تصمیم‏گیرى درباره مسائل تربیتى و اجراى‏برنامه‏هاى تربیتى همان پرسشهایى مطرح است که براى‏سیاستمداران و اقتصاددانان در مورد رابطه دین و سیاست‏و دین و اقتصاد. وقتى از اسلامى کردن دانشگاهها یاآموزش و پرورش و یا فرهنگ عمومى جامعه سخن به‏میان مى‏آید باید نظام تربیت اسلامى و چگونگى‏تاثیرگذارى آن بر برنامه‏ریزى تربیتى در سطح خرد وکلان، نظام مدیریتى و ساختار اجرایى مشخص شود تا درنتیجه سیاستگذاران و برنامه‏ریزان و مجریان بتوانندسیاستها و برنامه‏هاى مناسب با آن را طراحى و اجراء کنند.
در بررسى رابطه «دین و تربیت‏» یک مطلب مسلم‏است و آن این است که چگونه تربیت‏شدن و تربیت‏کردن بخشى از دین را تشکیل مى‏دهد. مدلول صریح‏بسیارى از آیات و روایات، چگونگى عمل پیامبر(ص)در برخورد با مردم و حتى کیفیت نزول قرآن که همراه باملاحظات تربیتى بوده است مطلب فوق را اثبات مى‏کند.آنچه مورد سؤال است و مى‏تواند موضوع پژوهش قرارگیرد این است که مقدار بیان شده در دین چه نسبتى بامجموعه نیازهاى موجود در قلمرو تربیت دارد، آیا دین‏همه نیازهاى موجود در قلمرو تربیت را بر آورده مى‏سازدیا بخشى را خود به عهده گرفته و بخشى را به عقل وتجربه بشرى واگذار کرده است؟ اگر چنین است که دین‏برآورده کردن بخشى از نیازها را به عهده گرفته است، این‏بخش چه ماهیتى دارد، چه سنخ نیازهاى تربیتى را برآورده مى‏سازد. قبل از ورود در اصل بحث و پاسخ به‏پرسشهاى مطرح شده توضیحى درباره مفهوم دین،تربیت و نیازهایى که در قلمرو تربیت وجود دارد راهگشاخواهد بود.
دین
منظور از دین در اینجا دین اسلام است نه مطلق دین و هرگونه معرفتى که منشا الهى و شهودى دارد. دین اسلام‏عبارت است از آنچه از جانب خداوند بوسیله حضرت‏محمد(ص) براى هدایت‏بشر فرستاده شده است ومجموعه قول، فعل و تقریر پیامبر(ص) و ائمه علیهم‏السلام‏که به حکم حدیث ثقلین بخشى از دین بشمار مى‏آید.
تربیت
صاحب نظران در تعریف تربیت‏بسیار کوشیده‏اند وتاکنون صدها تعریف ارائه کرده‏اند، این تعاریف را ازیک دیدگاه مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته‏اى که‏صاحبنظران ابتدا به بررسى ریشه لغوى تربیت و تطورمفهومى آن پرداخته و آنگاه با توجه به بینش خاص خوددوباره ماهیت انسان و جهان و جامعه و معرفت مفهوم‏مورد نظر خویش را از تربیت نتیجه گرفته است. فلاسفه، روانشناسان و جامعه‏شناسانى که در صدد تعریف تربیت‏برآمده‏اند و نیز عمده عالمان و فیلسوفان تربیتى درتعریف تربیت همین طریق را پیموده‏اند.
دسته دوم تعاریفى است که صاحبنظران با نظر به‏واقعیت‏هاى متناظر با این مفهوم، به تجزیه و تحلیل عناصر دخیل در عمل تربیتى و انواع ارتباطى که عناصر با هم‏دارند پرداخته و آنگاه تعریف مورد نظر خویش را بدون ‏اینکه قالب بینش خاصى را گرفته باشد و در عین حال، باهر بینشى مى‏توان به آن محتوى داد ارائه کرده است. شایدبهترین تعریف از این دست را گاستون میالاره بدست داده‏است. «امر تربیتى، عملى است که روى یک فرد یاگروهى از افراد اعمال مى‏شود یا عملى است که فرد یاگروهى از افراد آن را مى‏پذیرند و حتى در جست و جوى‏آن هستند تا به تغییرى آنچنان عمیق منتهى شود که‏نیروهاى زنده جدیدى در افراد پدید آید و این افراد خودبه صورت عناصر فعال این عملى که روى آنان اعمال‏مى‏شود در آیند.»
رابطه دین و تربیت
اکنون باید مشخص کنیم که در اینجا دین را با کدام‏تعریف از تربیت مقایسه کنیم. از آنجا که غرض ما دراینجا بررسى رابطه دین با هر یک از اجزا و عناصر وروابط موجود در عمل تربیت‏به صورت مجزا و یا درقالب یک برنامه و یک نظام است. بنابراین به مقایسه دین‏با دسته اول از تعاریف که عموما تعریف به هدف تربیت‏است، نخواهیم پرداخت. در مورد دسته دوم که در اینجابه مقایسه رابطه دین به آن خواهم پرداخت، همانطور که‏اشاره شد بهترین تعریف را گاستون میالاره بدست داده‏است. با توجه به این تعریف، عناصر، اجزا و روابط زیردر تربیت قابل شمارش است. 1 - روش تربیتى و آن‏عملى است که مربى براى رسیدن به هدف تربیت انجام‏مى‏دهد. 2 - هدف تربیتى و آن تغییرى است که قرار است‏در متربى ایجاد شود. 3 - مربى: مربى کسى است که تلاش‏مى‏کند تغییر را در متربى ایجاد کند. 4 - متربى: متربى کسى‏است که عمل تربیت‏بر روى او اعمال مى‏شود.
علاوه بر چهار امر فوق که به طور صریح از تعریف‏بدست مى‏آید نیازمندیهاى دیگرى نظیر تعیین محتوى وبرنامه درسى و مراحل تربیت در ضمن عمل تربیتى پیش‏مى‏آید که در تعریف به آن اشاره نشده است.
قبل از ورود در اصل بحث و بررسى رابطه دین با هریک از اجزاء و عناصر ذخیل در عمل تربیتى به تفکیک ویا در قالب یک برنامه و نظام تربیتى اشاره‏اى به روشهاى‏تعیین عناصر فوق و ارائه آنها در قالب یک برنامه و نظام‏تربیتى و انواع برنامه و نظام تربیتى و نیز مفهوم برنامه‏نظامند تربیتى ضرورى بنظر مى‏رسد.
تعیین عناصر فوق و ارائه آن در قالب یک برنامه ونظام‏تربیتى‏در معارف‏تربیتى به دو روش انجام گرفته است.
1 - روش تحلیلى: منظور از روش تحلیلى این است که‏عالم و فیلسوف تربیتى با نظر به دیدگاههایش درباره‏ماهیت هستى، انسان، جامعه، معرفت و ارزشها (تحلیل‏محتواى مکتب) نیازهاى تربیتى را معین مى‏سازد. ازویژگیهاى برنامه تربیتى که به این صورت تدوین مى‏گردداین است که ناظر به زمان، مکان و جامعه خاصى نیست ولذا از نوعى کلیت هم برخوردار است. به عنوان نمونه‏مى‏توان از برنامه‏ها و نظریه‏هاى تربیتى که با استفاده ازتحلیل محتواى مکتب رئالیسم یا ایده‏الیسم یا پراگماتیسم‏بدست مى‏آید
2 - روش دوم این است که عالم تربیتى علاوه بر توجه‏به دیدگاههاى هستى شناسانه خود، به امکانات مادى ونیازها و شرایط عینى جامعه خود توجه مى‏کند و به طوردقیق و جزیى برنامه تربیتى را جهت رسیدن به اهداف‏ارائه مى‏کند.
عالم تربیتى در تدوین اینگونه برنامه‏ها، برنامه‏هاى‏آموزشى، نظام مدیریت و سلسله مراتب مشاغل ومسؤولیتها، ساختمان و تاسیسات فیزیکى، بودجه وروشهاى ارزشیابى را بر اساس سیاستها و اولویتهاى تعیین‏شده، معین مى‏سازد. برنامه‏ریزى و تعیین موارد یاد شده‏گاهى براى یک کشور یا چند کشور و گاهى براى سطح‏محدودتر مثل یک استان و شهرستان و حتى یک دبستان‏انجام مى‏گیرد. امروزه، همه کشورها داراى برنامه و نظام‏تربیتى به این معنا هستند و اصولا وقتى از چگونگى‏طراحى نظام‏هاى تربیتى بحث مى‏شود طراحى نظام به‏همین معنا مراد است.
برنامه‏ها و نظریه‏هاى تربیتى را علاوه بر تقسیم‏بندى‏فوق (یعنى تقسیم به برنامه‏هاى مختص به جامعه خاص وغیرمختص به جامعه خاص) مى‏توان به برنامه‏ها ونظریه‏هاى نظامند یا غیرنظامند تقسیم کرد. مقصود ازبرنامه‏هاى نظامند، برنامه‏هایى هستند که با توجه به هدف‏در نظر گرفته شده، شروط زیر را دارا هستند:
1 - همه اجزا و عناصر و انواع روابط بین اجزاء وعناصر مورد توجه قرار گرفته است.
2 - اجزا و عناصر از نوعى انسجام و هماهنگى‏برخوردارند. منظور از انسجام عدم تناقض و تعارض اجزابا هم است.
3 - مجموعه عناصر و مجموعه روابط عناصر با هم‏بوسیله نظریه‏اى توصیف و تبیین مى‏شود.
نظامهاى هنجارى که از آن جمله نظام تربیتى است‏علاوه بر شرایط فوق که شرایط عام نظامند و هر نظامى‏باید آن را دارا باشد، چهار شرط دیگر که دو شرط اول ازشروط مقوم نظام و دو شرط بعدى از شروط یک نظام‏هنجارى مطلوب است‏باید دارا باشد: شرط اول این است‏که در مقام عمل، وقتى مکلف بین انجام دو یا چند امرمتحیر مى‏ماند به او کمک مى‏کند تا وظیفه خود راتشخیص دهد. مثلا در یک نظام اخلاقى بیان مى‏شود که‏راستگویى خوب است و دروغگویى بد اما مکلف درمقام عمل در راستگویى بخاطر ویژگى خاصى مثل اینکه‏راستگویى منجر به قتل شود تردید مى‏کند. در اینجاوظیفه نظام اخلاقى است که معیارى را براى رفع تردیدبیان مى‏کند.
شرط دوم توان مقابله با مسائل مستحدثه است، یک‏نظام هنجارى علاوه بر بیان مسائلى که تاکنون پیش آمده‏باید راهکارهایى براى برخورد با وضعیتهاى جدید دردرون آن تعبیه شده باشد.
شرط سوم این است که اهداف و مطلوبهاى آن براى‏مخاطب محسوس و ملموس باشد.
شرط چهارم این است که نظام بتواند به وجهى ازوجوه رجحان خود را بر نظامهاى دیگر اثبات کند.
با نظر به مطالبى که در مورد برنامه‏ها و نظامهاى تربیتى‏گذشت، پرسشهاى تحقیق را به صورت واضحترى به‏شرح زیر مى‏توان مطرح کرد:
1 - آیا در دین مجموعه‏اى از اصول و روشهاى‏نظام‏مند که به روش تحلیلى بدست مى‏آید و در عین‏حال، اختصاص به جامعه خاصى ندارد ارائه کرده است؟به تعبیر دیگر، آیا دین مشتمل بر برنامه نظام‏مند جاودانه‏براى خودسازى و دیگرسازى در سطح جامعه و خانواده‏و آموزشگاه مى‏باشد؟
2 - آیا دین در باب تربیت‏برنامه نظام‏مند ناظر برمسائل و نیازهاى تربیتى جامعه خاصى ارائه کرده است؟اگر دین به علت جاودانگى، چنین برنامه‏اى را ارائه‏نمى‏دهد آیا مفهوم آن این است که چنین برنامه‏اى به‏صفت دینى متصف نمى‏شود؟ اساسا چه رابطه و نسبتى‏بین نظام تربیتى جاودانه دینى و برنامه نظام‏مند تربیتى‏مختص به جامعه خاص است؟ چگونه مى‏توان نظام‏تربیتى دینى را به پیکره یک برنامه تربیتى خاص تزریق‏کرد تا واجد صفت دینى شود.
3 - آیا دین تشکیلات ادارى و اجرائى نظام‏مندخاصى را براى اجراى برنامه‏هاى خود طراحى کرده‏است؟ اگر چنین نیست آیا دین براى اجراى برنامه‏هاى‏خود هر نوع تشکیلات اجرائى و ادارى را مى‏پذیرد یاتعدیلاتى را در آن بعمل مى‏آورد و ساختار اجرائى‏خاصى ایجاد مى‏کند.
دین و نظام تربیتى
همانطور که اشاره شد اثبات یا نفى ارائه نظام تربیتى‏بوسیله دین و پاسخ به پرسشهاى فوق بطور مستقل وتفصیلى مدنظر صاحبنظران نبوده و لذا استدلالى در تاییدیا رد آن نیز به طور مستقل ارائه نشده است.
آنچه بعنوان مقدمه و زمینه ورود در این مبحث‏مى‏توان از آن کمک گرفت مباحث و استدلالهایى است‏که در مورد حدود قلمرو دین و اثبات یا نفى نظام‏دهى‏بوسیله دین بطور عام یا در حوزه‏هاى خاص دیگرصورت گرفته است.
متفکران عموما بحث را با تعیین قلمرو دین به یکى ازدو روش درون‏دینى یا برون‏دینى یا هر دو شروع مى‏کنندو آنگاه با توجه به دیدگاه مورد تایید مشخص مى‏کنند که‏چه نیازهایى بوسیله دین برآورده مى‏شود و با چه مدلى‏مى‏توان آن را از دین استکشاف کرد.
ما نیز در اینجا با تعیین حدود قلمرو دین و تعیین نوع‏انتظار خویش از دین از دو منظر درون‏دینى و برون‏دینى‏به سؤالهاى مطرح شده در مورد رابطه دین و تربیت ونظام تربیتى پاسخ مى‏گوییم.
1- تعیین قلمرو دین به روش درون دینى: منظور ازروش درون دینى این است که وظایف دین را در ارتباطبا برآوردن نیازهاى تربیتى یا غیرتربیتى، با رجوع به آیات‏و روایاتى که در مقام بیان وظایف دینى هستند معلوم‏سازیم.
در این رابطه آیات و روایات فراوانى هست که‏مى‏توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد، دسته اول آیات وروایاتى است که قلمرو وسیعى را براى دین اثبات مى‏کنندو بر این مطلب که در قرآن چیزى فروگذار نشده و بیان هرچیزى در قرآن و سنت آمده دلالت دارند. مانند دو آیه‏«تبینا لکل شى‏ء » و تفصیل کل شى‏ء) که دلالت دارد براین که قرآن نسبت‏به هر چیزى حالت روشنگرى دارد وچیزى از مسائل فردى و اجتماعى و دانشهاى مختلف‏نیست مگر اینکه قرآن آنرا معلوم ساخته است.
البته روشنگرى قرآن نسبت‏به همه چیز به این‏صورت تبیین مى‏شود که بخشى در خود قرآن آمده وبخشى بوسیله پیامبر(ص) و ائمه علیهم‏السلام بیان شده‏است. این مطلب را مى‏توان از آیه «لتبین للناس ما نزل‏علیهم‏» که وظیفه پیامبر(ص) را بیان و روشن کردن قران‏مى‏داند و دو روایت زیر استفاده کرد «آیا هر چیزى درکتاب و سنت پیامبر(ص) وجود دارد یا چنین مى‏پندارند؟گفت پندار نیست هر چیزى در کتاب سنت پیامبر- صلى‏الله علیه و آله - وجود دارد » «من خبر از آسمان وزمین و گذشته و آینده دارم. آنچه را مى‏دانم از قرآن‏گرفته‏ام، زیرا قرآن است که مى‏گوید: تبینا لکل شى
دسته دوم آیات و روایاتى است که قران را کتاب‏هدایت معرفى مى‏کنند و هدف از نزول قران را معلوم‏مى‏سازند مانند آیات بقره / 2 و مائده 15 و 16.
علامه طباطبایى(ره) بعد از بیان اختلاف لغویین ومفسرین در مورد معناى هدایت مى‏گوید «هدایت‏به‏معناى نشان دادن غایت و راه رسیدن به غایت است نه‏ایصال الى المطلوب » بنابراین، وقتى گفته مى‏شود که قران‏مایه هدایت تقواپیشگان است‏یا قران انسان را به سوى نورو صراط مستقیم هدایت مى‏کند، مراد این است که قران‏هم غایات و هم روشهاى رسیدن به غایات را نشان‏مى‏دهد.
بین دسته اول که قرآن را بیانگر همه چیز و دسته دوم‏که قرآن را کتاب هدایت معرفى مى‏کند مى‏توان گفت درجمع دسته اول ناظر به کمیت مسائل بیان شده در قرآن ودسته دوم ناظر به محتواى کتاب است. مثل اینکه گفته شوداین کتاب درباره علم فیزیک است و بعد گفته شود که این‏کتاب، همه چیز را بیان کرده است، مفهوم این دو جمله‏این است که این کتاب درباره علم فیزیک جامع و کامل‏است. به تعبیر اصولیون دسته اول عام و دسته دوم خاص‏است و عمومیت کل در «تبینا لکل شى‏» محدود به مسائل‏مربوط به هدایت انسانها مى‏شود. بنابراین جمع بین دودسته آیات و روایات این است که بگوییم قرآن در قلمروهدایت انسانها همه چیز را بیان کرده است.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   77 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله رابطه اخلاق و تربیت

دانلودمقاله برنامه نویسی تکامل یافته ماشین های CNC

اختصاصی از زد فایل دانلودمقاله برنامه نویسی تکامل یافته ماشین های CNC دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 


چکیده
هدف مقاله ،ارائه یک راه کار جدید برای برنامه نویسی ماشینهای CNC است. راه کار مبتنی بر الگوریتم ژنتیک ،تولید و بهینه سازی تکامل یافته برنامه های NC را برمبنای مدلهای CAD تضمین می کند. این ساختار تحت تاثیر تکامل شبیه سازی شده جنبش ماشین بیش از پیش پیچیده تر شده و راه حل های هوشمند بتدریج به عنوان نتیجه تعامل میان جنبش های ماشین و محیط پیرامون ارائه می گردد. همچنین مثالهایی از برنامه نویسی ماشین تراش CNC و ماشین فرزکاری CNC برای پیچیدگی های متفاوت فضاهای خالی و محصولات ارائه شده است.
راه کار پیشنهادی درصد بالایی از جامعیت، کارایی و قابلیت اطمینان را نشان می دهد که ممکن است بتواند به سادگی با دیگر ماشینهایCNC سازگار گردد.
1.مقدمه
در حال حاضر در بیشتر سیستم های تولیدی از ماشینهایCNC استفاده می شود، برنامه نویسی خودکار ماشینهایCNC در دو دهه اخیر گسترش یافته است[1,4,6,7] .بنابراین امروزه راه حلهای برنامه نویسی شامل تولید خودکار برنامه هایNC فراهم گردیده است. میزان قابلیت اعتماد، کارایی و جامعیت راه حل ها با هم متفاوت است و تا کنون یک راه حل کلی برای برنامه نویسی ماشین های NC پیدا نشده است.
در این مقاله از الگوریتم ژنتیک (GA)[2] ، برای برنامه نویسی ماشینهای تراشکاری و فرز کاریCNC استفاده شده است. همچنین راه کار پیشنهادی می تواند با دیگر ماشینهایCNC سازگار باشد. برای مثال ماشین اندازه گیری تعادل[5] ، ماشین جوشکاری، ماشینهای برش لیزر و پلاسما، روباتها و بازوهای مکانیکی. این راه کار از تکامل طبیعی گونه های زنده تقلید می کند، در جایی که منابع طبیعی در تلاش هستند که بیش از پیش موفق و سازگار با محیط زندگی خود گردند. راه کار پیشنهادی برنامه های NC با گرافهای وزن دار به نمایش در آمده است. در تکامل شبیه سازی شده موفقیت گونه های زنده بیش از پیش بر اساس داده های ارائه شده آشکار می گردد. تحقیقات نشان می دهد که راه کار پیشنهادی ، جامع ، کارا و قابل اطمینان است.
در آغاز، پس از آن ایده راه کار پیشنهادی ارائه شده است. همچنین مثال هایی از برنامه های ماشین تراشکاری و فرز کاریCNC ، که آمیزه ای از دقت را در فضای خالی و محصول نشان می دهد، ذکر شده است. در بخش 5قسمتهای اصلی تحقیق به طور اجرا شده خلاصه گردیده و همچنین برای تحقیقات آتی رهمنونهایی پیشنهاد شده است.

 


2.برنامه نویسی ماشین تراشکاریCNC و ماشین فرزکاری با استفاده از GA
هدف از فرآیند فرزکاری و تراشکاری این است ابزار حرکت را نسبت به قطعه کارمطمئن سازد. نتیجه ای که از ابزار حرکت بدست می آید شکل گیری شکل دلخواه از محصول است.ابزار حرکت شامل حرکات کاری می باشد. تولید ماده در پس از چندین برش صورت می گیرد که نتیجه مطلوب فقط برای محصولات بسیار ساده حاصل می شود. هر حرکت ابزار قدری از ماده را بر داشته و بنابراین عملیات برش انجام می شود.

 

2.1 الگوریتم اصلی
ایده اصلی راه کار پیشنهادی با بیان مثالهای ساده اثبات می شود. شکل 1و2 فضای خالی ، محصول و تراشه مربوطه در فرآیند فرزکاری و تراشکاری نشان می دهد.
در فرزکاری ابزار می تواند حرکت کند و در جهت مثبت و منفی محور x ، y و z برش دهد. به علت تعیین مقدار ماشین نقطه بازگشت ابزار در وسط ابزار برش واقع است.
ماده جدا شده به چندین برش که شامل تراشه ها می باشد تقسیم می شود. برای مثال cut-1 ،در قسمت پایین دیاگرام شکل 1 شامل9 تراشه ، cut-2 و cut-3 هر کدام شامل 4 تراشه و cut-4 شامل 2 تراشه می باشد.

 


شکل 1: فضای خالی، محصول، ضایعات در تراشکاری

 


دیاگرام شکل 1 انواع تولیدات را نمایش می دهند. به علت ماهیت سیستم ممکن است برش عمودی، افقی یا ترکیبی از هر دو را انتخاب کنیم.
شکل 3 الگوریتم اصلی را برای برنامه نویسی ماشین CNC به شکل شبه کد نمایش می دهد.ابتدا لازم است داده ها در فضای خالی و محصول ثبت شوند.در راه کار پیشنهادی ثبت اطلاعات به طور خودکار موثر واقع شده است.سیستم ناحیه تولیدی را به تعداد دلخواهی مربع و جعبه تقسیم می کند. در انتهای داده های ورودی لازم است نقطه شروع و پایانی حرکت ابزار و نقطه بازگشت ابزار تعریف شود.از حالا سیستم به طور مستقل به تولید و بهینه سازی برنامه های NC از میان چندین تولید توانا است. متغیر بولینknow-NC-program تصمیم می گیرد که آیا راه حل قبلی اجرا شده برای جمعیت اولیه بهتر است اجرا شود یا بهتر است جمعیت اولیه به شکل کاملا تصادفی مقدار دهی شود. البته تولید اولیه در بیشتر برنامه ها مستقل از برخورد نیست.

 

 

 

 

 


begin
Data input on blank and product, selection of type of
Machining, discretization of machining field defining of
Starting, final and reference point of tool
t=0
if known-NC-Program
then input P(t)
else initialize P(t)
evaluate P(t)
while(not termination condition) do
begin
t=t+1
change P(t) by applying genetic operators
evaluate P(t)
end
Output of result
End

 

 

 


2.2ساختار اولیه: رمز گذاری برنامه NC
در این مثال، هدف ساخت یک محصول نسبی ساده از یک blank نسبی ساده است.شکل 3 نتایج اجرای مختلف را نشان می دهد. تنها بهترین ساختار نشان داده شده است. در شکل 8a یک برش عمودی از برش سمت راست قطعه کار به نمایش در آمده است. در این روش short tool path و reduce tool wear محفوظ مانده اند. از دید کاربردی عمق برخی از برشها ممکن است قابل اعتراض باشد..با این وجود لازم است اهمیت دهیم که در این مرحله تحقیق می خواهیم اطمینان حاصل کنیم از جامعیت و انعطاف پذیری سیستم.در جایی که تنها قوانین ساده قابل اجرا به شرح زیر هستند:
1)ابزار می تواند مرحله به مرحله به سمت چپ یا راست بالا یا پایین حرکت کند.
2)ابزار تنها قسمت پایین و سمت راست را برش می دهد.
3) وارد کردن خسارت به قطعه و ماشین مجاز نمی باشد.
4)محصول باید با حداکثر سرعت ممکن با استفاده از سه مرحله بالا

 

2.3 ارزیابی جمعیت

 

هدف از کار ترکیبی یافتن تعدادی مسیر از میان گراف وزن دار با مقدار اولیه S و نهایی E است که شامل تمام نقاط در گراف خواهد بود و بنابراین مجموع وزنها (در یالها و راسها) و تعدا برخوردها مینیمم خواهد شد. به عبارت دیگر لازم است که برخوردهای بهینه را در برنامه NC بیابیم.
برای مثال اگر کل مسیر در گراف شکل 4 برابر با: S, cut-1, cut-2 , cut-3 ,cut-4 , cut-5 , cut-6 ,cut-7 و E باشد ، مجموع وزنها در اتصالات و نقاط به شرح زیر است :

 

 

 


بیشترین عملیات درخواستی در ارزیابی برنامه NC ، شامل برش و تعداد برخوردها است. به علت تغییر شکل قطعه کار در روند تولید، طول مسیر تغییر می کند. در طول حرکت، ابزار سیستم بادقت حرکت تیغه را دنبال می کند، و به طور مداوم برشها و برخوردهای ممکن را بازبینی می نماید.
شکل 5 عدم تطابق برشها و برخورد را در طول عملیات فرزکاری و تراشکاری نشان می دهد.
شکل 6 ضمن ارزیابی روال، تشریح می کند که الگوریتم ژنتیک نقش مهمی ر در بیان پیچیدگی ماشین های تراش CNC و ابزار ماشین فرزکاری دارد.
روال شامل 4 تابع مهم check-consistence ،check-collision ، move و cut است و به برخوردهای ناگهانی ابزار با قطعه کار توجه می کند. تابع check-consistence به جدا شدن تکه بریده شده از قطعه کار نظارت دارد و تطبیق برش ها را بررسی می نماید. توابع cut و move برای شبیه سازی حرکات و ابزار به کار می روند.
بررسی کوروموزوم با فراخوانی توابع check-consistence و check-collision آغاز می شود و به طور مداوم تمامی مراحل برش را بررسی می نماید. همچنین موقعیت غیر مجاز تیغه را باز بینی می کند.

 

 

 

 

 

تعداد برشهای موجود در لیست مستقل از شکل محصول است و تکمیل تولید قطعه کار به ازای تمام برشهای موجود در لیست ادامه می یابد. ارزیابی روال تعداد برخوردها(H) ، برنامه NC ، و تعداد مراحل ابزار را باز می گرداند.

 

2.4 فرآیند ژنتیک
بعد از مقدار دهی اولیه و ارزیابی جمعیت نوع گونه ها باید توسط الگوریتم ژنتیک تغییر کرده باشد.از فرآیند های تکثیر( انتخاب) ، تقاطع و جایگشت در تراشکاری و از فرآیند جهش در فرزکاری استفاده نمودیم. [3].برای انتخاب کوروموزومها ، از انتخاب رقابتی استفاده کردیم.
در فرآیند تکثیر ابتدا هر کروموزوم P(t) به طور تصادفی انتخاب می شود و بدون تغییر به نسل بعدی منتقل می شود.در فرآیند تقاطع دو کروموزومP(t) به طور تصادفی از جمعیت انتخاب شده اند. همچنین نقطه تصادفی انتخاب شده تصادفی است. قسمتهایی از کروموزومهای انتخاب شده با هم مبادله شده اند. در طول تقاطع لازم است اطمینان حاصل کنیم که زاد و ولد شامل تمام برشهای لیست موجود است. در جایگشت ابتدا اولین کروموزوم انتخاب شده و سپس 2 ژن تصادفی انتخاب شده(برش) با هم مبادله شده اند. در فرآیند جهش ، ژن در کروموزوم به صورت تصادفی انتخاب شده و جهت حرکت ابزار تغییر کرده است.

 

3.نتایج برنامه نویسی تراشکاری با استفاده از GA
کاربرد و کارایی سیستم با مثالهایی نشان داده شده است. ابتدا یک مثال از تولید محصول ساده از فضای خالی پیچیده نمایش داده می شود. (به قسمت 3.1 نگاه کنید) برای بیان جزئیات کارایی سیستم و همچنین تحلیل جزئیات ، مثالی از تولید یک محصول ساده از شکل درخواستی ارائه شده است.(شکل 3.2 و شکل 3.3)
در هر سه مورد، می خواهیم بر جامعیت و هوشمندی راه کار پیشنهادی تاکید ورزیم
در تمامی اجراهای سیستم از همین پارامترهای تکامل استفاده شده است: تعداد جمعیت 50 ، احتمال تکثیر0.2، احتمال تقاطع 0.6، احتمال جایگشت 0.2 می باشد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   16 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله برنامه نویسی تکامل یافته ماشین های CNC

دانلود مقاله مدیریت کیفیت

اختصاصی از زد فایل دانلود مقاله مدیریت کیفیت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

چکیده
مطالعات و پژوهشهای انجام شده در ارتباط با علل موفقیت بسیاری از شرکتها در صحنه رقابت نشان دهنده این نکته می باشد که فرهنگ سازمانی یکی از مهمترین عوامل موفقیت این سازمانها است. با توجه به نتایج این تحقیقات شناخت نقاط قوت و ضعف فرهنگ سازمانی شرکتها گاهی مهم ضروری در ارزیابی توان رقابتی آنان در صحنه رقابت اقتصادی می باشد.
تحقیق حاضر با هدف بررسی و شناخت فرهنگ سازمانی و تعیین نقاط ضعف و قوت و ارتباط آن با توسعه ابعاد مدیریت کیفیت فراگیر می باشد.
با توجه به اهمیت و شناخت فرهنگ سازمانی حاکم بر شرکتها و توجه سازمانها به کیفیت، تحقیق حاضر به منظور پاسخ گویی به نوع فرهنگ سازمانی و همچنین ارتباط بین ابعاد فرهنگ سازمانی حاکم و توسعه ابعاد مدیریت کیفیت فراگیر صورت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

عنوان
فهرست مطالب صفحه
فصل اول: کلیات و طرح تحقیق
1-1 مقدمه
2-1 بیان موضوع و اهمیت آن
مقدمه
بخش اول: مدیریت کیفیت فراگیر
1-1-2 مفهوم کیفیت
2-1-2 ابعاد کیفیت در بخش خصوصی
3-1-2 ابعاد کیفیت در بخش دولتی
4-1-2 هماهنگی ساختاری
5-1-2 مفهوم فراگیر
6-1-2 مدیریت کیفیت فراگیر
7-1-2 ویژگی های مدیریت کیفیت فراگیر
8-1-2 پیشینه TQM
9-1-2 تعاریف TQM
10-1-2 اصول اساسی درمدیریت TQM
11-1-2 ابزارهای مدیریت کیفیت فراگیر
12-1-2 مفروضات TQM
13-1-2 اصول تغییر سازمانی در TQM
14-1-2 انواع مداخلات سازمانی موردنظر در TQM
15-1-2 فرآیند های رفتاری در TQM
2-2- بخش دوم: فرهنگ سازمانی
1-2-2 فرهنگ
2-2-2 ویژگی ها و کارکرد های اصلی فرهنگ
3-2-2 فرهنگ سازمانی
تعریف فرهنگ
4-2-2 اهمیت تأثیر فرهنگ سازمانی در عملکرد سازمانها
5-2-2 فرهنگ قوی
6-2-2 نقش مدیران درایجاد تغییر و تحکیم فرهنگ سازمانی
7-2-2 لایه ها و سطوح فرهنگ سازمانی
8-2-2 نظریه دوبعدی فرهنگ سازمانی( استانلی دیویس)
9-2-2 انواع فرهنگ سازمانی
10-2-2 مدیریت فرهنگ سازمانی
11-2-2 تغییر فرهنگ سازمانی
12-2-2 فرآیند تغییر
13-2-2 شرایط مساعد برای تغییر فرهنگ
14-2-2 نظریه پردازان مدیریت کیفیت فراگیر
بخش سوم: فرهنگ سازمانی، TQM
3-2- فرهنگ سازمانی و TQM
1-3-2 ابعاد TQM
2-3-2 ابعاد فرهنگ
3-3-2 فرهنگ کیفیت
4-3-2 جمع بندی بحث نظری
منابع

 


5
7
9

 

10
12
13
14
15
17
18
20
25
27
35
38
40
41
47

 

52
53
53
54
55
57
58
60
63
64
64
65
66
68
69

 

70
73
74
76
78
85

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فصل اول: کلیات و طرح تحقیق
1-1 مقدمه
در شرایط کنونی ایران اگرچه هنوز به دلیل فزونی تقاضا بر عرضه و ضعف سیستم تولید، شرایط رقابتی سازنده ای بر بازار داخلی حاکم نشده و مشتری هنوز قادر به ایفا نقش تعیین کننده خود در بازار رقابت نمی باشد لیکن صنایع جوان و روبه رشد ما با نگرانی آمیخته به هوشیاری قابل ملاحظه ای به آینده خود می نگرد. نگرانی از این جهت که در صورت برداشتن موانع گمرکی و ورود کالاهای خارجی، بعلت تکنولوژی ضعیف، بالابودن هزینه های تولید و پایین بودن کیفیت محصولات قادر به رقابت با محصولات خارجی نبوده و با خطر تعطیل شدن و اضمحلال مواجه می باشند و هوشیاری بدین لحاظ که در پرتو افزایش دانش مدیریتی و آینده نگری مبتنی بر تجزیه و تحلیل علمی، ورود به بازارهای برون مرزی را در برنامه های خود قرار داده و از هم اکنون خود را مجهز می سازند.
بنابر شرایط کنونی بازار داخلی که در آن مشتری به دلیل نداشتن قدرت انتخاب ناچار به عدول از استانداردهای مورد علاقه خود است، دل بسته و با خاطری آسوده در برجهای خود پادشاهی می کنند اما آنها می توانند پیش بینی کنند که دوران پادشاهی مشتری نزدیک است. لذا تغییر در سطوح مدیریتی به منظور افزایش کیفیت محصولات و کاهش ضایعات و هزینه های بی مورد بیش از پیش احساس می شود.
پیوستن به سازمان تجارت جهانی WTO و لاجرم رقابت با انبوه کالاهای خارجی با کیفیت خوب و ارزان قیمت در پیش است. در آینده ای که خیلی هم دور نیست تنها شرکتهایی موفق و سربلند از این رقابت تنگاتنگ بیرون می آیند که از هم اکنون زمینه های بهبود کیفیت را در سازمانهای خود پی ریزی کنند.
گرایش و تمایلی که هم اکنون در شرکتهای ایرانی جهت اخذ گواهی نامه های نظام تضمین کیفیت(ایزو)بوجود آمده است دلالت بر این آگاهی تلاش مدیریتی به منظور تغییر در روندهای پیشین دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-1 بیان موضوع و اهمیت آن
از سالهای 1970( بحران نفت) به بعد دو موضوع مهم در بحثهای مربوط به مدیریت سازمانهای اقتصاد مطرح شده است که قیمت دو روی سکه را تشکیل می دهد. از طرفی ظهور مقتدرانه ژاپن در عرصه رقابت جهانی کیفیت بعنوان مهمترین معیار برای سازمانها در بازار رقایت مطرح شد و تنش تعین کننده آن در حفط موقعیت رقابتی و توان ادامه حیات اقتصادی سازمانها کاملاً محرز شده است و از طرف دیگر فرهنگ سازمانی که بعنوان پدیده ای واقعی و نیرومند به کلیه جنبه های سازمان نفوذ کرده مطالعات و پژوهشهایی که در رابطه با علل موفقیت شرکتهای موفق جهان به عمل آورده است حکایت از آن دارد که کیفیت و تأمین رضایت مشتری در این سازمانها به مثابه یک موضوع استراتژیک بوده و تمامی فعالیتهای سازمان در جهت تأمین آن هماهنگ می شودو نظم اعتقادات و باورها و ارزشها و الگوهای رفتاری حاکم در این سازمانها( فرهنگ سازمانی) پشتیبان مؤثری برای تحقق اهداف کیفی این سازمانها می باشد. به بیانی روشنتر الگوی فرهنگ سازمانی در این سازمانها براساس باورها و اعتقادادت عمیق نسبت به ضرورت تلاش و مشارکت همگانی برای بهبود مستمر کیفیت و جلب رضایت مشتری تنظیم شده است لذا کیفیت در این سازمانها بعنوان یک هدف کوتاه مدت بلکه بعنوان یک فرهنگ به تمامی فعالیتهای سازمان مستولی شده و خدمت به مشتری همچون یک عبارت مورد توجه می باشد. نکته با اهمیت و قابل ذکر دیگردر این رابطه تنش مدیران، خصوصاً مدیران عالی سازمانها در شکل گیری و تحکیم یا تغییر فرهنگ سازمانی است درواقع ارزش های اسلامی فرهنگ سازمانی به طرز غیرقابل تردید ی در سطوح بالای سازمان تنظیم شده است و از طریق سلسله مراتب به سمت پائین منتقل می شوند. لذا در مطالعه و بررسی فرهنگ سازمانی تأکید اساسی و اولیه بر اعتقادات، باورها، ارزشها، و الگوهای رفتاری مدیران عالی سازمان است.
با توجه به نکات اساسی فوق مطالعه فرهنگ سازمانی شرکت ها، اقدامی ضروری و مؤثر برای تنظیم فعالیت های بهبود کیفیت می باشد که با توجه به شرایط کنونی کشورمان و اهمیت سازماندهی تلاش های بهبود کیفیت در سازمانهای تولیدی و خدماتی موضوعی است که جایگاه ویژه ای در بحثها و تحقیقات آکادمیک طلب می کند.

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه
به اجرا درآوردن مدیریت کیفیت فراگیر سبب بالارفتن سطح کارایی سازمانهای تولیدی و خدماتی می شود و استفاده از این روش مدیریت، موجب افزایش توجه گروه های ذینفع به عملکرد سازمان می شود و این توجه زمینه ساز بروز فرصتهای طلایی برای حضوری موفق در عرصه رقابتها خواهد بود. لذا اهمیت این بخش از تحقیق در چرائی پرداختن به پژوهش در چارچوب اهداف آن با تعیین درست مسئله لازم می باشد، تعیین این هدف مستلزم شناخت سیر اندیشه مدیریت کیفیت می باشد که در این فصل به تفصیل به آن پرداخته شده است.
تحقیق و پژوهشی که به صورت علمی انجام پذیرد بر پایه ها، ارکان و نتایج مطالعات و تحقیقات پیشین استوار است. در این تحقیق سعی شده تا مرتبط ترین دستاوردهای تحقیقات پژوهشگران گذشته را مورد شناسایی قرار داده و دریابیم که دیگران تا چه اندازه مساله موردنظر را بررسی کرده اند و به آن نزدیک شده اند به عبارت دیگر چه ابعاد از مساله تحقیق بررسی شده و چه ابعادی بررسی نشده است.

1-2: بخش اول: مدیریت کیفیت فراگیر
1-1-2 مفهوم کیفیت
تعاریف بسیار زیادی از واژه کیفیت شده است اما وجه مشترک این تعاریف سازگاری و تطابق کالا یا خدمت با نیازها و انتظارات مشتری است و مشتری هم کسی است که کالا یا خدمتی را به طور کامل و یا حتی به صورت نیمه تمام تحویل می گیرد. بنابراین مشتری ها هم در داخل و هم خارج از سازمان هستند، لذا می توان گفت که تنوع مشتری خارجی، متناسب با انواع کالاها و با خدمات قابل ارائه است ولی تعداد مشتریان داخل به مراتب زیادتر است زیرا در یک سازمان ساده هر بخش بعنوان داده بخش دیگر محسوب می شود و یک مشتری درنظر گرفته می شود.
با عنایت به کثرت مشتری در مقابل تنوع کالاهای تولیدی و خدماتی قابل ارائه تعاریف زیر مورد استفاده است:
1-1) استاندارد ISO کیفیت را این گونه تعریف می کند: کیفیت یک محصول یا خدمت، میزان تطبیق آن با ارضا نیاز مشتری با اساس رضایت است.]1[
2-1) در دهه 1950 ادوارد دمینگ و فیکن باوم مفهوم کیفیت را اینگونه تعریف بیان کردند:
کیفیت مفهوم وسیعی است که تمام بخشهای مختلف سازمان نسبت به آن متعهد هستند و هدف آن افزایش کارایی کل مجموعه است بطوری که مانع پدید آمدن عوامل مخل کیفیت شود. هدف نهایی آن مطابقت کامل با مشخصات موردنیاز مشتری با حداقل هزینه برای سازمان است که منجر به افزایش قابلیت رقابت می شود]2[.
3-1) استاندارد ISO8402 کیفیت را اینگونه تعریف می کند:
مجموع مختصات و مشخصه های یک تولید یا خدمت که قادر به برآورد کردن نیازهای از پیش تعیین نشده است]3[.
4-1) استاندارد ژاپن JISZ8108-1981 کیفیت را اینگونه تعریف می کند.
مجموعه مشخصه ها یا عملکردهایی که روشن می سازد تولید و یا خدمت کاربرد معین خود را دارد یا نه؟]4[
5-1) کیفیت یعنی درجه تطابق کالاهای تولید شده یا سرویس ارائه شده با نیاز مشتری.
6-1) استاندارد ISO-DIS8482 کیفیت را چنین تعریف می نماید:
کیفیت عبارت است مجموعه ویژگی های یک جوهره که دربرگیرنده توانایی آن در برآوردن نیازهای بیان شده باشد]5[.
7-1) جوران در سال 1974 کیفیت را اینگونه تعریف نمود:
کیفیت درجه ارضای مشتری است و براساس این منطق برای تولید یک محصول خوب باید نیازهای مشتریان را پیدا کرد و برطرف نمود] 6[.
8-1) کیفیت به معنی ارضای نیاز مصرف کننده است]7[.
9-1) کیفیت یعنی مفیدترین کالا که براساس مشخصات موردنظر مشتری ساخته می شود، کیفیت از مشتری آغاز می گردد]8[.
بعبارت بهتر ابعاد کیفیت که منجر به رضایت مشتری می گردد در دو بخش خصوصی و دولتی تقسیم می گردد که بشرح ذیل است.
2-1-2) ابعاد کیفیت در بخش خصوصی
قیمت: مهمترین انتظار مشتری این است که کالا یا خدمات را به قیمت مناسب بدست آورد.
دوام: کالای عرضه شده باید دوام و طول عمر نسبی که متناسب با نیاز مشتری است برخوردار باشد.
قابلیت اطمینان: منظور از قابلیت اطمینان زمانی است که باید طی شود تا کالا خراب و یا احتمالاً نیاز به تعمیر پیدا کند و بعبارت دیگر فراوانی خرابی بستگی به ضریب اطمینان فراورده دارد.
تحویل به موقع: کالا یا خدمات ارائه شده باید به موقع به مشتری تحویل شود.
کارکرد:کالا یا خدمات ارائه شده باید به لحاظ کارکرد رضایت مشتری را جلب کند و نیز کارکرد فرآورده یا خدمت باید متناسب با نیاز مشتری باشد.
خدمت پس از فروش:سرعت در تعمیر و در دسترس بودن تعمیرگاه یا تعمیرکننده و قواعد مناسب برای نگهداری و تعمیر صحیح به مدت طولانی از خواسته های مشتری است.
همسازی: کالا یا خدمات پس از تولید استاندارد ونیز مشخصه های طراحی همسازی داشته باشد.
شکل ظاهری: زیبایی و مقبولیت محصول یا خدمت از خواسته های مشتری است.
ایمنی: کالا یا خدمتی که ارائه می شود باید در هنگام استفاده از ایمنی لازم برخوردار باشد.
فاصله کوتاه ایده تا عمل: چون اخیراً برخی شرکتها، تولید خود را براساس سفارش مشتری انجام می دهند سرعت تبدیل ایده به عمل مشتری مهم است.
سهولت در ارتباط: از اهم نیاز مشتری سهولت در ارتباط با تولیدکننده است. این ارتباط می تواند در ارتباط با موضوعاتی چون سفارش خرید، دریافت صورتحساب، عدم مراجعه به محل انبار کارخانه و اطلاع از آخرین وضعیت خدمت باشد. بسیاری از شرکتها با توجه به موضوع سهولت دسترسی اینترنت این خواسته مشتریان را اجابت کرده اند.
3-1-2) ابعاد کیفیت در بخش دولتی
اطلاع رسانی: که معمولاً به صورت ضعیف در مراکز دولتی صورت می گیرد.
سرعت: کندی ناشی از فعالیت های دولتی بخاطر اصلاح نشدن فرایندهایی است که روزگاری تدوین شده است و اکنون بدون تغییرات اصلاحی همچنان اجرا می شود.
خدمت: مراجعات مکرر مشتریان برای اصلاح ناشی از اشتباهات کاری کارکنان هزینه بر و ملال آور است.
زیبایی: تمیز و زیبایی محیط برای مشتری حائز اهمیت می باشد.
رفتار مناسب: مهمترین بعد کیفیت در بخش دولتی رفتار مناسب می باشد.
قانونمندی: عدم وجود هرگونه تبعیض یا نابرابری و یا لحاظ کردن روابط دوستانه در بخش دولتی مهم می باشد.
سادگی و سهولت.
انعطاف پذیری: منظور این است که فعالیتی در عین حال که در قالب نظامی معینی و با قانونمندی خاصی انجام می پذیرد، لیکن این نظام و ضابطه خود بعنوان هدف درنیاید.
4-1-2) هماهنگی ساختاری
با توجه به ابعاد کیفیت در دو بخش خصوصی و دولتی لازم است به تفاوتهای اساسی اجرای مدیریت کیفیت فراگیر در آن دو بخش بشرح زیر اشاره شود:
1- در بخش دولتی رقابت کمتر است و بنابراین بجز سیاستگزاران، مدیران عالی کشور که رضایت مردم را مورد توجه قرار می دهند، در مورد دیگران بطور عادی و طبیعی تمایلی به افزایش ارتقای خدمات وجود ندارد]9[.
2- در بخش دولتی سرعت جابجایی و یا تغییر مدیران زیاد است و با توجه به این وضع در روند اجرای بهبود کیفیت ممکن است اختلال به وجود آید. افزایش سود سهامداران، بیشترین سهم بازار و برتری در رقابت مفاهیمی هستند که مدیریت دولتی با آنها بیگانه است.
3- بودجه اقتصادی دولت در صورت هزینه نشدن به خزانه برمی گردد.
4- کیفیت خروجی در بخش دولتی تأثیری بر ورود ندارد.
5- نیروهای رقابتی مدل پورتر شامل تازه واردان، کالاهای جایگزین، رقبا، تأمین کنندگان و مشتریان در بخش دولتی مؤثر نیستند]10[.
6- زمان در بخش دولتی کم اهمیت دارد، اما در بخش خصوصی سرعت طراحی محصول یک عامل میانی است چرا که تأثیر در طراحی محصول باعث از دست دادن بازار، عدم رضایت مشتری، افزایش هزینه ها و... می گردد.
7- نیازها و انتظارات مشتریان بخش دولتی ممکن است با یکدیگر در تعارض باشند. حتی ممکن است نیازها و انتظارات با مصالح اجتماعی و سیاسی سازگاری نداشته باشد.
8- در بخش دولتی عدم تطابق تحصیل و شغل بیشتر است.
9- نظام پاداش و تنبیه و تغییر در بخش دولتی کارآمدی لازم را ندارد.
10- تورم نیروی انسانی در بخش دولتی بیشتر بوده و با کارآمدی رابطه معکوس دارد.

 


5-1-2) مفهوم فراگیر
کلیه قسمتهای یک سازمان باید قادر باشند تا کیفیت را به استانداردهای مشخص قابل تعریف با نیاز خریدار ارتقا دهند، در صورت فقدان چنین خصوصیات فراگیری در کیفیت هدفی نامشخص و فاقد دقت لازم خواهد بود]11[.
یک بیانیه غالباً توسط مدیریت نوشته می شود تا علاوه بر تعریف، ارزشهای موردنظر مدیریت درباره کیفیت را نیز انتقال دهد.
اصطلاح جامع یا فراگیر به موارد ذیل دلالت دارد]11[.
* جمیع ابعاد کیفیت که قبلاً بیان شده است مورد توجه قرار می گیرد.
* کلیه کارکنان و مشتریان و تأمین کنندگان داخلی و خارجی در بهبود کیفیت نقش دارند.
* بهبود کلیه بخشهای سازمان مورد توجه است و تنها یک بخش خاص مثلاً بخش تولید یا فروش مدنظر نیست.
* با توجه به اینکه کلیه بخشها با این دیدگاه قابل بهبود است این نگرش در کلیه سازمانها اعم از خدماتی و تولیدی قابل اجرا پیاده شده است.

 

 

 

6-1-2) مدیریت کیفیت فراگیر
فلسفه های جدید درباره کیفیت، زیربنای مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر را تشکیل می دهند. برای دسترسی به اهداف این فلسفه ها، درک مفاهیم، زمان حضور و ارائه خدمات و کالا، کیفیت خدمات و کالا و قیمت تمام شده آن ضروری می باشد و توجه به ابعاد مختلف آن مستلزم فهم و اجرا دقیق مدیریت کیفیت فراگیر می باشد. این مفهوم هنگامی تحقق می یابد که توجه به کیفیت تمام جوانب کارکرد سازمان را فراگیرد و به شکلی این مفهوم را که مدیریت کیفیت فراگیر توانایی هدایت عملکرد سازمان در برآورده ساختن نیاز خریدار از طریق انجام صحیح کارها در همان اولین بار را دارد، برساند.
تعریف فوق فقط آغازمهمی است چرا که تمام قسمتهای سازمان باید قادر باشند تا کیفیت را به استانداردهای مشخص قابل تعریف با نیاز خریدار مربوط کنند. در صورت فقدان چنین خصوصیاتی کیفیت هدفی نامشخص و فاقد دقت لازم خواهد بود.
علاوه بر تعریف فوق تعاریف زیر نیز در مورد مدیریت کیفیت فراگیر وجود دارد:
* مدیریت کیفیت فراگیر نگرشی است که برمبنای آن مدیریت سازمان با مشارکت تمامی کارکنان، مشتریان، تأمین کنندگان به بهبود مستمر کیفیت که منجر به جلب رضایت مشتری می شود، می پردازد]12[.
* مدیریت کیفیت فراگیر شیوه ای است در اداره یک سازمان، بطوریکه هر فرایند از بدو امر برای همیشه بنحو صحیح انجام پذیرد]12[.
* مدیریت کیفیت فراگیر بر این نظریه دلالت می کند که از طریق تلاش برای رسیدن به کمال در چند جبهه پیشرفت در کارائی و بازدهی امکان پذیر است]13[.
* مدیریت کیفیت فراگیر تلاشی است پیگیر برای بهبود مستمر فرآیندها، تولیدات، خدمات و همه فعالیتهای سازمانی در جهت تأمین نیازهای مشتری یا ارباب رجوع و تقویت اهرم رقابتی و دستیابی به سطح بهینه انجام کار در رابطه با شرایط متغیر محیطی]14[.
* مدیریت کیفیت فراگیر در واقع عبارت از هماهنگ کردن پیوند سیستم های مدیریت منابع انسانی و سازمانی است. چرا که بهبود کیفیت بنوعی یک تغییر محسوب می شود و پایدار بودن آن مستلزم توسعه دو عامل منابع انسانی و سازمانی می باشد. که بطور مداوم در تعامل با یکدیگر هستند. اکثر نظریه پردازان و مدیران صنایع بزرگ عصر حاضر بوجود رابطه زیر اعتقاد راسخ دارند.] 15 [
TQM= HRD +OD
توسعه سازمانی + توسعه منابع انسانی TQM=
* مدیریت کیفیت فراگیر نظریه ای است در باب مدیریت که رضایت مشتری، تفویض اختیار به کارکنان و بهبود مستمر را مورد تأکید قرار می دهد]15[.

7-1-2) ویژگی های مدیریت کیفیت فراگیر
مدیریت کیفیت فراگیر در چند ویژگی زیر خلاصه می شود]14[.
- نگرش کلی گرا دارد و بطور یکسان مسائل داخل سازمان و خارج سازمان را مورد توجه قرار می دهد.
- نگرش نو به مسائل انسان در سازمان دارد بطوریکه دارای جهت گیری مردمی است و بر تعهد و مسئولیت پذیری همه اعضای سازمان تأکید دارد.
- مدیریت کیفیت فراگیر هدف نهایی خود را بر پایه یک سیستم مستمر بهبود کیفیت قرار می دهد و در همین راستا فرهنگ مدیریت فراگیر از تمرکز برکیفیت بعنوان رهبری کیفیت استفاده می کند و آنرا با مدیریت نتیجه گرا که تنها به نتیجه و محصول می نگرد متمایز می کند.
رهبری کیفیت، رسیدن به اهداف یا نتایج را در تمرکز به فرایند می داند. اساساً تفاوت استاندارد ISO نیز در همین است. استاندارد محصول، مدیریت نتیجه گرا است یعنی تنها به محصول می نگرد. مدیریت کیفیت فراگیر توجه جدی به دو موضوع فرایند و محصول دارد و هیچ یک از آنها را منفک از یکدیگر ندانسته و آنها را در تعامل با یکدیگر می داند.
- محور اساسی در مدیریت کیفیت فراگیر مشتری است. مشتری ضامن بقای سازمان است و دارای ارزش است. مشتریان هیچگونه وابستگی به سازمان ندارند بلکه سازمان به آنها بستگی دارد. مشتریان نیز ارزش را در کیفیت بالا توام با قیمت مناسب می دانند، مشتریان مایه حیات و از دارائی های بسیار با ارزش سازمان هستند و بدون وجود آنها عملکرد سازمان بی معنی خواهد بود.
در TQM این مشتریان بدو دسته داخل سازمان و خارج سازمان تقسیم می شوند. حرکت مشتری براساس الگوی هیروشی من، بر سه اصل فرار، اعتراض و وفاداری مشتریان ناراضی می توانند از سازمان خداحافظی کنند. معترضان نیز می توانند فریاد و اعتراض خود را به گوش مقامات برسانند.
- نگرش TQM تأکید بر اصلاحات تدریجی در سازمان دارد. زیرا این نگرش دارای اصول مهمی همچون آموزش، بهبود مستمر و ... است.
- هر سازمان به فراخور اهداف سازمانی خود می تواند نظام ناشی از TQM را بگونه ای خاص ایجاد و آنرا اجرا کند، بسیاری از شرکتها و سازمانهای خارجی و داخلی نگرش TQM را بعنوان یک پارادایم جدید مدیریت و یا چارچوب نظری منسجم مورد استفاده قرار داده اند تا بتوانند در شرایط پرتلاطم تغییر محیطی، سازمان خود را اداره کنند.

8-1-2) پیشینه مدل TQM
اگر چه موضوع TQM در سالهای اخیر نظر مجامع علمی، مدیران و صاحبان صنایع را بخود جلب کرده است ولی حقیقتاً مبانی دانش مربوط به مدیریت کیفیت و عمل به آنان مطلب تازه و ابتدا به ساکن نیست. با اطمینان می توان ادعا کرد که پیدایش این تفکر همزمان با تلاش انسان برای زنده ماندن در مقابل با تهدیدات محیطی خود می باشد. لذا پرداختن به ریشه های تاریخی TQM بشرح زیر برابر مستندات موجود است:
1- در سال 1924 دکتر والتر شوارتز از شرکت تلفن بل آمریکا مجموعه مقالات مربوط به کاربرد آمار در کنترل کیفیت محصولات تولیدی را منتشر کرد که مورد توجه جامع مهندسین و صاحبان صنایع آمریکا قرار گرفت.
2- در سال 1931 دکتر شوارتز کتابی با عنوان کنترل اقتصادی کیفیت محصولات و تولیدات صنعتی را منتشر کرد. در این کتاب کنترل کیفیت آماری مطرح است.
3- در سال 1935 آماردان انگلیسی بنام پیرسون کتاب خود را تحت عنوان کاربرد روشهای آماری در استاندارد کردن فعالیتهای صنعتی و کنترل کیفیت منتشر کرد.
4- در سال 1937 کمتر از ده شرکت آمریکایی کنترل کیفیت آماری را برای دستیابی به اهداف کیفی بمورد اجرا گذاشته بودند.
5- در سال 1946 سازمان غیرانتفاعی اتحادیه مهندسان و دانشمندان ژاپن JUSE تأسیس شد.
تقریباً در همین زمان اتحادیه استانداردهای ژاپن در زمینه کنترل کیفیت آماری سمینارهای متعددی را برای مدیران صنایع برپا کرد.
6- در سال 1946 جامعه کنترل کیفیت آمریکا برای فراهم کردن تهمیدات لازم جهت بکارگیری آمار بعنوان یک ابزار کنترلی تشکیل شد.
7- در سال 1949 گروههای علاقمند از انجمن های دانشگاهی، صنعتی و دولتی تشکیل جلسه دادند و گروهی بنام گروه تحقیق درباره کنترل کیفیت با هدف اجرای تحقیق کنترل کیفیت و آموزش و ارتقاء آن در ژاپن ایجاد کردند. آنها داوطلبان مستقل از دولت بودند که به ارتقاء کنترل کیفیت و بهبود صادرات ژاپن می اندیشیدند. در آن زمان ساخت ژاپن معنای ارزان و بنجل را تداعی می کرد.
8- در سال 1950 اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن اولین نشریه خود را تحت عنوان کنترل کیفیت آماری منتشر ساخت.
9- در سال 1950 استانداردهای صنعتی ژاپن تنها به محصولات شرکتهای علامت JIS را می داد که در آن شرکت کنترل کیفیت آماری اجرا می شد.
10- در سال 1950 اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن از دکتر ادوارد دمینگ آمریکایی برای ارائه سمینار و سخنرانی دعوت کرد. دکتر دمینگ یک دانشمند آمریکایی بود و زیر نظر شوارتز در آزمایشگاه بل در نیویورک کار می کرد. او لقب پدر مدیریت کیفیت فراگیر لقب گرفته است.
11- در سال 1951 اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن جایزه دمینگ را با هدف افزایش سطح کیفیت ژاپن ایجاد کردند و سازمانهایی که سطح کیفیت فراورده ها و نحوه اداره سازمان خود را با ملاکهای تعیین شده در این جایزه تطبیق دهند می توانند داوطلب شده و در صورت موفقیت در بخشهای مربوطه برنده جایزه شوند.
12- در سال 1951 دکتر فیگن با کتابی تحت عنوان کنترل کیفیت فراگیر منتشر کرد.
13- در سال 1954 اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن از دکتر جوران آمریکایی برای سخنرانی در سمینار TQM دعوت کردند. کنترل کیفیت بعنوان ابزاری برای مدیریت مطرح شد و زمینه تغییر کیفیت آماری به کنترل کیفیت فراگیر فراهم شد.
14- در سال 1956 رادیوی موج کوتاه ژاپن بخشی از برنامه های خود را بعنوان کنترل کیفیت اختصاص داد.
15- در سال 1962 کنترل کیفیت برای سرکارگران از سوی اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن انتشار یافت واولین دایره کنترل کیفیت شروع بکار کرد.
16- در اواخر دهه 1970 آمریکائیها و اروپائیها که متوجه پیشی گرفتن ژاپن در تسخیر بازارهای جهانی شدند به فکر استفاده از نگرش TQM در مدیریت شرکتهای صنعتی و تولیدی خود گردیدند.
17- در سالهای دهه 1980 براساس تجربه های بدست آمده آموخته های مؤسسات آمریکایی از کشورهای دیگر بویژه ژاپن، پارادایم نوینی که به TQM شهرت یافت شکل گرفت.
18- در سال 1978 آمریکا در مقابل جایزه دمینگ جایزه ای را با عنوان مالکوم بالدریج ایجاد و رئیس جمهور آنرا امضاء کرد. این جایزه برای معرفی شرکتهایی که به بالا بردن سطح کیفیت خود و اجرای مدیریت کیفیت فراگیر دست یافته اند طراحی شده است.
مطالعه پیشینه تاریخی و سیر اندیشه مدیریت کیفیت فراگیر رعایت اصول زیر را در بخشهای مختلف اقتصادی اعم از تولید و خدمات یادآوری می نماید.
1- توجه به کیفیت و تلاش برای بهبود دائمی، نقش مهم و اساسی در توسعه دارد بطوریکه ژاپن در کمتر از 50 سال یکی از قطبهای بزرگ صنعتی جهان شد.
2- کشورهایی می توانند موفق باشند که در استفاده از پارادایم های نوین مدیریتی به سرعت عمل کنند.
3- مدیریت کیفیت فراگیر بعنوان یک مدیریت واقع گرا مطرح است که سازمان را به عنوان کل می نگرد و بررسی فرآیند در آن وجود دارد نه محصول.
4- عملی شدن این دیدگاه حمایت همه جانبه دولت، تبلیغ و آموزش ،ایجاد نظام تشویق و نیز حمایت مردم را می طلبد.
5- در دنیای رقابتی امروز عدم استفاده از این پارادایم مدیریتی باعث می شود تا شرکتها و به تبع آن کشورها از گردونه رقابت خارج شوند و صادرات کاهش و واردات افزایش یابد.
6- پیشینه نشان می دهد که نظام TQM در کلیه بخشها، اعم از خدماتی، صنعتی، دولتی قابل اجرا است. لیکن روش اجرای آن با عنایت به اهداف هر سازمان متفاوت است.
9-1-2) تعاریف TQM
حسب تعریف، کیفیت جامع فلسفه یا رویکرد مدیریتی است که با اصول، رویه ها و فنون مخصوص به خود مشخص می شود. با بررسی عمده مکتوباتTQM، می توان به سه اصل اساسی آن پی برد، توجه به مشتری، بهبود مستمر و کارتیمی.
هر کدام از اصول از طریق یک سری رویه و فعالیتها به فعالیت در می آیند. رویه ها نیز به نوبه خود با بکارگیری یک طیف وسیعی از فنون پشتیبانی می شوند. این نوع استنباط از کیفیت جامع در جدول 1 خلاصه بندی شده است[32].

 


جدول 1- اصول، رویه ها و فنون کیفیت جامع(32)
توجه به مشتری بهبود مستمر کارتیمی
اصول * قائل شدن اهمیت زیادی برای تأمین کالاها و خدماتی که تأمین کنندگان نیازهای مشتری باشد مستلزم توجه کل سازمان به مشتری است. *رضایت مشتری حاصل نمی شود مگر با بهبود مستمر فرایندهای تولید محصولات و خدمات *بهترین راه برای دستیابی به رضایت مشتری و بهبود مستمر برقراری روابط همکاری در کل سازمان و همچنین با مشتریان و تأمین کنندگان.
رویه ها * تماس مستقیم با مشتری.
* جمع آوری اطلاعات.
* استفاده از اطلاعات در طراحی. و تحویل محصولات و خدمات. * تحلیل فرایندها.
* مهندسی مجدد.
* حل مسئله .
*PDCA. * تلاش در برقراری نظام هایی که برای کلیه بخشهای درگیر در فرآیند تولید امکان مشارکت را فراهم می آورد.
* تشکیل طیف متنوعی از تیم ها.
* آموزش مهارتهای گروهی.
فنون *بررسی مشتری و گروه های ویژه.
* QFD . * نمودار جریان.
* تحلیل پارتو.
* کنترل کیفیت آماری.
* نمودارهای استخوان ماهی. * روشهای توسعه سازمانی همچون فن گروه اسمی.
* روشهای تشکیل تیم همچون زون کردن وظایف و بازخورگیری از گروه.
تعاریف متعدد دیگری در باب TQM توسط متخصصان ارائه شده است. یکی از ملموس ترین و عملیاتی ترین آنها متعلق به زائیدی می باشد که در کتاب تئوری و طراحی سازمان بشرح ذیل آمده است]32[
« TQM یک تلاش سازنده سازمان هایی می باشد که قصد دارند ساختارها، رویه ها، آداب و رفتار و حتی زیر ساختارهای خود را در جهت جلب رضایت مشتری توأم با تأکید بر حفظ سازگاری، بهبود کیفیت و رقابت پذیری سازمانی بهبود و توسعه بخشند.»
به گفته اوکلاند در کتاب روشهای بهبود مستمر[34] منظور از« جامع» در عبارت مدیریت کیفیت جامع عبارت است از « توجه نمودن به کلیه فعالیتها، توأم با درگیر نمودن کلیه افراد و در کلیه سطوح سازمانی.»

10-1-2) اصول اساسی در مدیریت TQM
اصول اساسی در نظام TQM به شرح زیر می باشد]14[.
1- تعهد
اجرای یک برنامه و از جمله برنامه TQM مستلزم ایجاد باور در بدنه سازمان یعنی کارکنان آن می باشد و این مقبولیت عمدتاً از طریق گفتار یا کردار مدیران حاصل می شود. لذا در چنین فضایی وجود تعهد مدیران در اجرای موفقیت آمیز TQM را دو چندان می کند. از طرفی آگاهی مدیران اجرایی از ضرورت تغییر و آثار مثبت آن در بهبود فرایندها موجب حمایت بیدریغ آنان می شود.
2- رضایت مشتری
بیان اینکه هیچ رسالتی مهمتر از رضایت مشتری برای سازمانها نمی باشد و دستیابی به این مهم منوط به تطبیق ستاده های هر سیستم با خواسته های محیط ( مشتری) می باشند و مشتری همان تحویل گیرنده ستاده های سازمان است و رضایت او کعبه آمال آرزوهای TQM می باشد و این مهم با رسیدن به اهداف زیر تأمین می شود:
- افزایش کیفیت محصول
- کاهش هزینه تولید
- کاهش زمان تولید
- ارائه زود هنگام محصول
- تعیین زمان ارائه
تأمین اهداف پنجگانه فوق برای رضایت مشتری در داخل و خارج سازمان ضروری می باشد چرا که در داخل هر سازمان ستاده هر واحد در قلم دیگر تلقی می شود. پس باید هر بخش از نیازها و انتظارهای بخش بعدی که مشتری آن است آگاه باشند و فعالیت خود را با این نیازها و انتظارات سازگار کنند. بدین ترتیب اختلافها و تضادهای موجود میان بخشها از بین می رود تیم ها تشکیل می گردند و کارکنان سازمانهای TQM باید از شرایط بیرونی و محیط، کاملاً آگاه باشند و نیازهای خریداران را کاملاً درک کنند تا در چنین وضعیتی بتوانند از تغییراتی که در نیازهای مشتریان پدید می آید آگاه شوند. لذا ایجاد هر نوع مشارکت میان واحدها زمینه ساز افزایش کیفیت می باشد. از طرفی وجود اختیار کافی در واحدها جهت عدم دریافت محصول معیوب و کار ناقص موجب عدم تولید و تحویل دیر هنگام آن خواهد شد و بدین صورت کلیه کارکنان در فرایند TQM قرار می گیرند.
محصول نهایی نیز در چارچوب اصول پنجگانه فوق الذکر با اجرای TQM قابل ارائه به مشتری خارج از سازمان می باشد. امروزه بسیاری از تولیدکنندگان با اجرای TQM قادر به تحویل خروجی خود به عنوان مواد اولیه در راس زمان به سایر شرکتها می باشند. سازمانها با استفاده از یک بازخورد مناسب باید دیدگاه ها و نیازهای مشتری را مورد بررسی مداوم قرار دهند و از این طریق چشم اندازهای مناسبی را برای تأمین نظر مشتریان اعم از داخلی و خارجی با طی مراحل زیر ترسیم نمایند.
1- شناخت مشتری
2- نظرخواهی از مشتریان
3- طبقه بندی داده ها
4- تجزیه و تحلیل اطلاعات
5- انتخاب گزینه ها
6- تغییر استانداردها با عنایت به گزینه ها
7- ارائه خدمات کالای جدید
8- تداوم نظرخواهی و طی مراحل قبلی
البته مفهوم واقعی رضایت مشتری با اثرات اجتماعی آن قابل سنجش و ارزیابی می باشد و به عقیده ایشی گاوا]3[ در تعریف کیفیت، اثر تولید یا خدمت در جامعه نیز باید منظور شوند. بعبارتی در شرایط وجود تضاد بین منافع مشتری و جامعه ملاک عملکرد در رابطه با منافع عمومی جامعه است. البته رعایت شئونات مشتری و یا ارباب رجوع در تمام شرایط در اولویت اول سازمانها در ارائه خدمت قرار دارد.
3- واقع گرایی
در فرایند TQM اتخاذ تصمیم براساس نتایج حاصله از تجزیه و تحلیل آمار و اطلاعات جمع آوری شده به دست می آید و به عبارتی TQM آینیه مدیریت واقع گرا می باشد. لذا در TQM توجه خاصی به روشهای انجام کار، کیفیت، هزینه و زمان می شود و در این راستا دارای بینشی جامع در ارتباط با تغییر محیط می باشد که این نگرش واقع گرایی را ایجاب می کند از این رو در TQM ابزار لازم برای جمع آوری و تحلیل داده ها، استخراج راه حل بهینه و اجرای روشهای جدید برای انجام مستندسازی به کار گرفته می شود. این روش برای استمرار اصلاحات با اتکا به واقع گرائی از چرخه شوارتز یا چرخه دمینگ بشرح زیر استفاده می شود:
1- با استفاده از ابزار مناسب و بررسی، مشکلات مشخص می شود.
2- انتخاب محیط کوچک و قابل کنترل و اجرای طرح در این محیط.
3- نتایج حاصله مورد بازرسی و ارزیابی قرار می گیرد.
4- در صورت ارزیابی مثبت، نتیجه حاصله به صورت یک طرح کامل پیاده می شود.
این چرخه شامل 4 مرحله فوق الذکر می باشد که با اجرای آن به اتکاء واقع گرائی فرآیند، عملیات بطور مداوم و مستمر بهبود می یابد و در این مرحله استانداردهای جدید و بالاتری برای حصول به کیفیت جدید و یا رضایت مشتری بدست می آید.
4- مشارکت و همکاری
لازمه و بستر اجرای موفقیت آمیز TQM حضور فعال و مستمر کارکنان سازمانها در کلیه مراحل اجرا می باشد چرا که مشارکت همگان در بهبود کیفیت یکی از اصول اساسی TQM بعنوان یک عامل انگیزشی می باشد و اهمیت این اصل در درک بهتر و رفع مشکلات و ارائه طریق پیشگیرانه توسط شاغلین در سازمانها می باشد. البته مزایای دیگری نیز در مشارکت کارکنان به شرح زیر منظور می شود:
1- با استفاده از نظرات کسانی که خود با مشکلات روبرو هستند می توان راه حل های مناسبی برای حل مشکلات و مسائل بدست آورد.
2- تصمیم گیری از پایین به بالا موجب می شود که کار کارکنان تنها فرمانبر مدیران مافوق خود نباشند. بدین دلیل که در کارکنان احساس لذت و خشنودی به وجود می آید و منجر به افزایش کارائی و بهره وری می گردد.
3- از آنجا که یک فرد همه تخصصها، اطلاعات و ابزارهای لازم را برای حل مشکلات و تصمیم گیری در اختیار ندارند، تنها در سایه مشارکت، همکاری و همفکری این امکان بدست می آید.
4- رشد و ارتقاء فکری افراد و خلاقیت و نوآوری آنان، تنها در گرو بکارگیری نیروی فکر آنان است. نظرخواهی از کارکنان و هدایت آنان در جهت ارائه پیشنهادهای سازمان باعث بکار افتادن این نیرو می شود.
5- بجای آنکه کارکنان به شبکه های غیررسمی مخل سازمان و فعالیتهای آن پیوسته و در کارها خلل ایجاد کنند از نظر و فکر آنان در جهت بهبود کیفیت استفاده می شود.

 

1-4 نظام پیشنهادات
برای استفاده از پیشنهادها و نظرات کارکنان، می توان از یک سیستم جامع برای جمع آوری و طبقه بندی نقطه نظر کلیه همکاران استفاده نمود. مزیت این روش ابراز نظر بدون ترس می باشد. البته استفاده از عوامل انگیزشی مثبت در نظام پیشنهادها امری ضروری می باشد در هر صورت باید نظام پیشنهادی، دستورالعملی شامل رویه و ضوابط حاکم بر آن را داشته باشد که حاوی نحوه ارائه پیشنهادها، نحوه بررسی آن، میزان تشویق و چگونگی اجرا باشد. گروه ها معمولاً خارج از وقت کاری و به طور منظم تشکیل جلسه دهند شرکت کنندگان در این گروه ها باید از آزمایشهای ویژه در زمینه ابزار و فنون بهبود کیفیت و حل مشکلات برخوردار باشند.
دوایر TQM معمولاً از طرف کمیته ای تحت عنوان کمیته رهبری هدایت می شوند. افزایش کیفیت، کاهش هزینه، ارائه روشهای عملیات پیشگیرانه، ارائه بموقع کالا و یا خدمت، ارائه خدمات پس از فروش، بهبود در روش انجام یافتن کار، ایمنی و غیره از جمله موضوعات قابل بحث در این دوایر است.
2-4 تیم سازی
با تشکیل تیم های مختلف می توان از مشارکت کارکنان دارای مهارتهای خاص در رفع حل مشکلات، بررسی و اجرای طرحها استفاده کرد.

 


5- آموزش
اصولاً کیفیت فراگیر از آموزش شروع و به آموزش ختم می شود که برای آموزش کارکنان بایستی تمهیدات زیر درنظر گرفته شود:
1-5 تعیین مسئولیت و وظایف هر بخش در آموزش کارکنان باید مشخص شود.
2-5 تعیین اهداف آموزش
3-5 ایجاد سازمان آموزشی
4-5 تعیین نیازهای آموزش کیفیت
5-5 آماده کردن موارد و برنامه ها
6-5 اجرای آموزش: اجرای موفق بستگی به انگیزه و تعهد آموزش بیننده و برگزار کننده دارد.
7-5 ارزیابی نتایج
8-5 بررسی اثربخشی کلی
6- بهبود مستمر
بهبود مستمر یکی از صفات اساسی TQM است به طوری که در بعضی مواقع آنرا مترادف با بهبود دائمی می نامند پس برای TQM پایانی متصور نیست و آنرا یک سفری می نامند نامقصد. برای اینکه بهبود دائمی صورت پذیرد هرگونه کاری باید با استفاده از حلقه PDCA به اصلاح روند فعالیتهای ایستگاه کاری خود بپردازد. ولی اگر بخواهیم تعریفی از بهبود مستمر ارائه دهیم به نظر پروفسور ماساگی ایماشی، بهبود مستمر یعنی اصلاح و بهبود تدریجی و مستمر امور سازمان با همکاری کلیه کارکنان اعم از مدیران ارشد، مدیران میانی و کارکنان اجرایی]34[.
11-1-2) ابزارهای مدیریت کیفیت فراگیر
مهمترین ابزار در دو بخش خصوصی و دولتی اعم از تولید و یا خدمات بشرح زیر آورده می شود:
1- نمودار جریان کار
یکی از خواص اساسی و بسیار مهم نمودارهای جریان کار افزایش قابلیت آموزش همکاران جدید در سازمان می باشد که عملاً موجب جلوگیری از کاهش کیفیت در شرایط بکارگیری نیروی انسانی فاقد تجربه لازم می باشد.
2- نمودار هیستوگرام
هیستوگرام میزان فراوانی های ناشی از اندازه گیری متغیرهای موردنظر پژوهشگران را نشان میدهد.
3- نمودار پارتو
در این نمودار مسائل براساس علل و نتایج آن طبقه بندی می شود.
4- نمودار پراکندگی نقطه ای
از این نمودار می توان اثر متقابل دو متغیر را بر یکدیگر بررسی نمود.
5- نمودارهای کنترل
که می گوید در درون سازمان دو دسته حادثه رخ می دهد: اتفاقی و جاری
6- نمودارهای علت و معلول
که بنام های استخوان ماهی، اسکلت گودزیلا و ایشی گاوا معروف است و عمدتاً برای تجزیه و تحلیل ویژگی های فرایند تولید و بررسی علل و مشکلات آن در شرایط موجود مورد استفاده قرار می گیرد.
7- برگه های کنترل
که بنام های روش جمع آوری داده ها و برگه های بازرسی نیز معروف است.
8- تحلیل میزان نیرو
که به منظور تشخیص انرژی لازم برای ایجاد تغییر می باشد و از نظر کرت کوین انرژی از برایندهای بازدارنده و نیروهای جلو برنده ناشی می شود بنابراین وقتی برایند این نیروها صفر باشد هیچ تغییر و تحولی به وجود نمی آید]14[.
9- نمودار متحرک
برای نشان دادن یک فعالیت در طول زمان و مقایسه آن با میانگین داد ه های قبلی همان فعالیت مورد استفاده قرار می گیرد.
10- دسته بندی محصولات ساخته شده
برای جلوگیری از ضرر و زیان ناشی از عدم کیفیت محصولات تولیدی در شرایط تعدد ماشین، گروههای کاری و شیفتهای کاری بمنظور تعیین منشأ و مبدأ اشکال از تفکیک، طبقه بندی و یا دسته بندی محصولات ساخته شده استفاده می شود.
11- نمودار شش لغت
در این نمودار از شش لغت چه، چرا، چه وقت، چگونه، کجا و چه کسی استفاده می شود که در واقع پی کشف و حل و فصل مشکل از طریق حرکت گام به گام می باشد.
12- نمودار چگونه – چگونه
در این روش برای مشکلات موجود راه حل ارائه می شود.
13- فن گروه اسمی
ابزار فن گروهی با استفاده از سیستم امتیازدهی، مشکلات موجود را طبقه بندی می نماید لذا حادترین معضل دارای بالاترین امتیاز می باشد. در نهایت برخی از نویسندگان معتقدند که TQM بینشی منحصر بفرد برای افزایش میزان اثربخشی سازمان است. بینشی که پایگاه نظری محکمی دارد و در عین حال راهبردی برای بهبود عملکرد سازمانی است که افراد و سازمانها را در کارها هدایت می کند. نظریه بدبینانه در مورد TQM این است که TQM برنامه ای مشابه غنی سازی شغل و نظایر آن است که جدیداً در صحنه مدیریت ظاهر شده است و زمانی که الگوی تازه ای در مدیریت باب شود از میان خواهد رفت. در اینجا سعی می شود که موقعیت کنونی نظریه و عمل TQM ارزشیابی و بیان شود که چه چیز لازم است تا این فلسفه بالقوه قوی در سالهای آینده پا بگیرد و کامیاب شود. راهبرد TQM بر پایه موضوعاتی درباره کیفیت، اعضای سازمان، سازمانها و نقش مدیریت ارشد مبتنی است. فرض TQM این است که هزینه های سوء کیفیت، بازرسی، دوباره کاری، از دست دادن مشتری و ... به مراتب از فرایندهای بیشتر است که بر کیفیت کالا و خدمات می افزاید]31[.
12-1-2) مفروضات TQM ] 32 [
1- پایه گذاران TQM معتقدند که سازمانهایی که کالاهایی با کیفیت برتر تولید می کنند نسبت به سازمانهایی که هدفشان صرفاً پائین نگهداشتن هزینه هاست سودآورترند. تولیدات و خدمات کیفی لزوماً به کاهش هزینه منجر نمی شود اما بقای درازمدت سازمان را تضمین می کند.
2- دومین فرض درباره اعضای سازمان است که اعضای سازمان تا زمانی که ابزار و آموزش لازم برای بهبود کیفیت برایشان فراهم باشد و مدیریت به نظرات آنها توجه کند به بالاترین کیفیت کارشان دل می سپارند و گامهایی در جهت بهبود بر می دارند. اینان معتقدند سازمانها باید از بکارگیری نظامهایی چون تنبیه بخاطر عملکرد بد، ارزشیابی کارکنان از راه مقایسه با یکدیگر و پرداختهای مبنی بر شایستگی که به گونه ای باعث ترس و تشویق می شود خودداری کنند.
3- فرض سوم نیز ساختار سازمانی است. سازمانها از بخشهای مرتبط با هم تشکیل می شوند و همکاری این بخشها برای رسیدن به مأموریتهای سازمان لازم است از طرف دیگر واحدها ناگزیرند در تعامل با هم خطوط وظیفه نقشی را مراعات کنند که بعضاً به همکاری آنان تأثیر مثبتی می گذارد. دمینگ و جوران معتقدند که مشکلات ساختار وظیفه ای را میتوان با تشکیل گروههای متشکل از نمایندگان واحدهای وظیفه ای برطرف کرد].
4- فرض چهارم نیز مربوط به مدیریت ارشد است بهبود کیفیت به هر حال از مسئولیتهای مدیر ارشد می باشد.
بهبود کیفیت فرایندی است که از شروع آن مربوط به احساس تعهد مدیران به کیفیت جامع است.
اثربخشی کارکنان نتیجه مستقیم کیفیت نظامی است که مدیران پدید آورده اند.

13- 1-2) اصول تغییرات سازمانی در TQM ] 31 [
چهار اصل برای بهبود کیفیت در TQM مهم می باشد که این اصول در واقع تغییرات سازمانی است.
نخستین اصل: تأکید بر فرایندهای کار دارد. کیفیت کالا و خدمات قبل از هر چیز به فرایندهای تولید متکی است. از جمله وظایف مدیریت، آموزش و هدایت کارکنان برای ارزیابی، تحلیل و بهبود فرایندهای کار است.
دومین اصل: تحلیل انحرافات در فرایند تولید است. معمولاً مشکلات از تغییرات کنترل شده در فرایند کار یا نتایج ناشی می شود.
تنها زمانی که ریشه های انحراف شناخته شود کارکنان در موقعیتی قرار می گیرند که می توانند گام های لازم را برای بهبود فرایندهای کاربر دارند.
سومین اصل: مدیریت مبتنی بر واقعیت است. مدیریت کیفیت جامع نیازمند اطلاعاتی است که در مراحل مختلف تصمیم گیری بصورت منظم گرد آورده شده است این اطلاعات حقای

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله مدیریت کیفیت