فایل پاورپوینت هندسه معماری ایرانی
هندسه معماری ایرانی
فایل پاورپوینت هندسه معماری ایرانی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 12
بخشی از توضیحات:
قرآن شناسان تاکنون قرآن را از زاویه های مختلف نگاه کردهاند. همچنین افکار و اندیشه های امام خمینی (ره) به عنوان یک قرآن شناس برجسته و تأثیرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسی و تحقیق شده است. نویسنده مقاله حاضر کوشیده است تا قرآن شناسی امام را از نظر راه و رسم برخورداری از قرآن طرح و شرح کند. ما امیدواریم که این مقاله از یک سو فتح بابی باشد برای قرآن شناسی دیگران و از سی دیگر، گامی هرچند کوچک در فراخوانی از همه آنان که مایلند در ویژه نامه قرآن شناسی امام خمینی ما را یاری رسانند.
این کتاب بزرگ الهی که از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است که امام خمینی در کتاب آداب الصلواة عنوان کرده اند.
قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران میماند. این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحکام اَحکام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، که هر یک مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه میتوان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درک میکردند و جهات مهمتری که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالیتر بود اعراب آن زمان درک نکردند. الآن نیز آنهایی که هم افق آنها هستند، جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراک نکنند.1
قرآن یک سفره گستردهای است که همه از آن استفاده میکنند، منتها هر کس به وضعی استفاده میکند.2 آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی (ص) تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. این صحیفه الهیه، کتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این کتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت میکند.4
اهداف و مقاصد نزول قرآن
ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات برهانی، که خود به ما مقصد را میفهماند، از خود کتاب خدا اخذ کنیم. صاحب کتاب مقصد خود را بهتر میداند. اکنون به فرمودههای این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر میکنیم، میبینیم خود میفرماید: "ذالک الکتاب لاریب فیه هدی" للمتقین". این کتاب را کتاب هدایت خوانده است. میبینیم در یک سوره کوچک چندین مرتبه میفرماید: "ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر" میبینیم میفرماید "وانزلنا الیک الذکر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون". میفرماید: "کتاب انزلناه مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب". (سوره ص آیه29)
بدان که این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارک و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این کتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به کسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریک دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج کمال و قوت و انسانیت.5،
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه میفرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است... بهدست آورد. و سلامت قوای ملکیه و ملکوتیه گم شده قاری قرآن باشد، که در این کتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفکر آنرا استخراج کند.6 هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مکتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است که ما را هدایت می کند به مقاصد عالیه که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمیدانیم. 7
اتصال معنویت به مادیات و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی که یک کتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است که به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمیرسد، در عین حال یک کتابی است که تهذیب اخلاق میکند، استدلال هم میکند، حکومت هم میکند، و وحدت را هم سفارش میکند و قتال را هم سفارش میکند
[ آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزکیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است که نفوس تا تزکیه نشوند نمیتوانند برسند.9] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، کیفیت سیر و سلوک الی الله است10
قرآن و کتابهای حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است با رسالههای عملیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته میشود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگی اجتماعی میتواند داشته باشد به کلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است.11 کتابی است که آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حرکت بکند، یک همچو کتابی است که هم معنویات انسان را درست میکند و هم حکومت را درست میکند، همه چیز توی قرآن هست.12 قرآن کتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت میکند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار میدهد.13 ما یک همچو کتابی داریم که مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، کشورداری و همه چیزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.15
انگیزة بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر است این یکی از انگیزههای کتاب است و انگیزه بعثت است. "بعث الیکم" رسولی را که تلاوت میکند بر شما قرآن را، آیات الهی را، ویزکیهم و یعلمهم الکتاب الحکمه" این شاید غاین این تلاوت باشد، تلاوت میکند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است. پس انگیزه بعثت نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا کنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.16 انگیزه نزول این کتاب مقدس این است که این کتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازة سعه وجودی و فکری خودشان استفاده کنند. 17
مهجوریت قرآن و راههای رهایی از آن
اکنون ببیینم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی که باید برای آنها خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیلهای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانههای مختلف و توطیههای از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، که برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج کردند و هر چه این بنیان کج به جلو آمد، کجیها و انحرافها افزون شد. تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلکه عایله بشری، از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی تنزل کرد، که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده "علم الاسماء" را از شر شیاطین و طاغوتها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حکومت را به دست اولیاء الله معصومین، علیهم صلوات الاولین و الاخرین بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد... و معالاسف به دست دشمنان توطیهگر و دوستان جاهل، قرآن، این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن که باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد.18
ای قرآن، ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده کردن دلهای ما و باز کردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی تو ما را از منزل حیوانی میخواهی به اوج انسانی وجود رحمانی برسانی، فسوسا که آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی تو را فرض خود نشمردند، اسفا که قانون های تو در جهان عمل نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان که خود رامتمدنین جهان میدانند، رشک بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید. 19
اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لکن معالاسف ما استفاده از آن نکردهایم و مسلمین مهجورش کردند یعنی استفادهای که باید از آن بکنند نکردند. 20
قرآن و اسلام مهجور و مظلوماند، برای اینکه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است که مسایل مهم قرآنی و مسایل مهم اسلامی یا به کلی مهجور است یا برخلاف آنها بسیاری از دولتهای اسلامی قیام کردهاند. 21
بر قرآن آموز و آنکه از قرآن بهره می بردلازم است که یکی دیگر از آداب مهمه را به کار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است که ما از آنها تعبیر میکنیم به حجب بین مستفید قرآن. این حجابها بسیار است که ما به بعض از آنها اشاره مینماییم.
از حجابهای بزرگ، حجاب خودبینی است که شخص متعلم، خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند استفاده نداند. و این از شاهکارهای مهم شیطان است که همیشه کمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه که دارد راضی و قانع کند و ماورای آنچه پیش اوست، هر چیز را از چشم او ساقط کند. مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع کند و آن را در نظر آنها جلوههای فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آنها بیفکند و حَمَله قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق دهد و آنها را از فهم کتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم کند و اصحاب ادبیت را به همان صورت بیمغز راضی کند و تمام شؤون قرآن را در همان که پیش آنهاست نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم کند به وجوه قرایات و آرای مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مکی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور... شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق کند و از ماورای این حجب به قرآن نظر کند و در هیچیک از این حجابها توقف نکند که از قافله سالکان الی الله باز ماند و از دعوتهای شیرین الهی محروم شود.22
یکی دیگر از حجابهایی که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است که جز آن که مفسرین نوشته یا فهمیدهاند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفکر و تدبر را به تفسیر به رای که ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به کلی مهجور نمودهاند در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. 23
یکی دیگر از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است، حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق. 24
از حجب غلیظه، که پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنیاست که به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن کند و وجهه قلب یکسره دنیوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذکر خدا غافل شود و از ذکر و مذکور اعراض کند. و هرچه علاقهمندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود، پرده و حجاب قلب ضخیمتر گردد. 25
پاورقیها:
1- آداب الصلوة، ص 264-263
13- همان، ج 5، ص 16
11- ولایت فقیه، ص50
11- ولایت فقیه، ص50
14- همان، ج 18، ص 275
12- صحیفه نور، ج 2، ص 34
17- همان ، ج 14، ص 252
19- کشف الاسرار، ص 220
15- همان، ج 20، ص 82
18- همان، ج 21، ص 169
10- آداب الصلوه، ص 186
16- همان، ج 14، ص 252
22- آداب الصلوه، ص 197-195
27 - چهل حدیث، ص 499-497
29 - همان، ص 505-504
2- صحیفه نور، ج 19، ص 84
23- همان. ص 199
26 - صحیفه نور، ج 12، ص 253
21- همان، ج 15، ص 184
24-همان، ص 201
20- صحیفه نور، ج 1، ص 88
25- همان، ص 202
28 - همان، ص 3 و 5-500
35 - آداب الصلوه، ص 217-216
34 - چهل حدیث، ص 499
32 - شرح حدیث عقل و جهل، ص 61
33 - آداب الصلوه، ص 301-299
30 - همان، ص 500-499
38 - همان، ص 500
37 - چهل حدیث، ص 208
31 - آداب الصلوه، ص 181-180
3- همان، ج 21، ص170
36 - جلوههای رحمانی، ص 26
4- آداب الصلوه، ص 194-193
5 - همان، ص 185-184
6- همان، ص 203
7- صحیفه نور، ج 12، ص 225
8- همان، ج 17، ص 252
9- همان، ج 19، ص 143
منابع:
1.امام خمینی، آداب الصلوه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370ش.
2.امام خمینی، جلوههای رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371 ش.
3.امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373 ش.
4.امام خمینی، شرح حدیث عقل و جهل، نسخه خطی موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
5.امام خمینی، کشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، قم.
6.امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371 ش.
7.امام خمینی، صحیفه نور، (مجموعه 22 جلدی) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه24
فنرها
فنر بندی برای خودروهایی که با شتاب نسبی زیادی حرکت می کنند به دلایل زیر ضروری میباشد
الف: جذب ضربات چرخ که از جاده وارد می شود و کاستن انتقال ان به اتاق و سرنشینان
ب: استهلاک ضربات چرخ ها و جلوگیری از انتقال ان ها به اتصالات و مفصل ها
ج: فشردن دائم چرخ ها به سطح زمین و نتیجه افزایش نیروی کششی چرخ ها محرک
د: تماس چرخ های جلو با سطح جاده و تسلط راننده بر هدایت و کنترل بهتر خودرو
وزن فنر بندی شده : وزن قسمت هایی از خودرو که روی فنرها قرار دارد را گویند
وزن فنر بندی نشده : وزن قسمت هایی از خودرو که زیر فنرها قرار دارد
فنر سخت شونده : فنری که با نیروی کم تغییرات طولی زیادی داشته باشد و با افزایش نیرو تغییرات طولی ان کاهش یابد فنر سخت شونده گویند این فنردر خودروهای سنگین کاربرد دارد
فنر نرم شونده : فنری که ابتدا در مقابل بار کم دارای تغییرات طولی کم و سپس با افزایش بار دارای تغییرات طولی زیادی باشد فنر نرم شونده گویند
انواع فنر : الف : فنرهای فولادی : این نوع فنر از فولادهایی با الیاژ منگنز . سیلیسیم . کرم و غیره می باشد فنرهای فولادی به صورت شمشی و مارپیچی و پیچشی در تعلیق خودروها به کار می رود
ب: فنرهای غیر فولادی : فنرهای غیر فولادی به صورت لاستیکی . پنوماتیکی . روغنی و گازی میباشد
فنر شمشی یا برگه ای

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه35
مدیر عامل بانک توسعه صادرات
تفاوت رفتار داخلی و خارجی بانکهای ایرانی اساس توسعه بانکداری اسلامی
به گزارش سایت خبری اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران به نقل از سرمایه، بانک توسعهء صادرات را به عنوان الگویی از نظام بانکی انتخاب کردیم چرا که بخش اعظم مبادلات آن مصروف مبادلات بینالمللی میشود بنابراین گفتوگو با مدیر عامل این بانک در دستور کار قرار گرفت اما تغییر و تحولاتی که در ریاست بانک مرکزی به وجود آمد باعث شد تا پاسخگوی سوالات ما عضو هیات مدیرهء بانک توسعهء صادرات باشد.
حسین عیوضلو، معتقد است بانکداری اسلامی فراتر از بانکداری بدون رباست و بنابراین فهم ضعیف و ناقص از تعریف بانکداری اسلامی باعث انحراف از اسلامی رفتار کردن بانکها میشود. وی رویکرد مبتنی بر بازار در تعیین نرخ واقعی خدمات بانکی را زمینهء اصلی حق بودن فعالیت بانکی میداند و بر این اعتقاد اصرار دارد که برخی دخالتهای دولتی باعث انحراف نظام بانکی از بانکداری اسلامی میشود و باید تلاشهای نظری جدی در خصوص نظام بانکی اسلامی صورت گیرد. مصاحبه با وی را بخوانید.
بانک توسعهء اسلامی به بانکداری اسلامیچگونه نگاه میکند؟
از سال 1362 عملکرد بانکداری در کشور ما حداقل از بعد حقوقی و قانونی با موازین اسلامیتطبیق داده شدهاست. بانک توسعهء صادرات هم از این قاعده مستثنی نیست و بنابراین تمامیعملیات آن در چارچوب قانون بانکداری بدون ربا تعریف میشود;اما قانونبانکداری بدون ربا چندان در تعاملهای خارجی، وارد نشده است و بنابراین، بسیاری از فعالیتهای این بانک بر اساس عرف بینالملل صورت میگیرد.
بنابراین احتمالا تعارضاتی در هنگام تعاملات بینالمللی بانک اتفاق افتاده است؟ اگر ما ادعا میکنیم که اساس بانکداری اسلامی در همهء جهات درست است باید در همهء موارد پاسخ لازم برای سوالات افرادی که از این شیوه استفاده میکنند در اختیار آنها قرار دهیم از این جهت لازم است در چارچوب عملیات بانکداری بدون ربا، توسعه رخ دهد تا این قانون بتواند عملکرد بینالمللی بانکهای ما را هم پوشش دهد تا شبههء ربا در این نوع تعاملات نیز وجود نداشته باشد. در هر حال رفتار داخلی نظام بانکی و رفتار آن با جهان خارج هر دو باید از یک منطق پیروی کنند. اگر نظام متعارف قبلی مشکل داشت و بر اساس آن رفتار نظام بانکی بر اساس قانون بانکداری بدون ربا باز تعریف شد، رفتار آن با جهان خارج نیز لازم است تغییر یابد.
سوال من این است که آیا در اجرا هنگام مبادلات بینالمللی دچار تعارض شدهاید؟
بانکهای ما در تعامل بینالمللی با بانکها و شرکتهای خارجی تقریبا مشابه نظام متعارف بینالمللی رفتار میکنند. در حال حاضر در تعامل با بانکهای خارجی با تدبیر بانک مرکزی به جای اصطلاح self loa از اصطلاح facility agreemen یا financing agreement (توافق یا قرارداد تامین مالی) استفاده میشود. این تعامل یا در قالب finance (سه تا هفت سال) یا در قالب refinance اجرا میشود که حالت کوتاهمدت دارد. یعنی اگر تجار ایرانی بخواهند کالایی را وارد کشور کنند بانک میتواند پول آنها را زودتر به ذینفع خارجی پرداخت کند.

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 41
بخشی از توضیحات:
ماهیت و عوامل انقلاب اسلامى ایران
سخنرانى در مسجد الجواد
این مقاله مجموعه چند سخنرانى استاد شهید در مسجدالجواد است که در فروردین ماه پنجاه و هشت ایراد گردید و ازجمله آخرین کنفرانسهاى عمومى آن مرحوم به حساب مىآید. از آنجا که پارهاى از نکات طرح شده در این مجموعه گفتار،باآنچه که ایشان در مسجد فرشته بیان کردهاند،مشترک بوده است،لذا مواردى را که در سخنرانیهاى مسجد فرشته ذکر گردیده بصورت پاورقى به این مقاله اضافه کرده ایم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در آغاز سخن به مضمون یک آیه از آیات کریمه قرآن اشارهمیکنم که در حکم دیباچه این بحثخواهد بود.خداوند رحماندر سوره مبارکه مائده میفرماید:
الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون... (1)
آیه خطاب به مسلمانان میفرماید:اکنون دیگر کافران ازدین شما نا امید شدهاند.آنها ناامیدند از اینکه بتوانند با دین شمامبارزه کنند.دشمنان شما شکست قطعى خوردهاند و دیگر از ناحیه آنها خطرى شما را تهدید نمیکند.اما امروز که روز پیروزى استباید از چیز دیگرى ترس داشته باشید و آن ترس از منست.
مفسرین در تفسیر این آیه گفتهاند منظور این است که ازاین پس خطر از درون شما را تهدید میکند نه از بیرون.یعنى کهخطر بکلى رفع نشده بلکه تنها خطر دشمن خارجى از میان رفتهاست.
«از خدا ترسیدن»که در آیه آمده استبمعناى ترس ازقانون خداست،ترس از آنکه خداوند،نه با فضلش،بلکه با عدلشبا ما رفتار کند.در دعاى ماثور از امام على(ع)میخوانیم:یا منلا یخاف الا عدله...اى کسیکه ترس از او ترس از عدالت اوست. در یک نظام عادلانه که در آن حقیقتا هیچ ظلم و اجحافى نسبتبههیچکس صورت نمیگیرد،انسان تنها از اجراى عدالت است کهمیترسد.ترس او از این خواهد بود که مبادا خطائى مرتکب شودکه مستحق مجازات گردد. اینست که میگویند ترس از خدا درنهایت امر بر میگردد به ترس از خود،یعنى به ترس از تخلفات وجرائم خود.
آنجا که میفرماید اى مسلمانان،در آستانه پیروزى و شکستخصم،دیگر از دشمن بیرونى نترسید،بلکه از دشمن درون ترسداشته باشید،به یک معنا با آن حدیث معروف که پیغمبر اکرمخطاب به جنگاورانى که از غزوهاى برمیگشتند بیان فرمود،ارتباطپیدا میکند.پیغمبر در آنجا فرموده بود:شما از جهاد کوچکترباز گشتید اما جهاد بزرگتر هنوز باقى است (2) .
مولوى میگوید:
اى شهان کشتیم ما خصم برون مانده خصمى زان بتر در اندرون
آیهاى که برایتان تلاوت کردم همراه آیه یازده از سوره رعد ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم... (3) اساس و بنیانمناسبى را تشکیل میدهند براى تحلیل تاریخ اسلام.
بررسى تاریخ اسلام نشان میدهد که بعد از وفات پیغمبرمسیر انقلاب اسلامى که آن حضرت ایجاد کرده بود عوض شد.دراثر رخنه افراد فرصت طلب و رخنه دشمنانى که تا دیروز با اسلاممیجنگیدند،اما بعدها با تغییر شکل و قیافه خود را در صفوفمسلمانان داخل کرده بودند،مسیر این انقلاب و شکل و محتواىآن تا حدود زیادى عوض گردید،بدین ترتیب که از اواخر قرن اولهجرى،تلاشهائى آغاز شد تا از این انقلاب ماهیت اسلامى یکانقلاب ماهیتا قومى و عربى تعبیر بشود.وارثان میراث پیامبر بهعوض این که اعتقاد داشته باشند که این اسلام و ارزشهاى اسلامىبود که پیروز گردید و بعوض آنکه به حفظ و تداوم دستاوردهاىانقلاب اسلامى با همان معیارها و با همان اصول اعتقاد داشتهباشند،اعتقاد پیدا کردند به اینکه انقلاب ماهیتى قومى و عربىداشته و این ملت عرب بوده است که با ملل غیر عرب جنگیده وآنها را شکست داده است.بدیهى است که همین امر براى ایجادشکاف در درون جامعه اسلامى کافى بود.
در برابر این جریان گروهى به حق ادعا کردند که آنچه شمابعنوان اسلام مطرح میکنید اسلام واقعى نیست،زیرا در اسلامحقیقى،مسائل قومى و نژادى محلى از اعراب ندارد.از سوى دیگرگروهى نیز این مسئله را مطرح کردند که حالا که پاى قومیت در میان است چرا قوم عرب؟چرا ما نباید سرورى و آقائى داشته باشیم؟ به این ترتیب نطفه جنگهاى قومى و نژادى و یا به اصطلاح امروزناسیونالیستى و راسیستى در میان امت مسلمان بسته شد.
تاریخ دو سه قرن اولیه اسلام،مالامال از جدالها و نزاعهابین نژادهاى عرب،ایرانى،ترک،اقوام ما وراء النهر و...است. در ابتدا،در دوره بنى امیه،نژاد عرب روى کار آمد.بنى عباس کهبه خلافت رسیدند،با آنکه عرب بودند اما چون با بنى امیه ضدیتداشتند،ایرانیها را تقویت کردند و زبان و خط فارسى را رواجدادند.بعدها متوکل عباسى،هم بدلیل آنکه پیوندى با نژادترک پیدا کرده بودند (4) و هم از آن جهت که میخواستخودشرا از شر ایرانیها خلاص کند ترکها را بر امور مسلط کرد،و اعرابو ایرانیها را زیر دست قوم ترک قرار داد.
امروز نیز ما درست در وضعى قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخرعمر پیامبر،یعنى وقتى که آیه الیوم یئس الذین...نازل شد.پیامقرآن به ما نیز این است که حالا که بر دشمن بیرونى پیروز شدهایدو نیروهاى او را متلاشى کردهاید،دیگر از او ترسى نداشته باشید،بلکه اکنون باید از خود ترس داشته باشید،از منحرف شدن نهضتو انقلاب است که باید ترس داشته باشید.اگر ما با واقع بینى و دقتکامل با مسائل فعلى انقلاب مواجه نشویم و در آن تعصبات وخودخواهىها را دخالت دهیم،شکست انقلابمان بر اساس قاعده«و اخشون»و براساس قاعده«ان الله لا یغیر...»حتمى الوقوع خواهد بود،درستبه همانگونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساسبا شکست روبرو شد.
اصلى که در بسیارى از موارد صدق میکند این است که نگهداشتن یک موهبت از بدست آوردنش اگر نگوئیم مشکلتر،مطمئناآسانتر نیست.قدما میگفتند جهان گیرى از جهاندارى سادهتر است. و ما باید بگوئیم انقلاب ایجاد کردن از انقلاب نگاهداشتن سهلتراست.در همین انقلاب خودمان بوضوح میبینیم که از وقتى که بهاصطلاح شرایط سازندگى پیش آمده،آن نشاط و قوت و قدرتى را کهانقلاب در حال کوبیدن دشمن بیرونى داشت،تا حدود زیادى ازدست داده و یک نوع تشتت و تفرقه در آن پیدا شده است.البتهاین تفرقه یک امر غیر مترقبه و غیر قابل پیش بینى نبود،از قبلحدس زده میشد که با رفتن شاه آن وحدت و یک پارچگى که درمیان مردم بود تضعیف شود.
از اینجا معلوم میشود که بررسى ماهیت این انقلاب بعنوانیک پدیده اجتماعى ضرورت اساسى دارد.ما میباید انقلاب خودمانرا بشناسیم و همه جنبههایش را به بهترین نحو تحلیل کنیم.تنهابا این شناختن و تحلیل کردن است که امکان تداوم بخشیدن بهانقلاب و امکان حفظ و نگهدارى آنرا پیدا خواهیم کرد.
لازم است ابتدا یک بحث کلى درباره انقلابها مطرح کنیمو بعد از آن،انقلاب ایران را بطور اخص مورد بررسى قرار دهیمدر اولین قدم باید ببینیم انقلاب یعنى چه؟انقلاب عبارتست ازطغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین،علیه نظم حاکمموجود براى ایجاد نظمى مطلوب.به بیان دیگر انقلاب از مقولهعصیان و طغیان است علیه وضع حاکم،بمنظور استقرار وضعى دیگر (5) باین ترتیب معلوم میشود که ریشه هر انقلاب دو چیز است، یکىنارضائى و خشم از وضع موجود،و دیگر آرمان یک وضع مطلوب، شناختن یک انقلاب یعنى شناخت عوامل نارضائى و شناخت آرمانمردم.
در مورد انقلابها بطور کلى دو نظریه وجود دارد،یک نظریهاین است که اصلا همه انقلابهاى اجتماعى عالم،اگر چه در ظاهرممکنستشکلهاى مختلف و متفاوتى داشته باشد،روح و ماهیتشانیکى است.پیروان این نظریه میگویند تمام انقلابها در دنیا،چهانقلاب صدر اسلام چه انقلاب کبیر فرانسه،جه انقلاب اکتبر و یاانقلاب فرهنگى چین و...با اینکه شکلهایشان فرق میکند در واقعیک نوع انقلاب بیشتر نیستند.در ظاهر به نظر میرسد که یکانقلاب مثلا علمى است و دیگرى سیاسى است،یکى دیگر انقلابمذهبى و قس علیهذا،با این حال روح و ماهیت همه اینها یکچیز بیشتر نیست،روح و ماهیت تمام انقلابها اقتصادى و مادىاست.
انقلابها از این جهت درستشبیه یک بیمارى است که درموارد مختلف آثار و علائم متفاوت و مختلفى نشان میدهد،امایک طبیب و پزشک میفهمد که همه این علائم مختلف و متفاوت و همه این نشانهها و آثار که بظاهر مختلفند یک ریشه بیشترندارند.این آقایان میگویند در همه انقلابها،در واقع نارضائیها درنهایت امر بیک نارضائى برمیگردند خشمها نیز همگى بیک خشم،و آرمانها نیز همگى بیک آرمان منتهى میشوند.تمام انقلابهاىدنیا در واقع انقلابهاى محرومان است علیه برخوردارها.ریشههمه انقلابها در آخر بمحرومیتبرمیگردد. (6)
در زمان ما این مسئله-تکیه بر روى منشا طبقاتى انقلابها-رواج بسیار پیدا کرده و حتى کسانى هم که از مفاهیم اسلامىسخن میگویند و دم از فرهنگ اسلامى میزنند،خیلى زیاد روىمسئله مستضعفین،استضعافگرى و استضعاف شدگى تکیه میکنند. بطورى که این افراط بنوعى تحریف و انحراف کشیده شده است.
پیروان نظریه دوم میگویند،بخلاف آنچه معتقدان نظر اولادعا میکنند،همه انقلابها ریشه مادى صرف ندارد.البته ممکناست ریشه پارهاى از انقلابها دو قطبى شدن جامعه از نظر اقتصادىو مادى باشد،و یک شاهد مثال در اینمورد تعبیر حضرت امیر(ع) است در خطبهاى که بمناسبت آغاز خلافت ایراد فرمود. (7) .
امام علیه السلام در این خطبه از کظه ظالم-سیرى و اشباعظالم-و سغب مظلوم-گرسنه ماندن مظلوم-نام میبرد.یعنىدو قطبى شدن جامعه و تقسیم آن بمعدودى افراد سیر و کثیرىافراد گرسنه.سیرى که از شدت پرخورى ثقل کرده و باصطلاح تخمه(سوء هاضمه)پیدا میکند و گرسنهاى که از شدت محرومیتشکمشبه پشتش مىچسبد.
بر طبق نظر دوم درباره انقلابها،تقسیم جامعه از نظراجتماعى و اقتصادى به دو قطب محروم و مرفه شرط ضرورى پیدایشانقلاب نیست.بسا ممکن است انقلابى خصلت انسانى محضداشته باشد.طغیان به جهت گرسنگى،اختصاص بانسان ندارد. حیوان هم اگر خیلى گرسنه بماند بسا هست که علیه انسان یا حیوانهاىدیگر و یا حتى علیه صاحبش طغیان میکند.حال آنکه در بسیارىموارد انقلابها صرفا خصلت انسانى داشتهاند.انقلاب هنگامىمىتواند انسانى باشد که ماهیتى آزادیخواهانه و ماهیتىسیاسى داشته باشد نه ماهیتى اقتصادى.چون این امکان هست درجامعهاى شکمها را سیر بکنند و گرسنگىها را تا حدى و یا بطور کلىاز بین ببرند،ولى بمردم حق آزادى ندهند،حق دخالت در سرنوشتخود و حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب بکنند.مىدانیمکه هیچ کدام از این مسائل به عوامل اقتصادى مربوط نیستند. در چنین جامعهاى،مردم براى کسب این حقوق از دست رفتهقیام میکنند و انقلاب براه میاندازند و به این ترتیب انقلابى نهبا ماهیت اقتصادى بلکه با ماهیتى دمکراتیک و لیبرالى بوجودمیآورند.
علاوه بر دو نوع ماهیتى که ذکر کردیم،انقلاب میتواندماهیتى اعتقادى و ایدئولوژیک داشته باشد.بدین معنى که مردمىکه به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزشهاى معنوى آنمکتب،شدیدا وابسته هستند،وقتیکه مکتب خود را در معرض آسیب میبینند و وقتى آنرا آماج حملههاى بنیان برافکن میبینند،خشمگین و ناراضى از آسیبهائى که بر پیکر مکتب وارد شده و درآرمان برقرارى مکتب بطور کامل و بى نقص،دستبه قیام میزنند. انقلاب این مردم ربطى به سیر یا گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطىبا داشتن یا نداشتن آزادى سیاسى ندارد،چرا که ممکن است اینانهم شکمشان سیر باشد و هم آزادى سیاسى داشته باشند اما از آنجاکه مکتبى را که در آرزو و آرمان آن هستند،استقرار نیافته میبینند،برمیخیزند و قیام میکنند.
اگر بخواهیم عوامل ایجاد انقلاب را دسته بندى کنیم،بایننتیجه میرسیم که عامل ایجاد قیامها یا از نوع عامل اقتصادى ومادى است،یعنى قطبى شدن جامعه و تقسیم آن به دو قطب مرفهو محروم،و برخوردار و بىنصیب است که سبب قیام میگردد.
طبعا آرمان چنین قیامى هم رسیدن بجامعه ایست که در آناز این شکافهاى طبقاتى اثرى نباشد،یعنى رسیدن بجامعهاى بىطبقه.و یا عامل آن،وجود خصلتهاى آزادیخواهانه در بشر است. یکى از ارزشهاى والاى انسانى همین خصوصیت آزادیخواهى اوستیعنى براى یک انسان،آزاد بودن و آقا بالا سر نداشتن از هر اندازهارزش مادى ارجمندتر است (8) .
در نامه دانشوران نوشتهاند،بو على سینا در وقتیکه شغلوزارت همدان را داشت (9) روزى با دبدبه و کبکبه وزارت از راهى میگذشت اتفاقا دید کناسى در کنار دیوارى مشغول خالى کردنچاه است.کناس ضمن کار این شعر را با خود زمزمه میکرد:
گرامى داشتم اى نفس از آنت که آسان بگذرد بر دل جهانت
بوعلى از دیدن وضع کناس و شعرى که میخواند بخنده افتادبا خود فکر کرد این بابا با این شغل پستى که براى خودشانتخاب کرده،تازه هنوز سر نفس خود منت میگذارد که من تو رامحترم شمردم.دستور داد کناس را بحضورش بیاورند.بعد رو به اوکرد و گفت،انصاف اینست که هیچ کس در دنیا به اندازه تونفس خودش را گرامى نداشته است.کناس نگاهى بدبدبه و کبکبهبوعلى کرد،فهمید که او وزیر است،جواب داد،شغل من با همهپستى که دارد بمراتب شریفتر از شغل تو است تو ناچارى هر روز کهپیش پادشاه میروى تا بحد رکوع در جلوى او خم شوى،حال آنکه من آزادم و نیاز به بندگى کسى ندارم،نوشتهاند بوعلى باشرمسارى از کناس جدا شد و رفت.
آنچه که کناس بر زبان آورد،حکایت از واقعیتى میکند کهدر فطرت هر انسانى قرار دارد.این فطرت آزادگى انسان است کهکناسى را،به خم شدن در برابر یک جبار،یک پادشاه،و یا یکانسان مثل خود ترجیح میدهد،و لو هر قدر هم که انجام چنینکارى مزایاى مادى بدنبال داشته باشد.در نقطه مقابل انسان ازاین جهت،حیوان قرار دارد که این مسئله برایش مطرح نیست،حیوان تنها میخواهد شکمش سیر باشد و دیگر هیچ،حال آنکهیک انسان آزادگى را به هر چیز دیگر ترجیح میدهد.
باین ترتیب بسیار طبیعى است که عامل حرکت ملتى،عاملسیاسى باشد نه عامل اقتصادى، و مادى.انقلاب فرانسه بعنوانمثال،از این قبیل انقلابهاست،بعد از آنکه فیلسوفان و حکمائىنظیر روسو آنهمه تبلیغ درباره آزادى و آزادى خواهى و حیثیتانسانى و حریت و ارزشهاى آن کردند،زمینه قیام را آماده ساختند ومردم که بیدار شده بودند،براى کسب آزادى انقلاب کردند.
عامل سوم ایجاد انقلابها،عامل آرمان خواهى و عقیده طلبىاست،انقلابهاى اصطلاحا ایدئولوژیک.اینگونه انقلابها جنگعقایدند نه جنگ اقتصادى در مظهر عقاید.جنگهاى مذهبى نمونهخوبى از نبردهائى است که بر سر عقیده و آرمان بر پا میگردد.قرآننیز بر این نکته تکیه میکند،در آیه سیزدهم سوره آل عمران نکتهظریفى مندرج است.آیه مربوط بجنگ مسلمانان با کفار در غزوهبدر است.آنجا که آیه از مؤمنان نام میبرد،جنگ آنان را جنگایدئولوژیک و جنک عقیده مینامد.حال آنکه از جنگ کافران بجنگعقیده تعبیر نمیکند.آیه میفرماید:
قد کان لکم آیة فى فئتین التقتا فئة تقاتل فى سبیل الله و اخرى کافرة (10)
در برخوردى که میان دو گروه روى داد،عبرت و نشانهاىبراى شما وجود دارد،یک گروه از اینان در راه خدا یعنى براىایمان و عقیدهشان میجنگیدند،و اما آن گروه دیگر کافر بودند. آیهنمیگوید که گروه دوم نیز در راه عقیده نبرد میکردند،زیرا جنگ آنهاواقعا ماهیت ایمانى نداشت،حمایت امثال ابو سفیان از بتها،بدلیلاعتقاد به بتها نبود چرا که ابو سفیان میدانست اگر نظم تازهاىمستقر شود،از قدرت و شوکت او چیزى باقى نمیماند،او در واقعاز منافع خودش دفاع میکرد نه از اعتقاداتش.
اکنون نهضت ما با این پرسش روبروست که،اساسا انقلابایران چه ماهیتى دارد؟آیا ماهیت طبقاتى دارد؟آیا ماهیتلیبرالیستى دارد؟آیا ماهیت ایدئولوژیکى و اعتقادى و اسلامىدارد؟ آنهائى که معتقدند تمام انقلابها ماهیت مادى و طبقاتىدارد،میگویند واقعیت این است که انقلاب ایران قیام محرومینعلیه مرفهها بوده است.یعنى در ایران دو طبقه در مقابل یکدیگرایستادهاند،طبقه اغنیا و طبقه فقرا و این انقلاب اگر میخواهد ادامهپیدا کند میباید همین مسیر را بپیماید.آن عدهاى هم که خود رامسلمان میدانند اما شبیه ایندسته مىاندیشند،سعى مىکنند بهقضیه رنگ اسلامى بزنند.اینها مىگویند بحکم آیه و نرید ان نمنعلى الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکنلهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون... (11) اسلام هم تاریخ را بر اساس دو قطبى شدن جامعهها و جنگاستضعافگر و استضعاف شده و پیروزى استضعاف شده بر استضعافگرتفسیر میکند.این انقلاب هم یک نمونه از آنها است.
اما در قرآن نکته ظریفى وجود دارد که این آقایان از آنغافل شدهاند و آن نکته این است: اسلام جهت گیرى نهضتهاىالهى را بسوى مستضعفین میداند اما خاستگاه هر نهضت و هرانقلاب را صرفا مستضعفین نمىداند.یعنى بر خلاف مکتب مادى که میگوید اصلا نهضت فقط و فقط بدوش محرومان است و بهسود آنها است علیه طبقات مرفه،اسلام نهضت پیامبران را به سودمحرومان میداند اما آنرا منحصرا بدوش محرومان نمیداند.عدمدرک این تفاوت میان جهتگیرى و میان خاستگاه انقلاب،منشابسیارى از اشتباهات شده است.
آنهائى که عامل مادى را در انقلاب دخیل و مؤثر میدانندانقلابها را بالذات اجتماعى مىدانند. یعنى میگویند انقلاب ریشهاى در ساختمان انسانها ندارد،بلکه ریشهاى در تغییرات اجتماعىدارد.حال آن که اسلام بعکس بر روى فطرت انسانها و انسانیتآنها تکیه مىکند. بهمین جهت است که اسلام مخاطب خود رامنحصرا محرومان قرار نمیدهد مخاطب اسلام همه گروهها و طبقاتاجتماعى هستند،حتى همان طبقات مرفه و استضعافگر نیز طرفخطاب هستند.زیرا از نظر جهانبینى اسلامى در درون هر استضعافگرى،در درون هر فرعونى از فرعونها،یک انسان در غل و زنجیرقرار دارد.در منطق اسلام فرعون فقط بنىاسرائیل را به زنجیرنکشیده بلکه یک انسان را در درون خودش نیز به زنجیر کشیدهاست، انسانى که داراى فطرت الهى است و ارزشهاى الهى رادرک مىکند،اما در زندان این فرعون بیرونى است.و لهذامىبینیم که پیامبران در آغاز دعوتشان و در شروع مبارزه علیهطاغوتها، ابتدا سراغ آن انسان بزنجیر کشیده شده در درونفرعونها میروند،با این نیت که آن انسان را علیه فرعون حاکمبرانگیزانند تا باین طریق بتوانند از درون انقلاب ایجاد کنند.البتهموفقیت در اینجا بآن نسبت که فردى انسان درونیش در زنجیرنباشد،نیست.قرآن در خصوص اینگونه انقلابهاى درونىمىفرماید:
و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه...(28-مؤمن)
مىفرماید انسانى از همان ملاء فرعون،از همانها که ازنظر امکانات زندگى در رفاه کامل بسر میبرند و از نظر این که درطبقه استثمارگر و در طبقه استضعافگر هستند با حاکم و با فرعونهمکار و همدست و هم اندیشهاند،در میان چنین افرادى،مردىپیدا میشود که، بموسى ایمان میآورد و بحمایت از او برمیخیزد.
زن فرعون نیز از آن نمونه افرادى است که در طبقه حاکمقرار دارند اما با شنیدن سخن حق وجدانشان بیدار میشود و بهنداى حق لبیک میگویند.زن فرعون با قبول دعوت موسى علیهفرعون قیام میکند،او در ابتدا غل و زنجیر را از پاى آن انسانى کهدر درونش بزنجیر کشیده شده پاره کرد و بعد از آزاد کردن خودانسانیش علیه فرعون که هم شوهرش بود و هم سمبل نظام جورو ظلم،طغیان کرد.
این قیام،قیام فردى از گروه قبطیان بسود سبطیان بودسبطیها انسانهائى هستند که از ناحیه انسانهاى دیگر-قبطیهابزنجیر کشیده شدهاند،اما خودشان انسان درون خود را بزنجیرنکشیده و یا آن که کمتر اسیر کردهاند.قهرا دعوت موسى در میانایشان-سبطیها-که در واقع محرومان جامعه بحساب میآمدند،داوطلب بیشترى داشت،درست همانطور که دعوت پیامبر اسلامبیشتر از طرف محرومان پذیرفته شد و از طبقات مرفه گروه کمترى بآنلبیک گفتند.در زمان ما نیز استقبال محرومین از انقلاب اسلامىبیشتر بود زیرا این انقلاب بسود مستضعفین و در جهتخیرمستضعفین یعنى در جهت عدالت است و قهرا چون در جهت استقرارعدالت است لازم است نعمتهائى که در دست عدهاى احتکار شدهاز آنها گرفته شود و در اختیار آنها که محرومند قرار بگیرد.طبیعى است که براى آنکس که باید حقش را بگیرد،قضیه هم فال استو هم تماشا.یعنى هم پاسخگر بفطرتش است و هم چیزى نصیبششده است.ولى آن کس که باید نعمتها را پس بدهد،البتهبفطرتش پاسخ میگوید ولى باید پا روى مطامعش بگذارد.ازاینجهتبراى این فرد پذیرفتن نظم تازه بسیار مشکل است و درستبهمین دلیل،میزان موفقیت در میان این طبقه کم است.
در تفسیر و تحلیل انقلاب ما،گروهى معتقد به تفسیر تکعاملى هستند.مىگویند تنها یک عامل در ایجاد این انقلابدخیل بوده است.البته در میان این گروه سه نظر مختلف وجود دارد. یک دسته عامل را صرفا مادى و اقتصادى،دستهاى دیگر عامل راتنها آزادى خواهى و دسته سوم عامل را فقط اعتقادى و معنوىمىدانند.در مقابل این گروه،گروه دیگرى قرار دارند که معتقدندانقلاب تک عاملى نبوده بلکه در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سهعامل بصورت مستقل دخالت داشتهاند و در آینده،این انقلاب باهمکارى و ائتلاف این سه عامل است که تداوم پیدا مىکند وبثمر میرسد.
اما در کنار این نظرات،نظر دیگرى وجود دارد که خود مانیز موافق آن هستیم.در اینجا کوشش مىکنیم تا حد امکان نظراخیر را تشریح کنیم.انقلاب ایران به اعتراف بسیارى یک انقلابمخصوص به خود استیعنى براى آن نظیرى در دنیا نمیتوانپیدا کرد.در مورد یگانه بودن انقلاب گروهى که بوجود سه عاملمستقل معتقدند میگویند ما در دنیا هیچ انقلابى نداریم کهاین سه عامل در آن دوش بدوش یکدیگر حرکت کرده باشد. ما نهضتهاى سیاسى داریم ولى طبقاتى نبودهاند،نهضتهاى طبقاتى داریم اما سیاسى نبودهاند.و بالاخره اگر هر دو این عاملوجود داشتهاند،از عوامل معنوى و مذهبى خالى بودهاند.باینترتیب این گروه نیز نظر ما را در مورد منحصر بفرد بودن این انقلاببنحوى مىپذیرند.از نظر ما این انقلاب اسلامى بوده است،امامنظور از اسلامى بودن باید روشن گردد.بعضىها فکر میکنند مقصوداز اسلام تنها همان معنویتى است که در ادیان بطور کلى و از جملهدر اسلام وجود دارد.گروه دیگر میپندارند اسلامى بودن بمعناىرواج مناسک مذهبى و آزاد بودن انجام عبادات و آداب شرعىاست.اما با وجود این تعبیرات،لا اقل بر ما روشن است که اسلاممعنویت محض،آن چنان که غربیها درباره مذهب میاندیشند،نیست.این حقیقت نه تنها درباره انقلاب فعلى،بلکه در موردانقلاب صدر اسلام نیز صادق است.
انقلاب صدر اسلام در همان حال که انقلابى مذهبى واسلامى بود،در همان حال انقلابى سیاسى نیز بود،و در همان حالکه انقلابى معنوى و سیاسى نیز بود،انقلابى اقتصادى و مادىنیز بود یعنى حریت،آزادگى،عدالت،نبودن تبعیضهاى اجتماعىو شکافهاى طبقاتى در متن تعلیمات اسلامى است.در واقع هیچیک از ابعادى که در بالا بآنها اشاره کردیم،بیرون از اسلامنیستند.راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها بهعامل معنویت تکیه داشته،بلکه آندو عامل دیگر-مادى و سیاسى-را نیز با اسلامى کردن محتواى آنها،در خود قرار داده است. فى المثل،مبارزه براى پر کردن شکافهاى طبقاتى،از تعالیم اساسىاسلام محسوب مىشود،اما این مبارزه با معنویتى عمیق توام وهمراه است.
از سوى دیگر روح آزادى خواهى و حریت در تمام دستورات اسلامى به چشم میخورد.در تاریخ اسلام با مظاهرى روبرو مىشویمکه گوئى به قرن هفدهم-دوران انقلاب کبیر فرانسه-و یا قرنبیستم-دوران مکاتب مختلف آزادیخواهى-متعلق است.
داستانى که جرج جرداق از خلیفه دوم نقل میکند و آن رابا کلام امیر المؤمنین مقایسه میکند در این زمینه نمونه خوبى است. مشهور است در وقتى که عمرو عاص حاکم مصر بود، روزى پسرشبا فرزند یکى از رعایا دعوایش میشود،در ضمن نزاع پسر عمروعاص سیلى محکمى بگوش بچه رعیت میزند.رعیت و پسرش براىشکایت پیش عمرو عاص مىروند، رعیت مىگوید پسرت به پسر منسیلى زده و طبق قوانین اسلامى ما آمدهایم تا انتقام بگیریم.عمروعاص اعتنائى به حرف او نمیکند و هر دو را از کاخ بیرون مىکند. رعیت غیرتمند و پسرش براى دادخواهى راهى مدینه میشوند ویکسر بنزد خلیفه دوم مىروند.در حضور خلیفه رعیتشکایت میکندکه این چه عدل اسلامى است که پسر حاکم،پسر مرا سیلى مىزندو حق دادخواهى را هم از ما میگیرد.عمر دستور احضار عمرو عاصو پسرش را مىدهد، بعد از پسر رعیت مىخواهد که در حضور اوسیلى پسر عمرو عاص را تلافى کند.آنگاه رو به عمرو عاص مىکند ومىگوید:
«متى استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احرارا»
از کى تا بحال مردم را برده خودت قرار دادهاى و حال آنکهاز مادر آزاد زائیده شدهاند.
با مقایسه با انقلاب فرانسه،مىبینیم که درست همین طرزتفکر روح آن انقلاب را تشکیل میدهد از جمله این اعتقاد که«هر کس از مادر آزاد زائیده میشود و بنابر این آزاد است»ازاصول اساسى انقلاب فرانسه بشمار میرود.باز در تاریخ اسلام مىخوانیم وقتى مجاهدان صدر اسلام در قادسیه با لشکر رستمفرخزاد فرمانده سپاه ایران روبرو میشوند رستم در شب اول زهرةبن عبد الله سر کرده سپاه اسلام را بنزد خود میطلبد و به او پیشنهادصلح مىکند،باین صورت که پولى بگیرند و برگردند سرجاى خود. این داستان را ما در کتاب داستان راستان نقل کردهایم (12) و در اینجاقسمتى از آنرا که به بحث مربوط مىشود ذکر مىکنیم.
رستم با غرور و بلند پروازى-که مخصوص خود او بودگفت:شما همسایه ما بودید،ما بشما نیکى مىکردیم شمااز انعام ما بهرهمند مىشدید و گاهى که خطرى شما راتهدید مىکرد ما از شما حمایت و شما را حفظ مىکردیمتاریخ گواه این مطلب است.سخن رستم که به اینجا رسیدزهره گفت:همه اینها که گفتى صحیح است،اما تو بایداین واقعیت را درک کنى که امروز غیر از دیروز است مادیگر آن مردمى نیستیم که طالب دنیا و مادیات باشیم،مااز هدفهاى دنیائى گذشتهایم،هدفهاى آخرتى داریم...
بعد رستم از زهره مىخواهد که در اطراف هدفها و دینخودشان توضیحاتى باو بدهد و زهره در جواب مىگوید:
اساس و پایه و رکن آن(دین)دو چیز است،شهادت بهیگانگى خدا و شهادت به رسالت محمد و اینکه آنچه اوگفته است از جانب خداست.رستم مىگوید اینکه عیبندارد دیگر چه؟دیگر آزاد ساختن بندگان خدا،از بندگىانسانهائى مانند خود. (13) و دیگر اینکه مردم همه از یکپدر و مادر زاده شدهاند،همه فرزندان آدم و حوا هستند،بنابراین همه برادر و خواهر یک دیگرند... (14)
سپس زهره سایر اهداف را تشریح مىکند.غرضم از ذکراین داستان نشان دادن این نکته بود که تعلیمات لیبرالیستى درمتن تعالیم اسلامى وجود دارد (15) .
این گنجینه عظیم از ارزشهاى انسانى که در معارف اسلامىنهفته بود،تقریبا از سنه بیستبه بعد در ایران بوسیله یک عده ازاسلام شناسهاى خوب و واقعى وارد خود آگاهى مردم شد. یعنىبمردم گفته شد،اسلام دین عدالت است،اسلام با تبعیضهاى طبقاتىمخالف است،اسلام دین حریت و آزادى است.به این ترتیب علاوه بر معنویت،آرمانها و مفاهیم دیگر نظیر برابرى، آزادیخواهى،عدالت و...رنگ اسلامى به خود گرفت و در ذهن مردم جایگزینشد.درستبه دلیل جاى گزینى این مفاهیم در ذهن توده بود کهنهضت اخیر ما نهضتى شامل و همهگیر شد.فکر نمىکنم درشامل بودن این نهضتبتواند کسى تردید کند.نهضت مشروطهیک نهضتشهرى بود نه روستائى اما این نهضت هم روستائى بودهم شهرى.شهرى و روستائى، محروم و ثروتمند،کارگر و کشاورز،بازارى و غیر بازارى،روشنفکر و عامى،همه و همه در این نهضتشرکت کرده بودند و این بدلیل اسلامى بودن نهضت بود که همهگروههاى مختلف در یک مسیر و یک صف قرار گرفتند (16) .
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید