زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

زد فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله ارزشیابی کیفی( توصیفی)، تفاوت آن با دیگر انواع ارزشیابی

اختصاصی از زد فایل دانلود مقاله ارزشیابی کیفی( توصیفی)، تفاوت آن با دیگر انواع ارزشیابی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

مقدمه :
به عنوان معلم باید عمیقاً باور داشته باشیم که هر دانش آموز قابلیت رشد و یادگیری را دارد به شرط آنکه ما ابزارهای سنتی ارزشیابی را که بدون توجه به تفاوتهای فردی، فقط به دنبال نقطه ضعف هاست رها کنیم و ابزاری بسازیم که توانایی ها را شناسایی کند و به دانش آموز اعتماد به نفس بخشد و زمینه را به گونه ای مهیّا کنیم که نمره گرایی از بین برود و معلم و دانش آموز و اولیا همه به دنبال کیفیت کار باشند نه کمیت.
بسیاری از معلمان نگران اتمام برنامه های درسی خود هستند بدیهی است بخشنامه ها و دستورالعمل های اداری و اجرایی در تولید این نگرانی نقش عمده دارند و باعث افت کیفی کار آنان می شود. برای رفع این نگرانی باید چاره اندیشی کرد تا کیفیت فدای کمیّت نشود. [1]

چکیده
در این مجموعه سعی شده که نگاهی کوتاه و گذرا درارزشیابی کیفی یا توصیفی داشته باشیم و تلاش کرده ایم تا بتوانیم همکارانی را که با این ارزشیابی آشنایی ندارند و یا ابزار و روشها را نمی دانند تا حدّی یاری دهیم.
در این مباحث ابتدا در خصوص ارزشیابی و اهداف آن و اعتبار و اهمیّت ارزشیابی سخن به میان آمده و دسته بندی ارزشیابی ها را داریم و با توجه به اهمیت ارزشیابی تکوینی و ارتباط داشتن این ارزشیابی با ارزشیابی توصیفی سعی شده تا اهداف و اهمیّت ارتباط آن بیان شود.
بعد از این موارد به بررسی ارزشیابی کمّی و کیفی و تفاوت آنها و ارزشیابی توصیفی و کاربرد وابزارهای آن صحبت شده و راهکارهای مناسب جهت چگونگی استفاده از ابزارها و نتایج حاصل از ارزشیابی توصیفی ارائه شده است.

ارزشیابی:
هر کاری که قضاوتی به همراه داشته باشد ارزشیابی است که بعضی از مواقع سنجش و ارزشیابی معادل به کار می روند، اما به واقع هم معنا نیستند. سنجش، اندازه گیری عملکرداست و مشتمل بر قضاوت نیست و این نقش بر عهده ی ارزشیابی است. [2]

 

در واقع امتحان نوعی ارزشیابی است که طبق اصول معینی انجام می شود و وسیله ای برای توصیف تغییر رفتار دانش آموز در جهت اهداف آموزش و پرورش وکمک به بهبود یادگیری است که 7 هدف اساسی را به دنبال دارد.
1- کمک به یادگیری دانش آموز
2- کمک به یادگیری دانش آموز برای آشنایی باهدفهای آموزشی – درسی
3- برانگیختن رغبت و علاقه ی دانش آموزان به یادگیری
4- تصمیم گیری برای شروع مراحل بعدی تدریس
5-اصلاح روش تدریس
6- ارتقا و طبقه بندی دانش آموزان
7- تصحیح نتایج فعالیّت های فراگیران و دادن بازخورد به آنها. [3]
هدف ارزشیابی خدمت به آموزش است، نه در کمین نشستن برای غافلگیر کردن دانش آموز و محک زدن او با معیار آنچه «نمی داند» فرهنگ موفقیّت رامی توان با کاربرد روش صحیح در آموزش و ارزشیابی بر فضای کلاس غالب کرد. [4]

 

اطّلاعات حاصل از سنجش و ارزشیابی مستمر هر دانش آموز باید به این پرسش معلم پاسخ دهد که این دانش آموز درکجا قرار دارد و من برای پیشرفت او چه میتوانم بکنم؟ نه اینکه معلم نتیجه گیری کند که مثلاً این دانش آموز زیرحد متوسط یا کند ذهن یا تیزهوش است. [5]

 

مواردی که در ارزشیابی ها با ید رعایت کرد:
1- آنچه که ارزش اندازه گیری داشته باشد.
2- ارزیابی دانش پایه و عمیق
3- توانایی تفکر، درک و استدلال علمی
4- تعیین حدودی که فراگیران درک کرده اند
5- هم توجه به فرآیند و فرصت یادگیری و هم به نتیجه نهایی.
6- استمرار ارزشیابی
7- سنجش توان کار گروهی و انفرادی [6]


دسته بندی ارزشیابی های آموزشی
1- آغازین 2- تکوینی 3- تشخیصی 4- پایانی (تراکمی)

 

اهمیت ارزشیابی تکوینی
ارزشیابی جز جدایی ناپذیر و اساسی در فرآیند یاددهی، یادگیری است به طوری که اگرمعلم شکل اجرای آن را هرگونه انتخاب کند اندکی از آثار آموزشی آن نمی کاهد. [7]
به علّت اهمیّت این ارزشیابی در توصیف داده ها و رفتارها در این بحث به آن می پردازیم.
- نظارت معلم بر تحقّق انتظارات آموزشی وپرورشی بخش های گوناگون هر مطلب آموزشی.
- هدایت مداوم یادگیری دانش آموزان بر اساس توانایی هایشان به سمت تحقّق انتظارات آموزشی و پرورشی.
- اصلاح بهبود روش های آموزش و پرورش اعمال شده در کلاس درس.
- کشف راهکارهای متناسب بارشدهردانش آموز تا او بتواند از مرز کنونی توانایی هایش فراتر رود.
- پی بردن به جریان های روان شناختی مؤثر در یادگیری دانش آموزان و ارائه ی بازخور لازم و مناسب.
- آگاهی از چگونگی تشکیل ساختارهای ذهنی مربوط به دانش، مهارتها و نگرش اکتسابی و چگونگی فرآیند و نحوه ی استفاده از آن در حل مسائل در شرایط و موقعیّت جدید.
- ارائه بازخورد لازم به دانش آموزان در مورد فعالیّت ها و کوشش های آموزش وپرورش به منظور ایجاد توجه لازم و افزایش و علاقه به فعالیت ها در آنان.
- انطباق روش، برنامه، وسایل و منابع آموزشی با نیازهای دانش آموزان.
- کشف شکاف بین انتظارات آموزشی و پرورشی با دانش، فهم، مهارت و.... دانش آموزان و کمک به آنان برای کاهش این فاصله.
- آگاهی معلم از اینکه در کلاس درس چه موضوعی راآموزش داده است و این که کدام قسمت از آموزش به کار بیشتر نیاز دارد.

 

در واقع تفسیر نتایج ارزشیابی تکوینی به این منظور انجام می شود که مشکلات، نارسایی هاو بدفهمی های یادگیری هر یک از دانش آموزان مشخص شود. و نیز روشهای مناسب برای رفع آنها را به معلم و دانش آموز نشان دهد.
به بیانی دیگر، نتایج این نوع ارزشیابی پیشرفت تحصیلی، فرضیه هایی را در اختیار معلمان به عنوان پژوهشگران آموزشی قرار می دهد تا با توجه به آنها به رفع بدفهمی ها، نارسایی ها، و مشکلات احتمالی یادگیری دانش آموزان، (زمانی که فعالیّت ها و کوشش آموزش و پرورشی در جریان هستند) اقدام کنند. [8]

 

فواید ارزشیابی تکوینی
اجرای راهبردهای ارائه شده در کلاس درس طی دوره و زمان آموزش، این فواید را برای دانش آموزان به همراه خواهد داشت.
- کسب مهارتهای بحث و گفت وگو
- کسب مهارت های مربوط به ارتباطات بین فردی
- مشارکت در فعالیّت های گروهی
- ایجاد انگیزه برای مطالعه و یادگیری
- کسب مهارت های مطالعه ی درست
- توجه به موضوع مورد مطالعه
- تلفیق مهارت های شنیدن،خواندن، تفکر ونوشتن
- تثبیت یادگیری از طریق مرور کردن، سؤال و جواب، یافتن جواب و...
- درک ارتباط بین مطالب خوانده یا شنیده شده
-ارتباط بین یادگیری های قبلی و بعدی (معنی دارکردن یادگیری)
- کشف انتظارات آموزشی و پرورشی
- شرکت فعّال در یادگیری از طریق تفکر فردی و گروهی
- کسب مهارت تفکر انتقادی
- کنترل و مدیریت مثبت کلاس درس
- افزایش اعتماد به نفس و ابراز وجود.
- کسب مهارت های ابراز وجود
- افزایش مهارت های شناختی و فراشناختی خود. [9]

 

چه موقع ارزشیابی معتبر است
زمانی که 1- آموزش با پژوهش همراه باشد 2- آموزش با ارزشیابی تلفیق شده باشد.
3- ارزشیابی ارزشی بیش ازموفقیّت در جلسات امتحان را داشته باشد.
4- فعالیّت های گروهی فرد را اصل قرار دهد.
5- افراد را به یک فراگیرمادام العمر تبدیل کند.
و در یک کلام آموزش باید شیوه های یادگیری را به فراگیر بیاموزد تا خود در هر زمان که بخواهد، آنچه را نیاز دارد بیاموزد بدون آنکه نیازمند آموزگاری باشد. [10]
ارزشیابی توصیفی
امروزه نیازمند سیستم هایی از سنجش و ارزیابی هستیم که به هر دانش آموزبه دیده ی حرمت نگاه کند. موهبت های طبیعی و انسانی او را بسیار بیشتر از آزمونهای سنتی نشان دهد.
پس آن نوع سنجش که بتواند تصویری واضح و سه بعدی از رشد مهارت ها، تواناییها و دانش و نگرش دانش آموز بدهد قابل دفاع می باشد. برخلاف ارزشیابی کمی که با داده های کمی و ریاضی و عدد و ارقام سروکار دارد و از قضاوت برخوردار است. باید دانست که کیفیت یک امر نسبی است و انعطاف پذیر می باشد و به طور کلّی می توان گفت که کیفیت مقطعی نیست بلکه اندیشه ای مستمر است و بر اساس تلاش و فعالیّت فرد انجام می گیرد.
اما باید این مطلب را مدنظر داشت که ارزشیابی کمّی برای عموم قابل فهم تر و مفیدتر است و اما ارزیابی کیفی تخصصی تر بوده و مهارت و آموزش بیشتری برای بکارگیری لازم دارد و بیشتر از مفاهیم و کلمات کلیدی، ارزش گذاری وقضاوت برخوردار است.
و همچنین این دو ارزیابی از نظر ابزارهای جمع آوری داده ها نیز با هم فرق دارند:
ابزار جمع آوری داده های کمی معمولاً آزمونهای عینی یا استاندارد با پاسخ های ازقبل تعیین شده است. اما ابزار ارزیابی کیفی را می توان ابزارهای ذهنی، پرشنامه ها و نگرش سنج ها، روشهای مصاحبه ای، مشاهده ای، واقعه نگاری و گزارش های روزانه و.................می باشد.

 

به عنوان مثال: تعداد پرسش های فراگیران در کلاس = کمی است
اما نوع پرسش های فراگیران در کلاس= کیفی است
یا
حجم هر پرسش وپاسخ آن= کّمی است
نوع آوری و تازگی پرس= کیفی است [11]
ارزشیابی توصیفی یا کمی را می توان آموزش بدون نمره دانست و به جای تأکید بر ارزشیابی های پایانی باید بر ارزشیابی تکوینی (مستمر) تأکید داشت در واقع ارزشیابی توصیفی به توصیف ارزشیابی های گوناگون که به شیوه های متنوع از دانش آموز به عمل آورده ایم می پردازد.

 

کاربردارزشیابی توصیفی:
1- بهبودیادگیری
2- ایجاد نگرش مطلوب نسبت به مدرسه
3- افزایش بهداشت روانی کلاس
4- اعتماد به نفس
5- افزایش روحیه انتقادپذیری در کودکان
6- افزایش مشارکت در یادگیری
7- رشد مهارت خود اصلاحی و خود تنظیمی
8- رشد و توانایی نقد خود
9- بهبود عملکردها
10- خارج شدن از برنامه های کلیشه ای و چارچوبی
11- آرامش در آموزش
ابزارهای ارزشیابی توصیفی:
برای ارزشیابی توصیفی ابزارهای گوناگونی وجود دارد که در اینجا به 3 نوع آن اشاره می کنیم.
1- پوشه کار
2- پروژه
الف- آزمونهای مختلف از جمله مدادکاغذی

 

3- آزمون های عملکرد
ب- تکالیف درسی

 


پوشه کار:
یک مجموعه هدفدار منظم از کار و فعالیّت فراگیر که نشان دهنده تلاش و کوشش و پیشرفت و رشد دستآوردها و موفقیّت های او می باشد. و فراگیران را به فراگیرانی پویا و فعال تبدیل می کند که در برابر یادگیری و پیشرفت خود مسئول باشند. [12]
پوشه کار مانند یک جورچین (پازل) مجموعه ی قطعاتی از کارهای هدفدار فراگیران است که به او امکان می دهد تا توانایی های خود را از جهات مختلف به نمایش بگذارد. که البته هر پوشه می تواند شامل کار یک فرد یا یک گروه باشد. که به یک یا چند موضوع درسی اختصاص دارد که البته می توان در زمان معین فراگیر آن را به خانه ببرد یا در مدرسه نگهداری شود و در اختیار معلم سال بعد قرار گیرد.
در واقع پوشه کار فرصت شناخت و اصلاح اشتباهات را به فراگیران می دهد. [13]

چه چیزهایی را باید در پوشه نگهداری کرد:
1- تکالیف انفرادی مدرسه
2- برگه امتحانی
3- تکالیف گروهی مدرسه
4- گزارش های علمی
5- یادداشت های کلاسی یا خارج کلاسی دانش آموز
6- ثبت پرسش ها و اظهارنظرها در رفتارهای قابل توجه
7- گزارش مصاحبه ای فراگیر با افراد مختلف
8- خلاصه داتسان یا فیلم یا بازدید
9- نمونه کارهای هنری و...
سعی شود کارهای ناتمام با ذکر تاریخ در پوشه گذاشته شود و کارهای تکمیل شده در پوشه نگهداری شود.
بهترین کار هر دانش آموز در پوشه گذاشته شود. معلم و دانش آموز در انتخاب مواردی که در پوشه گذاشته شود با یکدیگر مشورت کنند. [14]

 

معیارهایی برای ارزشیابی پوشه ای:
برای آنکه بتوان یک پوشه کار را ارزیابی کرد باید معیارهایی داشت که می توان به مواردزیر اشاره کرد.
1- دقت در کار
2- نظم کار و نظافت ظاهری
3- خلاقیّت و نوآوری

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   12 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله ارزشیابی کیفی( توصیفی)، تفاوت آن با دیگر انواع ارزشیابی

دانلود مقاله جامعه سوسیالیستی

اختصاصی از زد فایل دانلود مقاله جامعه سوسیالیستی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

این را می‌توان از پاراگرافی که در آن مارکس به «جهان کودکانه باستان» در تقابل با جهان نوین سرمایه‌داری می‌پردازد ، به بهترین نحو دریافت. مارکس در آن‌جا می‌گوید: « آیا در جهان باستان هرگز به تفحصی ار این باب که کدام شکل مالکیت و غیره مولد‌ترین شکل است، بیشترین ثروت را تولید می‌کند، بر نمی‌خوریم؟ {در پاسخ باید گفت که در آن‌جا،} هر چند کاتو می‌تواند به تفحص در این مسئله بپردازد که کدام شیوه کاشت در یک مزرعه بیشترین محصول را به دست می‌دهد، و بروتوس حتی می‌تواند پولش را با بهترین نرخ بهره وام دهد، اما ثروت به صورت هدف تولید ظاهر نمی‌شود، بل‌که مسئله همواره این است که کدام کشل دارائی بهترین شهروندان را به وجود می‌آورد.» در جهان نوین وضع به کلی غیر از این است. در این جهان «ثروت در تمامی اشکال آن به صورت چیزی ظاهر می‌شود – خواه این چیز شیئی باشد یا رابطه‌ای که به وساطت آن شیئی ، تحقق می‌یابد – چیزی که نسبت به فرد خارجی و تصادفی {یا عَرَضی} است. پس دیدگاه قدیم، که در آن بشر صرف‌نظر از خصلت محدود ملی، مذهبی‌، سیاسی‌اش – به عنوان هدف تولید مد نظر است در قیاس با جهان نوین، که در آن تولید هدف انسان، و ثروت هدف تولید می‌نماید، بسیار متعالی به نظر می‌رسد. اما ایا ثروت در حقیقت، یعنی وقتی شکل محدود بورژوائی آن برگرفته شود، چیزی جز عمومیت یافتن نیازهای فردی، ظرفیت‌ها، لذت‌ها ، نیروهای مولده، و غیره، است که از طریق مبادله همه جانبه ایجاد گردیده؟ چیزی جز غایت تکامل چیرگی بشر بر نیروهای طبیعی است، اعم از آن‌چه طبیعت خوانده می‌شود و طبیعت خود بشر؟ چیزی جز فعال شدن تام وتمام استعدادهای خلاق اوست بدون وجود هیچ پیش‌شرطی (مگر تکامل تاریخی پیشین) که این کلیتِ تکامل، یعنی تکامل کلیه قوای بشری علی‌العموم را به هدفی در خود، و نه هدفی که با ملاکی از پیش معین سنجیده شود، بدل می‌کند؟ چیزی جز حالتی است که در آن انسان دیگر خود را در یک شکل خاص بازتولید نمی‌کند بل‌که همه جانبه بودن خود را تولید می‌کند؟ و می‌کوشد در حد چیزی شده باقی نماند، بل‌که در حرکتِ مطلقِ شدن باشد؟ در اقتصاد بورژوائی – و در دورانی از تولید که اقتصاد بورژوائی با آن در تناظر است – این تحقق کامل محتوای بشری به صورت یک تخلیه کامل، این عینیت یافتن همه جانبه به صورت بیگانگی مطلق ، 20 و این بدور افکندن هر گونه هدف محدود و یک‌جانبه بصورت قربان شدن بشر به عنوان هدفی در خود در پای هدفی یک‌سره خارجی، در می‌آید. به همین دلیل است که جهان کودکانه باستان از جهتی متعادل‌تر می‌نماید. و از جهت دیگر، در تمامی قضایائی که در آن‌ها اشکال و صور بسته ومحدودیت‌های حی و حاضر جستجو می‌شوند واقعا متعالی‌تر است. {جهان باستان} رضایت خاطر است از یک دیدگاه محدود، حال آن‌که عصر نوین هیچ رضایت خاصری به دست نمی‌دهد، و یا، هر جا که به نظر می‌رسد از خود رضایت خاطر دارد، مبتدل است.» 21

 

تضاد میان نقد مارکسیستی و نقد رمانتیکی سرمایه‌داری در این جا با وضوح خاصی بیان شده است، مارکس رمانتیک‌هار را نه تنها به خاطر «اشک‌های احساساتی‌شان»22، یا بدین خاطر که آنان برای عوام‌فریب «کیسه گدائی پرولتاریا را پیشاپیش صفوف خود به عنوان پرچم حرکت می‌دادند» در حالی‌که در همان حال «مهر و نشان کهن فئودالی» را در پشت خویش پنهان ساخته بودند،23 مورد حمله قرار نمی‌داد. بسیار بیشتر از این‌ها آنان را به خاطر ناتوان‌شان از درک «سیر تاریخ نوین» - یعنی ضرورت داشتن و مترقی بودن تاریخی نظام اجتماعی بورژوائی که مورد انتقاد ایشان بود – و در عوض محدود ساختن خویش به رد اخلاقی آن ، نکوهش می‌کرد. هیچ کس منکر آن نیست که حاکمیت سرمایه مبتنی بر بیرحمانه‌ترین شکل مکیدن کار اضافه، مبتنی بر استثمار و ستم بر توده مردم است. در این زمینه سرمایه‌داری یقینا «بر تمامی تظام‌های تولیدی پیشین – که مبتنی بر کار مستقیما اجباری بودند – از لحاظ انرژی، حد و مرزنشناسی و کارآئی بیرحمانه‌اش، پیشی می‌گیرد.» 24 اما تنها سرمایه «ترقی تاریخی را در خدمت ثروت به بند کشیده است»،25 تنها شکل سرمایه‌دارانه تولید است که «به شیوه استثمار دوران‌سازی بدل می‌گردد که در سیر تکامل تاریخی‌اش، و از طریق سازماندهی پروسه کار و پیشرفت عظیم تکنیک، تمامی ساختار اقتصادی جامعه را چنان متحول می‌سازد که بر تمامی ادوار پیشین سایه می‌گسترد.»26

 

بدین ترتیب تولید سرمایه‌دارانه به اعتبار خصلت تعمیم یا بنده‌اش، و کشش شدیدش به ایجاد تحول مستمر در نیروهای مادی تولید، با تمامی شیوه‌های تولید سابق از بیخ و بن تفاوت دارد. اگر مراحل ما قبل از سرمایه‌داری تولید به دلیل تکنیک‌های بدوی و تکامل‌نایافته‌ شان قادر نبودند کار را بیشتر از حد لازم برای معاش بلافصل {یعنی قوت لایموت} افزایش دهند پس «وجه عظیم تاریخی سرمایه» عبارت از این واقعیت است که سرمایه «کار اضافه تولید می‌کند، اضافه (در گروندریسه به‌جای «اضافه» (surplus) دوم، «زائد» (superfluous) ) از لحاظ ارزش مصرف صرف، از لحاظ قوت لایموت»، 27 و سرمایه این کار را از طریق رشد دادن بی‌سابقه ، از یک سو، نیروهای اجتماعی تولید و از سوی دیگر ، نیازها و ظرفیت‌های بشری برای کار، به انجام می‌رساند.

 

در قطعه‌ای به ویژه چشم‌گیر و خیره کننده در گروندریسه می‌خوانیم: «پایان کار تاریخی سرمایه هنگامی فرا می‌رسد که، از یک سو، نیازها به چنان درجه‌ای از رشد رسیده باشند که کار اضافه فراتر و بیشتر از ضرورت، خود بدل به نیاز عامی برخاسته از خودِ نیازهای فردی شده باشد، و از سوی دیگر، انضباط شدیدی که سرمایه بر نسل‌های پیاپی تحمیل می‌کند سخت‌کوشی کلی را به خصلت کلی بشر نوع جدید بدل ساخته باشد، 28 و ، بالاخره، هنگامی‌که نیروهای تولیدی کار، که سرمایه آن‌ها را با جنون نامحدودش برای ثروت بی‌امان شلاق می‌زند و به جلو می‌راند، و رشد آن شرایطی که این جنون نامحدودش برای ثروت بی‌امان شلاق می‌زند و به جلو می‌رساند، و رشد آن شرایطی که این جنون در آن قابل تحقق است، به مرحله‌ای از شکوفائی رسیده باشند که {اولا} داشتن و حفظ ثروت عمومی مستلزم زمان کار کمتری از سود کل جامعه باشد، و {ثانیا} رابطه جامعه کار کنندگان با بازتولید متزاید آن {آن جامعه}، یعنی با بازتولید پیوسته فراوان‌تر و فراوان‌تر آن ، به صورت رابطه‌ای علمی درآمده ، و لذا انسان از انجام کاری که یک شیئی {ماشین} می‌تواند به جای او انجام دهد، فراغت یافته باشد. … کشش بی‌وقفه سرمایه به سوی شکل عام ثروت کار را به فرا سوی حدود نیازمندی خُرد طبیعتش میراند، و بدین‌سان عناصر مادی لازم برای تکامل فردیتی غنی را به وجود می‌آورد که در تولید و در مصرفش به یک سان همه جانبه و جامع است، و بنابراین کارش نیز دیگجر صورت کار ندارد بل‌که صورت شکفتگی کامل نفس فعالیت را دارد، 29 شکفتگی‌ای که در آن ضرورت طبیعی در شکل بلاواسطه‌اش از میان رفته است، چرا که نیازی تا ریخی خلق شده، جای نیازی طبیعی را گرفته است . به این دلیل است که سرمایه مولد است، یعنی رابطه‌ای حتمی و ضروری برای تکامل نیروهای مولده اجتماعی است. سرمایه به این عنوان تنها هنگامی ساقط می‌شود که تکامل خودِ این نیروهای مولده به موانع خویش در وجود خود سرمایه برمی‌خورد.» 30

 

به عبارت دیگر، در حالی‌که کلیه شیوه‌های تولید پیشین ناگزیر باید به پیشرفت بسیار کند نیروهای مولده، 31 و یا حتی رکود آن‌ها طی دوره‌های طولانی، رضایت می‌دادند، سرمایه نقطه آغاز حرکتش را «با نابود سازی مداوم مفروضات موجود خود به عنوان پیش شرط بازتولیدش قرار می‌دهد … سرمایه با وجود محدودیت ماهوی‌اش ، در جهت رشد جهان‌شمول نیروهای مولده تلاش می‌کند، 32 و لذا پیش شرط شیوه تولید جدیدی می‌گردد که بر تکامل نیروهای مولده به منظور بازتولید و با حداکثر بسط وضعیتی معین مبتنی نیست ، بل‌که شیوه تولیدی است که در آن رشد آزادانه، نامفید، پیش‌رونده و جهان‌شمول نیروهای تولیدی خود پیش شرط {وجود} جامعه و لذا باز تولیدش را تشکیل می‌دهد، شیوه تولیدی که در آن پیش‌تر رفتن از نقطه عزیمت تنها پیش شرط موجود است.» 33 تنها بر این بنیان جدید است که «عمومیت یافتن {جهان‌شمول شدن} فردیت … نه عمومیت یافتنی آرمانی یا خیالی، بل‌که عمومیت یافتن مناسبات واقعی و آرمانی او، و لذا ایضا درک تاریخ خود به مثابه یک پروسه و بازشناخت طبیعت (که شامل نیروی عمل‌کننده بر طبیعت نیز هست) به عنوان پیکر واقعی خویش» برای فرد امکان‌پذیر می‌گردد.34

 

1- 2- نقش ماشین به عنوان پیش شرط جامعه سوسیالیستی

 

مارکس درگروندریسه چنین می‌گوید: « اگر نتوانیم آن شرایط مادی تولید و مناسبات مبادله مناظر آن را که لازمه جامعه بی‌طبقه‌اند در جامعه کنونی پنهان بیابیم همه تلاش‌ها‌یمان برای فروپاشیدن آن خوش‌نیتی دون کیشوت‌وار خواهد بود» 35 پس آن شرایط مادی تولید که گذار به جامعه بی‌طبقه را ممکن و ضروری می‌سازند کدامند؟ پاسخ را باید بدواً در تحلیل مارکس از نقش ماشین یافت، که نشان می‌دهد، از یک‌سو، چگونه تکامل سیستم‌های ماشین‌های اتوماتیک فرد کارگر را به سطح نوعی ابزار، به صرفا آنی (آن = moment (لحظه وجودی) . در اصطلاح مارکس (هگل)منظور یک جنبه از پدیده در حال انکشاف و حرکت است – م. ) از آنات پروسه کار، تنزل می‌دهد، اما ایضا، از سوی دیگر، چگونه خود همین تکامل هم‌زمان پیش شرط‌های کاهش میزان صرف انرژی بشری در پروسه تولید را به یک میزان حداقل به وجود می‌آورد. و دیگر آن‌که این پروسه مجال جایگزین شدن کارگر یک وجهی امرو با افراد رشد یافته و همه جانبه را که برایشان «کارکردهای(function،فونکسیون) اجتماعی مختلف، در حکم اشکال معادل فعالیت‌اند» فراهم می‌آورد. این‌ها همه را می‌توان در جلد اول کاپیتال و در گروندریسه یافت. یا این وصف، گروندریسه حاوی مباحثی پیرامون نقش ماشین است که در کاپیتال وجود ندارد. صلابت این مباحث، علی‌رغم این واقعیت که متجاوز از صد سال پیش نوشته شده‌اند، هنوز احساسی از هیجان و احترام در انسان برمی‌انگیزند و شماری از برجسته‌ترین تصاویری را که تخیل بشری تاکنون بدان دست یافته است عرضه می‌دارند.

 

مارکس می‌نویسد:« مبادله کار زنده با کار تعین یافته (obectified – تعین یافته = به صورت عین (شئ مادی درآمده، شیئیت یافته.) - یعنی بیان شدن کار اجتماعی در شکل تضاد سرمایه‌ و کارِ مزدی – تکامل غائی رابطه ارزش و تولیدِ مبتنی بر ارزش است. پیش شرط‌ آن {پیش شرط مبادله کار زنده و کار تعیین یافته} این است و این می‌ماند: توده زمان کار بلافصل، یعنی کمیت کار به خدمت گرفته شده، به منزله عامل تعیین کننده در تولید ثروت. اما به درجه‌ای که صنعت بزرگ توسعه می‌یابد، ایجاد ثروت واقعی به زمان کار و کمیت کار به خدمت گرفته شده کمتر بستگی دارد تا به توان میانجی {ماشین}‌هائی که در طول زمان کار به حرکت درآورده می‌شوند، {ماشین‌هائی} که تاثیر نیرومندشان … هیچ گونه تناسبی با زمان کار بلافصلی که صرف تولیدشان شده ندارند، بل‌که بیشتر به وضع کلی علم و پیشرفت تکنولوژی، با کاربرد علم در تولید، بستگی دارد … چنان‌که صنعت بزرگ آشکار می‌کند، ثروت واقعی خود را بیشتر در عدم تناسبی رعب‌انگیز میان زمان کار صرف شده و محصول آن ، و ایضا در عدم توازنی کیفی میان کار – که اینک به تجریدی محض تقلیل یافته – و قدرت آن پروسه تولیدی‌ای که کاربر آن نظارت یافته ، متجلی می‌کند. کار دیگر چندان یک جزء منظم و درونی پروسه تولید رابطه می‌یابد… کارگر دیگر چندان یک چیز طبیعی تغییر شکل داده شده را {به عنوان ابزار} حلقه واسط میان خود و عین {یعنی موضوع کار} قرار نمی‌دهد، بل‌که پروسه‌ای طبیعی را که به صورت پروسه‌ای صنعتی درآمده ، به عنوان واسطه میان خود و طبیعت غیرآلی قرار می‌دهد، و بر آن مسلط می‌شود. کارگر به جای آن‌که بازیگر اصلی پروسه تولید باشد اکنون در کنار و حاشیه آن می‌ایستد. در این تغییر و تبدیل { یعنی در پروسه تولید با استفاده از ماشین آلات} آن‌چه به عنوان سنگ بنای عظیم تولید و ثروت ظاهر می‌گردد، نه کار بلافصلی است که او خود انجام می‌دهد و نه زمانی‌ است که صرف کار می‌کند، بل‌که، به یمن حضورش {حضور کارگر در پروسه تولید} به منزله یک پیکر اجتماعی، {سنگ بنای عظیم ثروت اینک} به خدمت گرفتن (appropriation) {از‌آن خود کردن} قدرت تولیدی عام خود {ازسوی کارگر} است، به خدمت گرفتن فهم طبیعت، و سیادتش بر طبیعت – در یک کلام تکامل فرد اجتماعی است که به منزله سنگ‌بنای تولید و ثروت ظاهر می‌گردد. سرقت زمان کار غیر {زمان کار دیگری} که پایه و اساس ثروت کنونی است، در قیاس با پایه و اساس جدید، که صنعت بزرگ خود خالق آن است، زیربنای محقر رقت‌انگیزی می‌نماید. به مجرد این‌که کار در شکل بلافصلش دیگر سرچشمه ثروت نبود، زمان کار نیز دیگر میزان سنجش آن نبوده، و لذا ارزش مبادله {دیگر میزان سنجش }ارزش مصرف {نباید باشد}. کار اضافه توده {انسان‌ها} دیگر به عنوان شرط رشد ثروت عام وجود نداشته، همان‌گونه که نا-کار(non labour ، در ادامه همین متن هم‌چنین معادلnot-labour آمده است.) عده‌ای قلیل دیگر به عنوان شرط رشد قوای عام دماغی بشر وجود ندارد. بدین ترتیب، تولید مبتنی بر ارزش مبادله در هم می‌شکند، و پروسه تولید مادیِ مستقیم ، از شکل کنونی حاجت و تضادش عاری می‌گردد. رشد آزادانه فردیت‌ها ، و بنابراین کاهش زمان کار لازم نه به منظور استخراج کار اضافه، بل‌که کاهش عمومی کار لازم جامعه به حداقل، که آن‌گاه متناظر است با رشد هنری، علمی و غیره افراد در زمان آزاد شده و با وسائطی که برای همگی آنان خلق شده.» 36

 

گفت و گوی مارکس و باکونین درباره ی آنارشیسم

 

 

 


نوشته: موریس کرانستون
ترجمه: محمد بای بوردی

 

مقدمه:
در تاریخ سوم نوامبر 1864، کارل مارکس و میخائیل باکونین برای آخرین بار در لندن ملاقات کردند. این ملاقات و گفت و گوهای آن دو در منزل باکونین صورت گرفت. باکونین رهبر شناخته شده آشوب گرایان یا آنارشیست های روسیه برای دیدار کوتاهی به لندن آمده بود و مارکس نیز در همین شهر به حالت تبعید به سر می برد. این دو بیست سال بود که با یک دیگر آشنا بودند، ولی دوستی آنان چندان پایدار نبود و محتاطانه رفتار می کردند و رقابتی نیز برای رهبری بین الملل کارگران بین آن دو در گرفته بود . طرفداران مارکس اغلب در شمال و هواداران باکونین در جنوب اروپا بودند. با آن که نظریات آنها درباره سوسیالیزم کاملا با یکدیگر متفاوت بود ، معذالک هر کدام دیگری را متحد بلقوه ای در نبرد بر علیه بورژوازی تلقی می کرد. در مواردی آن دو دشمن خونی یک دیگر بودند، ولی از نظر هر دو، ملاقاتشان در لندن موفقیت آمیز بود.

 

* * *

 

باکونین: مارکس عزیز، من می توانم چای و توتون تعارف کنم، در غیر این صورت با کمال تاسف باید عرض کنم فعلا فقر دامن گیرم است و امکان پذیرایی و مهمان نوازی، بسیار اندک.

 

مارکس: من همیشه فقیرم باکونین و درباره ی فقر چیزی نیست که ندانم. بدترین مصیبت هاست.

 

باکونین: بردگی بدترین مصیبت است و نه فقر. با یک فنجان چای چطوری؟ من همیشه آن را آماده دارم و این مستخدمه های انگلیسی بسیار مهربانند. به خاطر دارم هنگامی که در "پدینگتون گرین" زندگی می کردم یکی از همین مستخدمه ها به نام "گریس" که از آن همه فن حریف ها بود از صبح تا نیمه شب با آبجوش و قند دائمن از پله ها بالا و پایین می رفت.

 

مارکس: بلی طبقه کارگر در انگلستان زندگی سخت و دشواری دارند و بایستی اولین گروهی باشند که انقلاب می کنند.

 

باکونین: فکر می کنی آنها انقلاب می کنند؟

 

مارکس: بالاخره یا آنها یا آلمان ها.

 

باکونین: آلمان ها هرگز به پا نمی خیزند و ترجیح می دهند که بمیرند ولی انقلاب نکنند.

 

مارکس: مسئله خوی و طبع ملی نیست، موضوع پیشرفت صنعتی است که در آن کارگران از موفقیت خود آگاهی می یابند.

 

باکونین: در اینجا از چنین آگاهی خبری نیست. مستخدمه ای که ذکر خیرش را کردم کاملن مطیع و منزوی و تو سری خور بود و از این که او را چنین استثمار شده می دیدم ناراحت می شدم.

 

مارکس: به نظر می رسد که خودت هم او را استثمار کرده ای.

 

باکونین: لندن پر از استثمار و بهره کشی است و با این که این شهر بزرگ پر از بدبختی و زاغه هایی با خیابان های پست و تاریک است، معذلک کسی هنوز به فکر سنگر بستن در انها نیست. در هر حال لندن جای یک سوسیالیست نیست.

 

مارکس: ولی تنها جایی است که ما را می پذیرد. من پانزده سال است اینجا هستم.

 

باکونین: متاسفم که تو هیچ وقت به دیدن من در "پدینگتون گرین" نیامدی. آنجا من کمی بیش از یک سال ماندم و دیروز که کارتت به دستم رسید، به خاطر آوردم که از روزهای گذشته تا کنون، دیداری به هم نداشته ایم. راستی بار آخر در 1848 با هم ملاقات کردیم؟

 

مارکس: من مجبور بودم که پاریس را در 1845 ترک کنم.

 

باکونین: بلی به خاطر دارم. من تا سال 1847 در آنجا ماندم و یک سال پس از ملاقات ما در برلن و کمی پیش از شورش "درسدن" به دست دشمن گرفتار شدم. آنها مرا ده سال زندانی کرده و سپس به سیبری فرستادند، ولی همان طور که میدانی از آنجا فرار کردم و به لندن آمدم حالا هم سر پناهی برای زیستن در ایتالیا دارم و هفته دیگر به فلورانس می روم.

 

مارکس: خوب، اقلا تو پیوسته در سفری.

 

باکونین: مجبورم. من مانند تو یک انقلابی متشخص نیستم. سلاطین کشور های اروپا مرا آواره کرده اند.

 

مارکس: همان سلاطین مرا نیز از چندین کشور بیرون انداخته اند. مضافا این که فقر نیز مرا خانه به دوش کرده است.

 

باکونین: تهیدستی در مورد من هم صادق است. من همواره بی پولم و مجبورم از دوستان قرض کنم. تصور من بر این است که به جز ایام محبس، بخش عمده زندگی خود را با قرض از این و آن سپری کرده ام و حالا هم که پنجاه سال دارم هرگز درباره پول فکر نمی کنم، زیرا جنبه بورژوایی دارد.

 

مارکس: اقلن خرج و بار خانواده ای بر دوشت نیست و از این جهت خوشبخت هستی.

 

باکونین: لابد می دانی که من در لهستان ازدواج کردم، ولی بچه نداریم. کمی چای بخور. یک روس بدون چای نمی تواند زندگی کند.

 

مارکس: تو هم که یک روس تمام عیار هستی و در واقع یک اشرافزاده . لابد برای فردی چون تو باید مشکل باشد که در اذهان رنجبران رسوخ کنی.

 

باکونین: خودت چی، مارکس؟ آیا تو فرزند یک قاضی بورژوای مرفه نیستی؟ و یا زنت دختر بارون وستفالن خواهر وزیر کشور پروس نیست؟ اصلن نمی توان تو را از یک خانواده معمولی به حساب آورد.

 

مارکس: سوسیالیزم علاوه بر کارگران به روشنفکران نیز نیازمند است. ضمنا در شب های سر و بی خوابی تبعید، طعم گرسنگی و ظلم و جور را چشیده ام.

 

باکونین: شب های زندانیان بلندتر و سردتر است و من چنان به گرسنگی خو گرفته ام که حالا هم به ندرت آن را حس می کنم.

 

مارکس: از زمانی که در لندن هستم، در خانه های مفروش ارزان و بد قواره زندگی کرده ام. من مجبور بوده ام که پول قرض کرده و غذا را نسیه بخرم و سپس برای پرداخت صورت حساب ها لباس هایم را گرو بگذارم. بچه هایم عادت کرده اند که از پشت در به طلبکارها بگویند که من در خانه نیستم. همه ما، زنم، من، مستخدم پیرمان هنوز در دو اطاق زندگی می کنیم و یک تکه اثاث البیت تمیز و درست حسابی در آنجا پیدا نمی شود. من در روی همان میزی کار می کنم که زنم دوخت و دوز می کند و بچه ها به بازی مشغول می شوند. اغلب نیز ساعت ها بدون غذا یا روشنایی هستیم، زیرا پولی برای خرید انها موجود نیست. مضافا این که زنم و بچه ها نیز اغلب بیمارند و نمی توانم آنها را نزد پزشک ببرم، زیرا نه قادر به پرداخت اجرت معاینه پزشک هستم و نه خرید دارویی که تجویز می کند.

 

باکونین: ولی مارکس عزیز، دوستان مهربانی مانند همکارت انگلس چرا کمک نمی کنند؟

 

مارکس: انگلس فوق العاده سخاوتمند است، ولی همیشه قادر نیست که به من کمک کند. باور کن که هر نوع بدبختی بر سرم آمده و بزرگ ترین مصیبت نیز هشت سال پیش با مرگ پسرم "ادگار" که شش سالش بود به من روی آورد. "فرانسیس بیکن" معتقد است که افراد واقعا مهم آنقدر با جهان و طبیعت تماس دارند و به قدری مفتون و مجذوب چیزهاب مختلف هستند که هر فقدانی را به راحتی تحمل می کنند. من از این گروه افراد نیستم و مرگ پسرم چنان مرا آزرده ساخت که از در گذشت او، امروز نیز مانند روز مرگش اندوهناک هستم.

 

باکونین: اگر به پول احتیاج داری "الکساندر هرزن" فراوان دارد و من همیشه اول به او مراجعه می کنم و دلیلی نمی بینم که به تو نیز کمک نکند.

 

مارکس: "هرزن" یک اصلاح طلب بورژوا و بسیار سطحی است و حاضر نیستم وقت خود را با چنین اشخاص سر کنم.

 

باکونین: ولی اگر "هرزن" نبود من نمی توانستم یکی دو سال پیش اعلامیه کمونیست تو را به زبان روسی ترجمه کنم.

 

مارکس: با این که در ترجمه تاخیر شد، ولی برای آن سپاسگزارم. شاید به عنوان کار بعدی ترجمه کتاب فقر فلسفه را شروع کنی.

 

باکونین: نه مارکس عزیز. آن را جزو آثار برتر تو نمی شمارم و به طور کلی در مورد "پیر ژوزف پرودون" بیش از حد بی انصافی و کم لطفی شده است.

 

مارکس: این موضوع عمدی است و غیر از این هم نباید انتظار داشت، زیرا کتابی است در رد کتاب فلسفه فقر او .

 

باکونین: نوعی مجادله با یک سوسیالیست دیگر است.

 

مارکس: پرودون یک سوسیالیست نیست. او یک جاهل و خود آموخته از طبقات پایین است که تازه به دوران رسیده و پز خصایصی را می دهد که ندارد. فتاوی احمقانه او در باره علم واقعا غیر قابل تحمل است.

 

باکونین: من قبول دارم که "پرودن" زیاد بارش نیست، ولی او صدها بار بیش از سوسیالیست های بورژوا، انقلابی است. او آنقدر شهامت دارد که بی دینی خود را اعلام کند. به علاوه او مدافع رهایی از هر نوع سلطه است و می خواهد که سوسیالیسم از هر نوع قیود دولتی مبری باشد. "پرودن" یک آنارشیست یا آشوبگر است و بدان نیز معترف است.

 

مارکس: به عبارت دیگر آرمان های او شبیه توست.

 

باکونین: تاثیر او در من هرگز عمیق نبوده است. او از شدت عمل خوشش نمی آید و انهدام را نوعی باز سازی تصور نمی کند. من یک انقلابی فعالم، ولی "پرودن" مانند تو یک سوسیالیست نظریه پرداز است.

 

مارکس: منظورت را از یک سوسیالیست نظریه پرداز نمی فهمم، ولی به جرات می گویم که به اندازه تو یک انقلابی فعال هستم.

 

باکونین: مارکس عزیز قصد بی احترامی نداشتم، مضافت این که به خاطر دارم به علت دوئل با هفت تیر از دانشگاه بن اخراج شدی و بنابراین برای انقلاب سرباز خوبی خواهی بود. به شرط آن که بتوانیم تو را از کتابخانه موزه بریتانیا به پشت سنگرها بکشانیم. اگر از تو به عنوان یک سوسیالیست نظریه پرداز نام بردم، منظورم این بود که تو هم مانند "پرودن" یک نظریه پردازی و من هرگز مانند تو یا او نمی توانم رساله های فلسفی بلند و کتب قطور بنویسم. توانایی من در حد یک جزوه است.

 

مارکس: تو مرد تحصیل کرده ای هستی و نباید مانند "پرودن" عوام پسندانه بنویسی.

 

باکونین: این درست است که پرودن یک روستا زاده و خود اموخته است و من فرزند یک ملاک ولی تصور می کنم آنچه منظور توست این است که من در دانشگاه برلن فلسفه هگل را خوانده ام.

 

مارکس: بهترین تحصیلات را کرده ای و من از یک سوسیالیست با فرهنگی مثل تو بیش از این انتظار دارم که در سنگرها تفنگ به دوش گرفته یا تالار اپرای "درسدن" را به آتش بکشد.

 

باکونین: خجالت ام می دهی مارکس. من شخصن تالار اپرا را آتش نزدم و مسلمن در "درسدن" قصد آشوب نداشتم. حقیقت امر را باید به خاطر داشته باشی این است که مجلس "ساکسون" رای بر تشکیل یک حکومت فدرال در آلمان داد و چون شاه "ساکسون" با هر نوع اتحادی مخالف بود، مجلس را منحل کرد. مردم که مورد توهین قرار گرفته بودند در ماه مه همان سال در خیابان های "درسدن" سنگر بستند و رهبران مجلس که بورژوا های آزادیخواه بودند، وارد ساختمان شهرداری شده و حکومت موقت را اعلام کردند.

 

مارکس: فکر نمی کنم برای شخصی چون تو که مخالف هر نوع حکومت است، واقعه مسرت بخشی بوده باشد.

 

باکونین: در هر حال مردم مسلح شده و بر علیه شاه شورش کردند. چون من هم در "درسدن" بودم، خود را در اختیار انقلاب گذاردم. هرچه باشد آموزش نظامی داشتم و آزادیخواهان "ساکسون" هیچ گونه دانشی درباره تسلیحات نداشتند و من با اتفاق چند افسر لهستانی ستاد فرماندهی نیروهای شورشی را تشکیل می دادیم.

 

مارکس: سربازان خوش اقبالی بودید، گو این که چندان برای تو خوش فرجام نبود.

 

باکونین: حق با توست. چند روز بیشتر طول نکشید و شاه از پروسی ها قوای کمکی گرفت و ما مجبور به تخلیه "درسدن" شدیم. همان طور که گفتی برخی از یاران ما، تالار اپرا را به آتش کشیدند، ولی من معتقد بودم که بایستی ساختمان شهرداری را که که خودمان نیز در آن مستقر بودیم منفجر سازیم. ولی لهستانی ها غیبشان زد و "مونر" نیز که از آخرین آزادیخواهان "ساکسون" بود تصمیم به انتقال حکومت به "شمنیتز" گرفته بود و من چون نتوانستم او را ترک کنم، لذا مانند بره ای به مسلخ کشانده شدم. در "شمنیتز" شهردار ما را در رختخواب مان دستگیر کرد.

 


مارکس: و بدین ترتیب روانه زندان شدی. به خاطر وحدت آلمان و به خاطر این که به زور می خواستی یک حکومت آزاد بورژوا تشکیل دهی. واقعا مسخره است.

 

باکونین: امکان داشت که مرا به خاطر همین موضوع حتی اعدام کنند، ولی حالا عاقل تر هستم و از محضر تو کسب فیض فراوان کرده ام. من در سال 1848 با تو مخالفت کردم، ولی حالا می بینم که حق با تو بود. متاسفانه شعله های جنبش انقلابی اروپا مرا بیشتر متوجه نکات منفی انقلاب کرد تا نکات مثبت آن.

 

مارکس: خوشحالم که این سالها مکاشفه و تفکر ثمر بخش بوده است.

 

باکونین: با وجود این هنوز در یک مورد حق با من بود. من به عنوان یک نفر اسلاو آزادی و رهایی نژاد اسلاو را از زیر یوغ المان می خواستم و آن را از طریق انقلابی که به انهدام رژیم های فعلی روسیه، اطریش، پروس و ترکیه و تجدید سازمان مردم در یک محیط کاملا آزاد منجر می شد، جستجو می کردم.

 

مارکس: بنابراین هنوز درباره وحدت اسلاو می اندیشی و هنوز همان روس میهن پرستی هستی که در پاریس بودی.

 

باکونین: منظورت از یک روس میهن پرست چیست؟ آیا هنوز معتقدی که من جاسوس دولت روسیه هستم؟

 

مارکس: من هرگز چنین فکری نداشته ام و یکی از دلایل زیارت امروز تو این است که آثار باقی هر نوع شبهه ای را در مورد این سوء ظن نا خوش آیند، پاک کنم.

 

باکونین: ولی این داستان برای اولین بار در روزنامه "نئو اینشزایتونگ" که تو سر دبیرش بودی منتشر شد.

 

مارکس: من قبلا این موضوع را شرح داده ام. داستان از اینجا آغاز شد که خبرنگار ما از پاریس گزارش داد که ژرژ ساند گفته است تو جاسوس روس هستی. بعدا ما تکذیب ژرژ ساند و خود تو را به طور کامل چاپ کردیم. ما کار دیگری جز این نمی توانستیم انجام دهیم. خود من هم تاسف خود را بارها اظهار داشته ام.

 

باکونین: با آن که می دانی از زندان اتریش به حبس مجرد در زندان روسیه منتقل و سپس به سیبری تبعید شدم، معذالک این شایعه را هنوز نتوانسته ای از بین ببری. تو هرگز زندان نبوده ای و معنی زنده به گور شدن را نمی دانی. این که هر لحظه از روز و شب مجبوری به خود بگویی که من برده ام و هدر رفته ام. این که سرشار از شجاعت باشی و فداکاری برای آزادی باشی، ولی همه عشق و علاقه خود را در یک چهار دیواری محبوس ببینی. این ها همه به قدر کافی ناراحت کنند است تا چه رسد به این که پس از آزادی متوجه شوی که برچسب جاسوسی برای خائنی که تو را محکوم کرده است به پیشانی توست.

 

مارکس: ولی دیگر کسی آن داستان را باور نمی کند.

 

باکونین: متاسفانه، در لندن دوباره همان شایعه پخش شده است و در یکی از روزنامه های "دنیس اورکهات" که از دوستان انگلیسی توست به چاپ رسیده است.

 

مارکس: "اورکهات" آدم عجیبی است. به هر چه که منشا ترکی دارد عشق می ورزد و از هرچه روسی است بدش می آید. به طور کلی عقل اش پاره سنگ بر می دارد.

 

باکونین: ولی تو برای روزنامه او مقاله می نویسی و در برنامه های او شرکت می کنی.

 

مارکس: او یک آدم عجیب و غریب و دوست داشتنی است و چون در مورد "پالمرستون" با من هم عقیده بوده و یا بدان تظاهر می کند، لذا امکاناتی برای انتشار نوشته هایم فراهم می سازد. در واقع نوعی تبلیغ است و مثل روزنامه "نیویورک تریبون" خیلی کم هم پول می دهد. در هر حال بگذار به تو اطمینان دهم که تجدید شایعه احمقانه جاسوسی برای روسیه مرا بیش از خودت ناراحت کرده است. امیدوارم به من اجازه دهی یک بار دیگر برای دخالتی که در پخش این شایعه داشته ام از تو پوزش بطلبم. هرگز از تاسف خوردن برای این مسئله باز نمانده ام.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  23  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله جامعه سوسیالیستی

طرح در مورد بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد

اختصاصی از زد فایل طرح در مورد بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

طرح در مورد بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد


طرح در مورد بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:45

فهرست:

طرح پژوهشی

بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد

اهداف پژوهش

سئوالات پژوهش

مبانی نظری و تجربی پژوهش

تعریف مفاهیم

 سلامت

بیماری

سازمان ملل در تعریف خود از توسعه انسانی، شاخص برخورداری از زندگی طولانی همراه با تندرستی و سلامت را مورد توجه قرار داده است. بنابراین، بدون توجه به عوامل تهدید کننده سلامت انسانها، نمی‌توان به نحو مطلوب در مسیر توسعه و رفاه پایدار قدم برداشت. گام  اول برای رسیدن به این مهم، شناخت وضع سلامت و عوامل تهدید‌کنندة آن در میان گروه‌های مختلف اجتماعی در سطوح محلی،  منطقه‌ای و یا ملی  بشمار می‌رود. که نتایج این شناخت برای سازمان‌های متولی امر پیشگیری و درمان از ابعاد مختلف مانند برنامه‌ریزی‌های بهداشتی، درمانی، آموزشی و … حائز اهمیت است.

در سطح اجتماعی در کنار خیل عظیمی از بیماری‌ها، رفتارهای مخاطره‌آمیزی هم وجود دارند که تهدید‌کننده تندرستی افراد و زمینه‌ساز بروز اختلالات جسمانی، روانی و اجتماعی در زندگی آنهاست. یکی از این رفتارها، که به‌‌صورت گسترده سلامتی انسان‌ها را در معرض تهدید جدی قرار می‌د هد اعتیاد یا سوء مصرف مواد مخدر (Drug Abuse) است.

سوء مصرف مواد مخدر پدیده‌ای است که بشر تقریباً در تمام جوامع و در اغلب زمان‌ها به نوعی درگیر آن بوده است. صرف‌نظر از نوع ماده مورد استفاده، آنچه در مورد این پدیده، مهم و در اغلب اجتماعات انسانی مشترک به نظر می‌رسد، پیامدهای جسمانی ، روانی و اجتماعی آن است که تا حدود زیادی با پیامدهای منتسب به اکثر بیماری‌ها متفاوت به نظر می‌رسد.

 


دانلود با لینک مستقیم


طرح در مورد بررسی وضعیت سلامت مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد سازمان بهزیستی قبل و بعد از ترک اعتیاد

دانلود مقاله ماشین های DC

اختصاصی از زد فایل دانلود مقاله ماشین های DC دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

ماشین های DC به انواع زیر تقسیم می شوند که هر کدام می توانند در حالت موتوری یا ژنراتوری استفاده شوند:
انواع ماشین های DC:
• تحریک مستقل
• تحریک شنت
• تحریک سری
• تحریک کمپوند
ماشین های DC فوق از لحاظ ساختاری , می توان گفت که تفاوتشان در تحریک آنهاست.اما از لحاظ کاربردی , هر کدام از آنها کاربرد خاصی را با توجه به مشخصه های گشتاور-سرعت(در حالت موتوری) و ولتاژ-جریان(برای حالت ژنراتوری) دارند.

ماشین های کمپوند به انواع زیر تقسیم بندی می شوند:
١-کمپوند بلند:
• فوق کمپوند
• کمپوند تخت
• زیر کمپوند
٢-کمپوند کوتاه:
• فوق کمپوند
• کمپوند تخت
• زیر کمپوند
« انواع ماشین های AC »
ماشین های AC به ماشین های سنکرون و آسنکرون(القایی) تقسیم می شوند.
عموما از ماشین های القایی در حالت موتوری و از ماشین های سنکرون در حالت ژنراتوری بهره برداری می کنیم.
از آنجایی که در حالت موتوری سرعت های متفاوتی را نیازمندیم , از موتور القایی استفاده می کنیم و به دلیل اینکه در ژنراتورها به فرکانس ثابتی (به نوعی به سرعت ثابت) نیاز داریم از ژنراتور های سنکرون استفاده می کنیم.
چیزی حدود 95 درصد ژنراتور های دنیا را ژنراتور های سنکرون تشکیل داده اند.
از ماشین های القایی , استفاده محدودی به عنوان ژنراتوری می شود, به طور مثال در نیروگاههای بادی که سرعت باد در اختیار ما نیست , از آنها استفاده می شود.

مصارف جزئی تر هر کدام از ماشین ها را انشاءالله در پست های بعدی ارائه خواهم کرد.

نکته قابل توجه : ماشین های الکتریکی , تنها به موتور و ژنراتور محدود نمی شوند , بلکه ترانسفورماتورها و... را نیز شامل می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کنترل ماشینهای AC , DC

 

به منظور کاهش خطای انسانی و افزایش کارایی سامانه هچارهای به جزامروزه ماشینهای الکتریکی نقش عمده‌ای در زندگی بشر دارند. مقوله الکترونیک قدرت نیز در تغذیه، بهره‌برداری و کنترل ماشینهای الکتریکی از اهمیت بسیار برخوردار است.می‌توان گفت که دانش علمی وفنی این دو موضوع مکمل یکدیگر هستند. در این تحقیق توضیحاتی درتحلیل و تشریح کار ماشینها و عملکرد آنها و همچنین در شرایطی که با مبدل‌های الکترونیک قدرت تغذیه و کنترل می‌شوند، در نوع خود شایدکم نظیرباشد. اصول مشترک و اساسی محرکه‌های الکتریکی (موتور مبدل تغذیه کننده آنها) را در بر می‌گیرد. موتورهای dc تغذیه شده با یکسو کننده‌های کنترل شده و برشگرها، موتورهای القایی قفس سنجابی کنترل شده با اینورترها، کنترل‌کننده‌های ولتاژ ac و سیکلوکنورترهای، موتورهای القایی رتور سیم پیچی شده با کنترل از طرف رتور. هر دو نوع سیستم‌های کنترل حلقه باز و حلقه بسته بحث شده‌اند. در فصل اول درمورد موتورهای جریان سیستم DC بحث شده است که برخی از کاربردهای مهم این محرکه‌ها عبارتند از: غلطکهای نورد را منابع فلزی، غلطکهای کاغذ، ماشین‌های ابزار و موتورهای کششی نظیر قطارها. در فصل دوم و سوم درمورد کنترل موتورهای DC با یکسوکننده‌های قابل کنترل با برشگرها توضیح داده شده است و در فصل چهارم کنترل حلقه بسته محرکهای DC مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. موتورهای القایی بخصوص موتورهای قفس سنجابی مزایایی نسبت به موتورهای dc دارند که در مورد این موتورها در فصل پنجم بحث شده است. کنترل موتورهای القایی با کنترل کننده‌های ولتاژ AC و محرکه‌های موتور القایی کنترل شده با فرکانس در فصلهای ششم و هفتم به آنها پرداخته‌ایم. در فصل آخر نیز محرکه‌های موتور القایی رتور سیم‌بندی شده با کنترل قدرت لغزش بحث شده است.

 

ماشین DC
ماشین جریان مستقیم یک وسیله تبدیل انرژی با کاربرد بسیار در صنعت است که توانایی تولید گشتاور و راه‌اندازی بالا و متغیر برای بارهای مورد استفاده را دارد. ماشین‌های جریان مستقیم به دلیل استفاده از نیروی الکتریکی DC در خودروها، درصد زیادی از تولید ماشین‌های الکتریکی را به خود تخصیص می‌دهند. همچنین این نوع ماشین در کاربردهای صنعتی که کنترل دقیق سرعت و گشتاور مورد نیاز است، استفاده‌های فراوان دارد.
کموتاسیون
برای تبدیل کمیت چرخان (گردش آرمیچر) به کمیت مستقیم (ولتاژ و جریان) و ساکن نگه‌داشتن نیروی محرکهٔ مغناطیسی آرمیچر به کموتاتور نیاز است. مهترین کار کموتاتور همان طور که گقته شد یکسوکردن کمیت متناوب در پیچک آرمیچر به کمیت مستقیم در جاروبک‌های یک ژنراتور می‌باشد.

 

نیروی محرکهٔ تولید شده در آرمیچر
ولتاژ یکسوشده به وسیلهٔ جمع‌کردن عرض موج‌های تولیدشده از پیچک‌های سری به وجود می‌آید. هرچه تعداد پیچک‌های سری افزایش یابد مقدار ولتاژ DC افزایش و تضاریس موج کاهش می‌یابد، اما به طور کلی شکل موج ولتاژ یکسوشده توسط جاروبک نمی‌تواند به شکل موج ولتاژ مستقیم تولیدشده از یک باتری برسد.
میانگین ولتاژ تولیدشده در یک پیچک با تعداد دور NC از رابطهٔ زیر به دست می‌آید:
EC = 2NCpnφ
که در آن p تعداد قطب، φ شار عبوری و n سرعت چرخش روتور است.
اگر C را تعداد کل پیچک‌های آرمیچر و a را تعداد مسیرهای موازی بین جاروبک‌ها بدانیم تعداد پیچک‌های سری بین جاروبک‌ها C / a می‌شود و با احتساب Z به عنوان هادی‌های موجود در آرمیچر، نیروی محرکهٔ موجود در آرمیچر این‌گونه محاسبه می‌شود:
با محاسبه ضریب سیم‌پیچی kw، که برای ماشین‌های DC معمولاً تنها از ضریب توزیع kd تشکیل شده‌است، ولتاژ القایی آرمیچر بدین‌گونه خواهد بود:

 

گشتاور ماشین جریان مستقیم
با توجه به برابری توان‌های تبدیل‌شده و با احتساب شرایط ایده‌آل تبدیل توان، گشتاور مکانیکی ماشین این گونه محاسبه می‌شود: که با توجه به آن که مقادیر Z ،p و a برای ماشین ثابت است، نشان می‌دهد که گشتاور رابطه‌ای مستقیم با تغیرات Ia و φ دارد.

 

تحریک آرمیچر
ماشین جریان مستقیم به جز دز مواردی که از مغناطیس دائم در روتور خود استفاده می‌کند برای تبدیل انرژی الکتریکی به مکانیکی و یا بالعکس به یک سیم پیچ تحریک که جریان مستقیم از آن عبور می‌کند، احتیاج دارد. به این سیم‌پیچ، سیم‌پیچ میدان گفته می‌شود.

 

تحریک جداگانه
پیچک تحریک جداگانه که از صدها دور سیم نازک تشکیل شده، به منبع خارجی یا جداگانه‌ای از آرمیچر متصل است و ولتاژ آن منبع هیچ‌گونه وابستگی با ولتاژ آرمیچر ندارد.

 

تحریک خودی
تحریک سیم‌پیچ میدان به وسیلهٔ آرمیچر ماشین را تحریک خودی می‌نامند. در این ماشین قطب‌های میدان باید پس‌ماند مغناطیسی داشته باشند تا هنگام چرخش آرمیچر ولتاژ پس‌ماندی در جاروبک‌ها تولید شود.
1. تحریک سری: سیم پیچ میدان در این نوع ماشین از سیم‌های ضخیم با دور اندک (مقاومت کم) تشکیل شده که به طور سری به آرمیچر متصل شده‌است و جریان میدان سری به جریان آرمیچر بستگی دارد.
2. تحریک شنت: پیچک میدان از سیم‌های نازک با تعداد دور زیاد تشکیل شده که به طور موازی به آرمیچر متصل شده‌است.
3. تحریک کمپوند: شامل هر دو سیم‌پیچ تحریک سری و تحریک شنت می‌باشد، البته در مواقعی به جای تحریک شنت از تحریک جداگانه استفاده می‌شود. در صورتی که شار میدان تحریک سری در جهت شار میدان تحریک شنت باشد ماشین را کمپوند اضافی و در غیر این صورت به آن ماشین کمپوند نقصانی می‌گویند.

 

 

 

راه‌اندازی موتور جریان مستقیم
در لحظهٔ شروع راه‌اندازی سرعت موتور صفر است و بنابرین نیروی ضد محرکه Ea نیز صفر می‌باشد، در نتیجه با اعمال ولتاژ پایانه Vt به دو سر ماشین جیان عبوری از آرمیچر از رابطهٔ در ماشین‌های سری و در ماشینهای سری و کمپوند به دست می‌آید که در این صورت جریان ورودی زیادی وارد موتور می‌شود که نتایج زیر را دربر دارد:
۱- ایجاد جرقهٔ زیان‌آور هنگام کموتاسیون
۲- آسیب‌دیدن سیم‌پیچ آرمیچر و از بین رفتن عایق بر اثر گرمای بیش از اندازه
۳- گشتاور راه‌اندازی بالا و شتاب سریع که به قسمت‌های متحرک ماشین آسیب می‌رساند.
۴- افت زیاد ولتاژ تغذیه
بنابراین برای راه‌اندازی مناسب ماشین لازم است که جریان راه‌اندازی محدود شود، که این کار با قرار دادن مقاومت خروجی بر سر مدار آرمیچر انجام می‌شود. البته این مقاومت باید به تدریج از سر راه مدار برداشته شود، زیرا در هنگام کار عادی ماشین باعث کاهش سرعت کار ماشین و تلفات سلفی انرژی و در نتیجه کاهش بازدهی ماشین می‌شود.
از انواع راه‌اندازهای سری می‌توان راه‌اندازهای سه‌سر، راه‌اندازهای چهارسر و راه‌اندازهای اتوماتیک را نام برد.

 

چگونگی راه‌اندازی موتور
راه‌اندازی موتورهای جریام مستقیم با قراردادن مقاومت در مدار ارمیچر انجام می‌گیرد که این مقاومت خود از مقاومت‌های کوچک‌تری که هر کدام در بخش مجزایی هستند تشکیل می‌شود و هر کدام از این اجزا به تدریج در هنگام راه‌اندازی از مدار ماشین خارج می‌شود تا مقاومت موجود در مدار آرمیچر تنها مقاومت آرمیچر یا مقاومت سیم‌پیچ سری باشد. روش دیگری نیز وجود دارد

 

طراحی راه‌انداز
مقاومت راه‌انداز بین دکمه‌های مختلف یک راه‌انداز به قسمت‌های نامساوی تقسیم می‌شود تا از ضربات غیرعادی جریان به خصوص در آخرین دکمهٔ اتصالی جلوگیری شود. در این فرایند جریان ماکزیمم آرمیچر Ia1 باید به گونه‌ای باشد تا کموتاسیون خوب به وجود بیاید (جرقه‌های خطرناک هنگام کموتاسیون رخ ندهد).

 

 

 

ماشین DC دارای قابلیت انعطاف زیادی است و میتوان با اتصالات مختلف مدتر تحریک آن به مشخصه های گوناگون گشتاور و سرعت و ولتاژ جریان دست یافت.

 

از ماشینهای dc می توانیم به صورت موتور یا ژنراتور بهره برداری کرد. اما امروزه برای ایجاد برق dc از سیستمهای یکسو ساز الکترونیک قدرت استفاده می شود لذا ژنراتورهای dc رفته رفته جای خود را در صنعت از دست می دهند. در حالیکه موتورهای dc به خاطر امکان کنترل سرعت خوب کاربرد فراوانی دارند
امروزه همچنان موتورهای dc بزرگ در صنایع نورد، نساجی،چاپ، جرثقیل سازی کاربرد فراوان دارند موتورهای dc کوچک هم در سیستمهای کنترل به وفور یافت می شوند. که می توان از تاکومتر(سرعت سنج) نام برد.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  14  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله ماشین های DC

اقتصاد صنعتی

اختصاصی از زد فایل اقتصاد صنعتی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

جزوه تایپ شده اقتصاد صنعتی پیام نور

PDF

67 صفحه


دانلود با لینک مستقیم


اقتصاد صنعتی